بخريد و بخوانيد ...
جای خالی سلوچ

جای خالی سلوچ

(Missing Soluch)
نویسنده: محمود دولت‌آبادی (Mahmoud Dowlatabadi)
ناشر: چشمه
سال نشر: 1400 (چاپ 64)
قیمت: 350000 تومان
تعداد صفحات: 405 صفحه
شابك: 978-964-6194-26-7
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 30 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (4 امتیاز با رای 8 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'جای خالی سلوچ':

مرگان روزی به هنگام برخاستن از خواب شوهرش سلوچ را نمی‌بیند. او بر پایه‌ی حسی پنهان می‌فهمد که او را برای همیشه از دست داده است و جستجـویش بی‌ثمر می‌ماند. اکنون او مانده است و دو پسر به نام‌های عباس و ابراو و دختری به نام هاجر. ناسازگاری دو برادر با هم مخصوصا قماربازی و کارهای خلاف عباس، مشکلات خانواده را دو چندان می‌کند. مرگان مجبور می‌شود هاجر را در سن کودکی به مرد زن‌داری، شوهر بدهد. نگاه و مزاحمت‌های حریصانه‌ی برخی از مردان ده نیز یکی از گرفتاری‌های زندگی اوست. مرگان تا آخرین حد تلاش می‌کند که با کار سخت و توانفرسا سر و ته زندگی را به‌گونه‌ای بهم آورد. اما سعی و تلاش او نمی‌تواند چهره‌ی خشن زندگی را نرم سازد ... (برگرفته از وب سایت نشر چشمه)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"مرگان که سر از بالین برداشت، سلوچ نبود. بچه‌ها هنوز در خواب بودند: عباس، ابراو، هاجر. مرگان زلف‌های مقراضی کنار صورتش را زیر چارقد بند کرده از جا برخاست و پا از گودی دهنه در به حیاط کوچک خانه گذاشت و یک‌راست به سر تنور رفت. سلوچ سر تنور هم نبود. شب‌های گذشته را سلوچ لب تنور می‌خوابید. مرگان نمی‌دانست چرا؟ فقط می‌دید که سر تنور می‌خوابد. شب‌ها دیر، خیلی دیر به خانه می‌آمد، یک‌راست به ایوان تنور می‌رفت و زیر سقف شکسته ایوان، لب تنور چمبر می‌شد. جثه ریزی داشت. خودش را جمع می‌کرد، زانوهایش را توی شکمش فرو می‌برد، دست‌هایش را لای ران‌هایش - دو پاره استخوان - جا می‌داد، سرش را بیخ دیوار می‌گذاشت و کپان کهنه الاغش را - الاغی که همین بهار پیش ملخی شده و مرده بود - رویش می‌کشید و می‌خوابید. شاید هم نمی‌خوابید. کسی چه می‌داند؛ شاید تا صبح کز می‌کرد و با خودش حرف می‌زد؟ چرا که این چند روزه آخر از حرف و گپ افتاده بود. خاموش می‌آمد و خاموش می‌رفت ..."

اطلاعات بیشتر درباره کتاب را اینجا و اینجا و اینجا و اینجا بیابید.

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 پريسا آستانه: 

داستان جای خالی سلوچ، داستانی به شدت پرکشش و جذاب است. در این داستان، هم شخصیت‌ها به خوبی توصیف شده‌اند، هم اتمسفر داستان را نویسنده توانسته خیلی خوب به خواننده بشناساند. ماجراهایی هم که پیش می‌آید خواننده را با خود می‌کشد، هر چند که تعدادشان زیاد نیست و داستان بیشتر حول شخصیت‌پردازی و توصیف اتمسفر می‌گردد.

شخصیت اصلی داستان مرگان است، زن سلوچ. هدف غایی او حفاظت از خانواده و بچه‌هایش است و برگرداندن آرامش به خانه.

اسم سلوچ روی عنوان کتاب است، ولی ما جایی از داستان او را نمی‌بینیم، به جز اول داستان که می‌رود. اما در جای جای داستان حضوری نامرئی دارد.

در خلال خواندن این کتاب، نثر گیرای محمود دولت‌آبادی من را متحیر کرد. جملات داستان، بسیار ساده و به جا کنار هم چیده شده بودند. بعضی جاها ردیف جملات بدون فعل، زیبایی متن را دو چندان می‌کرد: "زمینج در دامن کبود غروب، فرو می‌نشست. سایه می‌آمد که بیاید. زن‌هایی، پیمانه‌هایی آب بر دوش. مردهایی شانه به شانه، اختلاط‌کنان. خری برهنه، لنگ و سرگردان. سگی بیخ دیوار. جغدی بر خرابه. مرگان کنار دیوار راه می‌رفت.» (بخش سوم، فصل 4). نویسنده گاهی چنان از تلخی زندگی مرگان می‌گفت که دلم می‌خواست می‌توانستم کتاب را بگذارم کنار و دیگر آن را ادامه ندهم اما نثر کتاب چنان پرکشش و جذاب بود که من را غرق در داستان، با خود می‌کشید. در کل، من این کتاب را بسیار دوست داشتم و خواندن آن را به دیگران هم توصیه می‌کنم.

 مژگان سلامتيان:  کتاب در واقع یک شاهکار ادبی با فضایی قابل لمس است. شخصیت‌ها به خوبی ساخته و پرداخته شده‌اند.

 زهرا بوسه:  میدانم که کتاب و نویسنده هر دو معروف هستند ولی زبان و نگاه کتاب را اصلا دوست ندارم