بخريد و بخوانيد ...
جنگل تاریک (مجموعه سه جرم کیهانی، کتاب دوم)

جنگل تاریک (مجموعه سه جرم کیهانی، کتاب دوم)

(The Dark Forest)
نویسنده: سیکسین لیو (سیشین لیو) (Cixin Liu)
ترجمه: شهناز صاعلی
ناشر: کتابسرای تندیس
سال نشر: 1400 (چاپ 1)
قیمت: 172000 تومان  155000 تومان
تعداد صفحات: 599 صفحه
شابك: 978-600-182-681-8
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'جنگل تاریک (مجموعه سه جرم کیهانی، کتاب دوم)':

جهان را همچون جنگلی تصور نمایید که شکارچیان بی‌شماری در آن مشغول گشت‌زنی هستند. در این جنگل، تنها را زنده ماندن، در خفا ماندن و خود را نشان ندادن است. هر تمدنی که مکان خود را آشکار کند، یک شکار است. و زمین این کار را انجام می‌دهد. اکنون شکارچیان راهی زمین می‌شوند. آنها پس از طی مسافتی به طول چندین سال نوری، پس از چهارصد سال به زمین می‌رسند. اما قبل از خود، عوامل خود، سوفون‌ها را که ابرکامپیوترهای چند بعدی هستند و خرابکاران و کارشکنان‌شان را، به زمین فرستاده‌اند. تنها چیزی که این سوفون‌ها نمی‌توانند به آن رخنه کنند، ذهن آدمی است. این موضوع انگیزه‌ای برای شکل‌گیری پروژه‌ی تک آزمایان می‌شود. آخرین راه نجاتی که طی آن به چهار نفر قدرت مطلقه اعطا می‌شود تا برای نجات تمدن بشر، در ذهن خودشان نقشه‌های پنهانی طرح کنند و آن را برای حتی یک نفر آشکار ننمایند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)

داستان با این جملات آغاز می‌شود:

"مورچه‌ی قهوه‌ای خانه‌اش را گم کرده بود. از روی هوای گرگ‌ومیش زمین و ستارگانی که تازه بیرون آمده بودند، می‌شد گفت زمان زیادی نگذشته است؛ اما برای مورچه سالیان سال گذشته بود. در روزهایی که حالا فراموش شده بودند، دنیای مورچه زیرورو شده بود. خاک ناپدید شده و شکاف عمیق و وسیعی به جا گذاشته بود و بعد خاک دوباره به آنجا برگشته و آن شکاف را پر کرده بود. در یک سر این زمین درهم‌ریخته، بناهای طویل سیاهی قرار داشت. چنین رخدادهایی مکررا در این قلمروی گسترده اتفاق می‌افتاد. خاک ناپدید می‌شد و برمی‌گشت؛ شکاف‌ها به وجود می‌آمدند و دوباره پر می‌شدند و بناهای سنگی مثل علائم مشهود هر تغییر مصیبت‌باری ظاهر می‌شدند. زیر آن خورشید در حال غروب مورچه و صدها تن از برادرانش ملکه‌ی باقی‌مانده را با خود می‌بردند تا شاید امپراتوری جدیدی بنا نهند. مورچه در آن حال که در جست‌وجوی غذا بود، فرصت گذرایی برای سرکشی مجدد پیدا کرد.

مورچه به پای سنگ قبر رسید و شاخک‌هایش وجود تزلزل‌ناپذیر سنگ را حس کرد. با اینکه سطح آن خشن و لغزنده بود، اما باز می‌شد از آن بالا رفت. مورچه بدون هیچ هدفی در ذهنش از آن بالا رفت؛ فقط شبکه عصبی‌اش تصادفی دچار آشفتگی شد ..."

تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!