خانه | بخش كودك و نوجوان | جستجو:

 

نوشته: ماني شهرير
به تاريخ 09/05/90

كتابخوان‌ها؛ آدم‌هايي سعادتمند در خلوت خودشان!


(براي مسعود يزدان‌پناه)

يك روز ظهر، توي پياده‌روي خيابان سپهبد قره‌ني (قبلا‌ها اسمش فيشرآباد بود)، جلوي رستوران "موبي‌ديك". با تعدادي از دوستان دوران دانشگاه توي صف ايستاده‌ايم تا برسيم جلوي پيشخوان، سيني برداريم و غذايمان را سفارش بدهيم.

اين دوستان را مدتهاست كه نديده‌ام. سالهاست! مطابق معمولِ اينجور "ديدار"ها شروع مي‌كنيم به حال و احوال كه "كجايي؟ چكار مي‌كني؟ زندگي را چگونه مي‌گذراني؟ ..." يادم نمي‌آيد چطور رشته بحث به جيره‌كتاب مي‌كشد. اما مي‌كشد و آن وسط يكي از دوستان از من مي‌پرسد: "اصلا كي گفته كتابخواني يك ارزش است؟ يا اينكه آدم‌هاي كتابخوان از آدم‌هاي كتاب‌نخوان بهتر و برترند؟"

توي آن شلوغي كه همه در تكاپوي زودتر رسيدن به يك ميز خالي و يك بشقاب طعام گرم هستند، فرصت نمي‌شود كه من در دفاع از "كتاب خواندن" لايحه‌اي تنظيم كنم. حتي آنجا به اين صرافت نمي‌افتم كه اين بحث را داريم در زير تابلويي كه نام و نشان‌اش را از اثر هرمان ملويل گرفته است، مي‌كنيم! چند جمله‌اي در اين رابطه رد و بدل مي‌كنيم و بعد صف ما را با خود به داخل رستوران مي‌برد.

راستش اگر فرصت هم بود احتمالا از پس دفاعي جانانه برنمي‌آمدم. من اصولا چندان آدم سخنوري نيستم. نوشتن را ترجيح مي‌دهم. براي همين هم وقتي ناهار را مي‌خوريم و از هم جدا مي‌شويم من در روزها و هفته‌ها و ماه‌هاي بعد با خودم درگيرم تا جوابي منطقي و استدلالي قوي براي پاسخ به اين سوال پيدا كنم. حتي فكر مي‌كنم اين جواب را تبديل به مطلبي براي جيره‌كتاب كنم و آن را در سايت بگذارم. اما زمان مي‌گذرد و اين پروژه هم مثل خيلي از پروژه‌هاي ديگر در گوشه‌ي مغز مي‌ماند و خاك مي‌خورد و زرد مي‌شود.

تا اينكه هفته پيش، همينطور كه هفته‌نامه شهروند امروز را ورق مي‌زدم چشم‌ام به بخش اول از مطلب دنباله‌دار اورهان پاموك، نويسنده‌ي ترك‌زبانِ برنده‌ي جايزه‌ي ادبيات نوبل، افتاد. وقتي آن را خواندم به نظرم رسيد براي قرار گرفتن در بخشي از آن "لايحه دفاعيه" مطلب مناسبي است.

همانطور كه خواهيد ديد، پاموك در مقاله‌اش به راه‌هاي پز دادن كتابخوان‌ها به كتاب‌نخوان‌ها اشاره‌اي نمي‌كند! دغدغه او توضيح اين مساله است كه: "چرا كتاب مي‌خوانم؟" شايد اگر من هم در جستجوي پاسخ آن دوست بحث را به اين مسير هدايت مي‌كردم، خيلي پيش از اينها لايحه‌ي دفاعيه‌ام نوشته شده بود!

اورهان پاموك - Orhan Pamuk درباره‌ي خواندن: كلمات يا تصاوير
نوشته: اورهان پاموك (Orhan Pamuk)
ترجمه: خشايار ديهيمي
(شهروند امروز، شماره پياپي 81، صفحه 62 و 63)
وقتي كتابي توي جيبت يا توي كيفت داري، مخصوصا وقت‌هايي كه غمگيني و غصه‌دار، مثل اين است كه صاحب يك دنياي ديگر هستي، دنيايي كه مي‌تواند شادي را به تو برگرداند. در دوران نوجواني ناشادم، فكر خواندن همچو كتابي تسلايي بود كه در تمام طول روزِ مدرسه كمكم مي‌كرد. در مدرسه آنقدر خميازه مي‌كشيدم كه چشم‌هايم پر از آب مي‌شد. بعدها هم در زندگي‌ام، فكر خواندن كتابي كه دوست داشتم كمكم مي‌كرد تا جلسات اجباري ملاقات‌هايم را راحت‌تر تاب بياورم. جلساتي كه يا از سرِ تكليف يا فقط از سر ادب بايد در آنها شركت مي‌كردم. بگذاريد فهرستي بدهم از دلايل خواندن كتاب‌هايي كه نه براي كار يا براي خودسازي و آموختن، بلكه فقط براي لذت بردن مي‌خوانم:

