بخريد و بخوانيد ...
تو بالاتر از عشقی
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

تو بالاتر از عشقی

(Bitter Almonds)
نویسنده: لیلاز طاها (Lilas Taha)
ترجمه: فهیمه گدازچیان
ناشر: کتابسرای تندیس
سال نشر: 1397 (چاپ 1)
قیمت: 35000 تومان  30000 تومان
تعداد صفحات: 352 صفحه
شابك: 978-600-182-009-0
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 6 نفر
امتیاز كتاب:  (2 امتیاز با رای 1 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'تو بالاتر از عشقی':

نویسنده کتاب از مادری سوری و پدری فلسطینی در کویت متولد شده. او در سال 1990 همزمان با تجاوز عراق به کویت به همراه خانواده‌اش به ایالات متحده مهاجرت می‌کند.
کتاب، داستان عشق جوانی فلسطینی و دختری سوری‌تبار به یکدیگر است که در متن وقایع تاریخی دهه‌های اخیر در خاورمیانه به تصویر کشیده می‌شود.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"فاطمه عروسک پارچه‌ای کهنه‌اش را روی زانو نهاده بود و از پشت شیشه شاهد همه‌ی اتفاقات بود. هر چند به او گفته بودند به داخل اتاق سرک نکشد، اما نگفته بودند چشم‌هایش را ببندد، یا گوش‌هایش را بگیرد تا چیزی نشنود! دختر کوچولوی پنج ساله تصور می‌کرد اگر پشت در اتاق، ساکت و دست به سینه بنشیند، کسی متوجه حضورش نمی‌شود.
قطرات ریز باران به شیشه سرد اتاق برخورد می‌کرد. محوطه سوت و کور بیرون با تک چراغ پیاده‌رو نیمه‌روشن بود.
مادر از شدت درد ناله می‌کرد و دست‌های زن قابله را پس می‌زد. بالاخره به زحمت جثه تنومندش را به لبه تخت کشاند و موفق شد سرپا بایستد. یقه پیراهن خود را جوری کشید که دکمه‌های جلوی لباسش کنده شد، سینه‌اش خیس عرق شده بود. مایعی از لابلای دامنش جاری بود که لباس و قالیچه نخ‌نما و رنگ‌ورورفته زیر پایش را کاملا خیس کرده بود.
زن قابله فریاد کشید: "برگرد تو تختت."
مادر از نفس افتاده بود، بریده بریده جواب داد: "بچه ... داره ... می‌آد ... می‌تونم ... باید ... طاقت ... بیارم ..." ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 صفورا زواران حسيني:  مدتی است کتاب‌های سرزمین‌های عرب را می‌خوانم و برایم جذاب هستند. این کتاب را هم در همان راستا سفارش دادم. اما قصه‌اش قصه‌ی پر آب چشمی شد! ویراستاری کتاب افتضاح است. یا اصلا ویرایش نشده. ناشر نام کتاب که بادام‌های تلخ بوده و متناسب با محتوای کتاب به نامی زرد تغییر داده. حتی جلد کتاب هم زردتر از جلد کتاب اصلی‌ست. نام شخصیت اصلی داستان هم از عمر به عدنان تغییر داده شده، نمی‌دانم به چه دلیل. خلاصه که هی پیش رفتم و هی حرص خوردم!