بخريد و بخوانيد ...
پاچینکو
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

پاچینکو

(Pachinko)
نویسنده: مین جین لی (Min Jin Lee)
ترجمه: منصوره وحدتی احمدزاده
ناشر: اختران
سال نشر: 1397 (چاپ 1)
قیمت: 59000 تومان
تعداد صفحات: 591 صفحه
شابك: 978-964-207-194-4
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 3 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'پاچینکو':

داستانی که وقایع آن در کره و ژاپن می‌گذرد و طی دوره زمانی صد ساله، در طول قرن بیستم، سرگذشت یک خانواده مهاجر کره‌ای را در ژاپن روایت می‌کند.

داستان در سه بخش/کتاب روایت می‌شود. در بخش اول، با سرگذشت سونجا آشنا می‌شویم. پدر و مادر سونجا مهمانخانه کوچکی را در روستایی نزدیک بوسان در کره اداره می‌کنند. سونجا در سیزده سالگی پدرش را از دست می‌دهد و از آن پس به همراه مادرش گرداندن مهمانخانه را برعهده می‌گیرد. سونجا در شانزده سالگی در پی رابطه‌ای آبستن می‌شود. اما وقتی متوجه می‌شود که پدر بچه متاهل است و خیال ازدواج با او را ندارد، از او روی برمی‌گرداند و ماجرا را با مادرش در میان می‌گذارد.

همزمان مرد جاافتاده‌ای به نام اسحق بک که از روستای آنها عبور می‌کند، مدتی را در مهمانخانه ساکن می‌شود. اسحق می‌داند که به مرض سل مبتلاست و مدت زیادی زنده نخواهد بود. او وقتی از مشکل سونجا با خبر می‌شود، تصمیم می‌گیرد که با او ازدواج کند تا بچه او بدون پدر به دنیا نیاید. سونجا پس از ازدواج با اسحق همراه او راهی اوزاکا در ژاپن می‌شود که از ابتدا مقصد نهایی اسحق بوده است ...

داستان با این جملات آغاز می‌شود:

"تاریخ همه ما را ناامید کرد اما مهم نیست.

در ابتدای قرن بیستم ماهیگیری پیر و همسرش تصمیم گرفتند برای کسب پول بیشتر اتاق‌های خانه را اجاره بدهند. هر دو در دهکده ماهیگیری یونگ‌دو به دنیا آمده و بزرگ شده بودند؛ جزیره‌ای در پنج مایلی شهر بندری بوسان. در دوره زناشویی طولانی‌شان زن سه پسر به دنیا آورد اما فقط هونی بزرگ‌ترین و ضعیف‌ترین آنها زنده ماند. هونی با مچ پایی کج و لب‌شکری به دنیا آمد، بااین‌حال شانه‌هایی قوی، بدنی درشت و چهره‌ای مطلوب داشت. حتا در جوانی هم خلق‌وخوی ملایم و خوشایند کودکی را حفظ کرده بود. وقتی هونی از روی عادت با دیدن غریبه‌ها دهان غیرعادی خود را با دست می‌پوشاند، شبیه پدر خوش‌قیافه‌اش می‌شد. هر دو چشم‌هایی درشت و بشاش داشتند. ابروهای تیره به پیشانی پهنش زینت می‌بخشید. پوست چهره‌اش به خاطر کار مداوم بیرون از خانه برنزه بود. هونی هم مانند پدر و مادرش کند صحبت می‌کرد و برخی به‌اشتباه تصور می‌کردند این ناتوانی به خاطر مشکل ذهنی است اما تصوری درست نبود ..."

تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!