بخريد و بخوانيد ...
پسر (چهارگانه بخشنده - کتاب چهارم)
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

پسر (چهارگانه بخشنده - کتاب چهارم)

(Son)
نویسنده: لوئیس لوری (Lois Lowry)
ترجمه: کیوان عبیدی آشتیانی
ناشر: چشمه
سال نشر: 1400 (چاپ 2)
قیمت: 120000 تومان  102000 تومان
تعداد صفحات: 396 صفحه
شابك: 978-600-229-701-3
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 2 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'پسر (چهارگانه بخشنده - کتاب چهارم)':

کتاب قسمت چهارم و بخش نهایی از مجموعه‌ای چهارقسمتی است که سه قسمت اول آن با عنوان "بخشنده"، "در جست‌وجوی آبی‌ها" و "پیام‌رسان" به چاپ رسیده است.

داستان در سه کتاب روایت می‌شود.

کتاب اول در مجموعه‌ای می‌گذرد که یوناس در آن بزرگ شده است. داستان کتاب برمی‌گردد به زمانی که هنوز یوناس از مجموعه فرار نکرده و جایی دیگر نرفته است. داستان، زندگی کلرا است، دختری از گروه زاینده‌ها که گابریل را دنیا آورده است.

کتاب دوم در دهکده‌ای می‌گذرد که کلر به آن‌جا کشانده شده و خاطره‌ای از گذشته‌اش ندارد. کلر به‌تدریج حافظه‌اش را به دست می‌آورد و برای پیدا کردن پسرش عازم سفری سخت می‌شود.

کتاب سوم در دهکده‌ی دیگری می‌گذرد که یوناس و گیب، بعد از فرار از مجموعه‌شان به آن‌جا رسیدند، دهکده‌ای که پس از جدال متی با نیروهای شر، آرامش ازدست‌رفته‌اش را بازیافته است. اما گیب، آرزوی پیدا کردن مادرش را دارد. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)

کتاب اول با این جملات آغاز می‌شود:

وقتی با مساکِ چرمی بدون روزنه، نیمی از صورت دختر جوان را پوشاندند و راهِ بینایی‌اش را مسدود کردند، تمام ماهیچه‌هایش منقبض شدند. لزومی نداشت چشم‌هایش را ببندند، اما اعتراض نکرد. این بخشی از روندِ کار بود. می‌دانست. یک ماه پیش، موقع ناهار، یکی از حمل‌کننده‌ها، مراحل کار را برایش توضیح داده بود.

با تعجب پرسیده بود "ماسک؟"، تصورِ آن وضعیت به خنده‌اش انداخته بود. "چه نیازی به ماسک است؟"

زن جوانی که سمت چپش نشسته بود و سالاد می‌خورد، آهسته گفته بود "خب، ماسک واقعی که نیست، بیشتر می‌شود گفت چشم‌بند." آن‌ها اجازه نداشتند در مورد این موضوع‌ها صحبت کنند.

دختر جوان با تعجب پرسیده بود "چشم‌بند؟" و عذرخواهانه و لبخندزنان ادامه داده بود "می‌دانم. نباید حرفی بزنم، درست است؟ فقط چیزی را که گفتی تکرار می‌کنم. چشم‌بند؟ چرا؟"

دختر اشاره‌ای به شکم برآمده‌اش کرد و گفت "نمی‌خواهند موقع زایمان چیزی را که تولید کرده‌ای ببینی."

"تو قبلا هم محصول داشته‌ای، درست است؟"

دختر سرش را تکان داد. "بله؛ دوبار." ..."

تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!