بخريد و بخوانيد ...
لهجه‌ها اهلی نمی‌شوند: تجربه‌ی زندگی میان زبان‌های عربی و انگلیسی
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

لهجه‌ها اهلی نمی‌شوند: تجربه‌ی زندگی میان زبان‌های عربی و انگلیسی

(Beyond Memory: An Anthology of Contemporary Arab American Creative Nonfiction)
نویسنده: پائولین قلدس، خالد مطلوع و دیگران 
ناشر: اطراف
سال نشر: 1402 (چاپ 2)
قیمت: 128000 تومان
تعداد صفحات: 191 صفحه
شابك: 978-622-6194-67-9
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 1 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'لهجه‌ها اهلی نمی‌شوند: تجربه‌ی زندگی میان زبان‌های عربی و انگلیسی':

کتاب، دومین عنوانی است که از مجموعه‌ی "زندگی میان زبان‌ها" منتشر می‌شود. مجموعه‌ای از ناداستان‌های ده نویسنده‌ی شاخص عرب‌آمریکایی که هریک با صدایی متفاوت از تجربه‌ی زیستن و نوشتن در فضای بینابینی دو زبان و دو فرهنگ، یکی شرقی و دیگری غربی، می‌گویند. آن‌ها با تامل هشیارانه و هدفمند درباره‌ی جایگاه خودشان و تجربه‌ی چگال و پیچیده‌ی احساس غربت در وطن و در کشور میزبان، درکی تازه از مفاهیمی چون هویت، نژاد، استعمار و بده‌بستانِ خود و دیگری عرضه می‌کنند.

مجموعه "زندگی میان زبان‌ها" روایت نویسندگانی است که در کشوری غیر از سرزمین مادری‌شان زندگی می‌کنند یا مدام میان چند زبان در رفت‌وآمدند؛ نویسندگانی که آگاهانه به تجربه‌ی زندگی در زبانی دیگر اندیشیده‌اند و در جستارها و خاطرات‌شان بازی‌ها و معماهای زیستن در زبانی آشنا یا غریبه را تصویر می‌کنند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)

اولین جستار کتاب با عنوان "شدت پریشانی‌ات چقدر است؟" با این جملات آغاز می‌شود:

"دستم شکست. شکستگی دورتادور ساعدم حلقه زد، درست مثل النگوی طلای حکاکی‌شده. البته دستم از آرنج جدا نشد و استخوان‌هام بیرون نزدند. ورم دستم هم تقریبا متقارن بود. نقش زمین شده بودم، استخوان ساعدم محکم به کف باشگاه خورده بود و این‌جوری شد که یکهو دیدم از اورژانس سردرآورده‌ام، با ساعدی که دورش کیسه‌های یخ و حوله پیچیده بودند.

مراحل لازم طی شد: برگه‌های بیمه، وزنریال قد، فشار خون، ضربان قلب، دمای بدن. پرستار همه را تایپ کرد و بعد پرسید "شدت دردت چقدره؟"، لب پایینم را گزیدم، دستم را مثل چوب خشک گرفته بودم، حواسم هم بود رهایش نکنم. پرستار راهنمایی‌ام کرد که "ده یعنی دردی که تحملش را نداری." ..."

تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!