1- جاذبه‌ي همان دنياي ديگري كه پيشتر ياد كردم. شايد بتوان اسم اين كار را فرار از واقعيت گذاشت. آدم حتي اگر بتواند در عالم خيال از غصه‌هاي زندگي روزمره فرار كند و زماني را در دنياي ديگر بگذراند خوب است.

2- بين شانزده تا بيست و شش سالگي، خواندن براي من امري حياتي بود براي اينكه بتوانم خودم را بسازم، براي خودم كسي بشوم، آگاهي‌هايم را بيشتر كنم و بدين‌ترتيب به روحم شكل بدهم. در واقع، مي‌خواستم بدانم بايد چه جور آدمي بشوم؟ معناي زندگي و دنيا چيست؟ چقدر مي‌توانم فكرم را، علائقم را، روياهايم را و افق‌هايي را كه در ذهن داشتم گسترش دهم؟ وقتي زندگي، روياها و تاملات ديگران را در داستان‌ها يا نوشته‌ها و مقالاتشان مي‌خواندم مي‌دانستم كه آنها را در زيرين‌ترين لايه‌هاي حافظه‌ام نگه خواهم داشت و فراموششان نخواهم كرد؛ درست مثل بچه‌اي كه هيچ‌وقت اولين‌باري را كه درختي يا برگي يا گربه‌اي را ديده فراموش نمي‌كند. با شناختي كه از راه خواندن كتاب‌ها پيدا مي‌كردم، و بر هم مي‌انباشتم، مي‌توانستم راهم را در آينده براي خودم ترسيم كنم. با همين خوشبيني كودكانه نسبت به شكل دادنِ خودم، كتاب خواندن در آن سال‌ها كاري پرشور و بازيگوشانه بود كه سخت بر قدرتِ تخيل من اثر مي‌گذاشت و خيال‌هايم را به دنبال خودش مي‌كشيد، اما اين روزها ديگر هيچ‌وقت اينطوري كتاب نمي‌خوانم و شايد براي همين هم هست كه خيلي كمتر مي‌خوانم.

3- چيز ديگري كه كتاب خواندن را براي من اين همه جذاب و لذتبخش مي‌كرد و مي‌كند شناختنِ خودم از اين راه بود. وقتي كتاب مي‌خوانيم بخشي از ذهنِ ما نمي‌گذارد كه كاملا در متن غرقه شويم و به خودمان افتخار مي‌كنيم كه چنين كار عميق و معنوي و روشنفكرانه‌اي، يعني كتاب خواندن را، در پيش گرفته‌ايم. پروست اين را خيلي خوب مي‌فهميد. مي‌گفت موقع خواندن كتاب بخشي از وجود ما بيرون از متن مي‌ايستد و به ميزي كه بر سر آن نشسته‌ايم، به چراغي كه بر صفحه‌ي كتاب نور مي‌اندازد، به باغچه‌ي دور و برمان، يا به منظره‌ي دوردست مي‌انديشد. وقتي متوجه اين چيزها مي‌شويم و حواسمان به اين چيزهاست در عين حال غرق تنهايي‌مان و خيالاتمان هم مي‌شويم و احساس غرور مي‌كنيم كه نگاهمان عمقي دارد كه آنهايي كه كتاب نمي‌خوانند از آن بي‌بهره‌اند. حالا خوب مي‌توانم بفهمم كه چطور يك خواننده از خواندن كتاب احساس غرور مي‌كند، هر چند من از آدم‌هايي كه پز مي‌دهند كه كتاب مي‌خوانند اصلا خوشم نمي‌آيد.

براي همين، وقتي از كتاب خواندنم حرف مي‌زنم، بايد در جا بگويم كه اگر مي‌توانستم آن لذت‌هايي را كه در دلايل 1 و 2 برشمردم از فيلم ديدن، يا تماشا كردن تلويزيون، يا استفاده از ساير رسانه‌ها ببرم، شايد كمتر كتاب مي‌خواندم. شايد هم يك روز بالاخره اين كار برايم عملي شود. اما به گمانم اين چيزها دشوار بتوانند جاي كتاب خواندن را بگيرند. چون كلمات (و ادبياتي كه از كلمات ساخته مي‌شود) مثل آب يا مورچه هستند، به هر سوراخ و سنبه‌اي نفوذ مي‌كنند و هيچ چيزي جلوي نفوذشان را نمي‌تواند بگيرد. هيچ چيزي به اندازه‌ي كلمات نمي‌تواند شكاف‌هاي زندگي را با اين سرعت و تماميت پركند. جوهره‌ي چيزها – چيزهايي كه ما را نسبت به زندگي و دنيا كنجكاو مي‌كنند – در همين شكاف‌ها پيدا مي‌شوند و فقط ادبيات – ادبياتِ ناب – است كه اين شكاف‌ها را نشان‌مان مي‌دهد. ادبياتِ ناب مشورت و اندرزي حكيمانه است كه هنوز به آن احتياج داريم و نيازمان به آن هيچ كمتر از نيازمان به با خبر شدن از آخرين اخبار نيست. براي همين است كه من هنوز هم دلبسته و وابسته‌ي ادبيات هستم. اما فكر مي‌كنم اشتباه است اگر بخواهيم لذتِ خواندنِ كتاب را در تقابل با لذت‌هاي تماشا يا ديدن قرار دهيم. اين را مي‌گويم چون در فاصله‌ي هفت سالگي تا بيست و دو سالگي دلم مي‌خواست نقاش بشوم و در طولِ اين سال‌ها ديوانه‌وار نقاشي مي‌كردم. براي من خواندن عينِ ساختنِ فيلمي از روي متني است كه مي‌خوانم. موقع كتاب خواندن ممكن است سرمان را بلند كنيم و چشم به تصويري روي ديوار بدوزيم، يا به منظره‌اي بيرونِ پنجره، يا به افق، اما ذهنمان اين چيزها را جذبِ خودش نمي‌كند: ذهنِ ما هنوز مشغول فيلم ساختن از دنياي خيالي كتاب است. براي آنكه بتوانيم دنياي خيالي نويسنده را ببينيم و براي يافتنِ خوشي و شادي در آن دنياي ديگر، بايد بتوانيم تخيلِ خودمان را هم به كار بگيريم. اگر بتوانيم اين حس را پيدا كنيم كه فقط تماشاگرِ آن دنياي خيالي نيستيم، بلكه خودمان هم تا حدودي خالق آن دنيا هستيم، كتاب سعادتِ خالق بودن در خلوتمان را به ما مي‌دهد. و همين "سعادت در خلوتِ خويش" است كه باعث مي‌شود خواندنِ كتاب‌ها، خواندنِ آثار بزرگِ ادبي، را اين همه براي "همه" فريبنده و براي "نويسنده" ضروري كند.

شهروند امروز - شماره 81 و اما نكته‌ي آخر:
اين هفته پنجمين شماره از دوره‌ي جديد "شهروند امروز" منتشر شد (البته مطلب بالا مربوط به شماره‌ي چهارم است كه هفته‌ي پيش منتشر شده). در اين دوره‌ي جديد هفته‌نامه كم‌برگ‌تر اما همچنان خواندني است. در هر شماره دست‌كم 4-5 مطلب هست كه آدم دلش مي‌خواهد همان‌جا توي خيابان و جلوي دكه شروع به خواندن‌شان كند.
هفته‌نامه در هر شماره چند مطلب دنباله‌دار هم چاپ مي‌كند كه يكي از آنها همين نوشته‌ها/خاطره‌هاي اورهان پاموك است كه تحت عنوان "ماجراهاي من و كتاب‌هايم" چاپ مي‌شود.
خلاصه اينكه مطبوع مطبوعي است! از دستش ندهيد.




شايد بدتان نيايد نگاهي هم به اين مطالب بياندازيد:

كتابخوان‌ها؛ آدم‌هايي سعادتمند در خلوت خودشان!
چرا كتاب مي‌خوانيم؟ فايده‌اش چيه؟ آيا كتابخوان‌ها با كتاب‌نخوان‌ها فرق دارند؟ در مطلبي نوشته‌ي اورهان پاموك كه از هفته‌نامه‌ي شهروند امروز نقل شده به دنبال پاسخ بعضي از اين پرسش‌ها مي‌گرديم.

وقتي ستاره‌ها حرف مي‌زنند!
اين مطلب مروري است بر امكانات و اطلاعاتي كه يك "كرم‌كتاب" مي‌تواند از ميان صفحات مختلف وب‌سايت كتابفروشي آمازون درباره‌ي كتاب‌هاي مورد علاقه‌اش بدست آورد.

ماجراي من و شاملو
اين مطلب يادي است از احمد شاملو به همراه فايلي صوتي از سخنان او درباره‌ي "حال و اوضاع زبان فارسي در ديار فرنگ" و همچنين ذكر خاطره‌ي ديدار با او.

"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد