خانه | بخش كودك و نوجوان | جستجو:

 

نوشته: ماني شهرير
به تاريخ 3/2/89

مي‌نويسم، پس هستم!
(به بهانه‌ي مجموعه نوشته‌ها و نقاشي‌هاي كودكان كار)


بچه ها سر كلاس عمو خياط يادتان هست چند سال پيش درباره مدرسه‌مان و اينكه ما را به گردش‌هاي علمي هفتگي‌ مي‌بردند برايتان نوشتم. كه چطور روزي، "بدون شرح"، ما را به دروازه غار بردند تا جاهايي را كه ما بچه دبستاني‌هاي طبقه‌ي متوسط دولت شاهنشاهي به عمرمان نديده بوديم، نشان‌مان بدهند. سال‌ها بعد شنيديم كه در زمان غلامحسين كرباسچي، شهردار تهران، شكل و روي آن مناطق را ترميم و بازسازي كردند و ديگر "كشتارگاه" و "گود" و "غار" به آن وضعيت تاسف‌بار به چشم نمي‌آيد.

آن موقع كوچك بوديم و برداشت‌هاي خام و بچگانه‌مان را از آن "تصاوير" داشتيم. حالا اما بعد از گذشت اين همه سال، مي‌دانيم كه "مشكل" با خراب كردن آلونك‌ها و كپرها و ساختن خانه‌هاي يكدست و يك شكل و تر و تميز به جايشان حل نمي‌شود. گير كار جاي ديگري است!

دو جلد از اين چهار جلد كتاب را پيشتر طي پرسه‌زني در كتابفروشي‌هاي شهر خريده بودم. براي همين وقتي خانمي تماس گرفتند و خواستند كه با اهداي تعدادي از نسخه‌هاي اين كتاب‌ها به "طرح اهداي جيره‌كتاب به كودكان بي‌سرپرست" كمك كنند بلافاصله قبول كردم. البته مي‌دانستم كه نمي‌توانم كتاب‌ها را براي خود بچه‌ها ارسال كنم (يك مقدار زيره به كرمان بردن است!) اصلا به نظرم مي‌رسد كه اين كتاب‌ها بيشتر مناسب حال "آدم بزرگ‌هاست". تا بخوانند و به اين فكر كنند كه گير كار كجاست.

اين روزها كه با دقت بيشتري كتاب‌ها را زير و رو كردم تا بتوانم مطالب اين صفحه را تنظيم كنم به نظرم رسيد مقدمه‌هايي كه "عمو خياط" براي كتاب‌ها نوشته خود گوياي فعاليت انجام شده و محتواي كتابها است.

اهداكننده كتاب‌ها اصرار داشت كه تاكيد كنم خريد كتاب‌ها، موجب حمايت از اين پروژه خواهد شد و امكان انتشار جلدهاي بعدي اين مجموعه را فراهم مي‌كند. خودم هم به نظرم رسيد كه بعيد است ديگر اين روزها مدرسه‌اي دانش‌آموزانش را سوار ميني‌بوس كند و "بدون شرح" به حلبي‌آبادهاي حاشيه شهر ببرد. پس شايد هديه دادن يكي دو جلد از اين كتاب‌ها به بچه‌ها و جوانان "امروزي" فكر بدي نباشد. ما كه آخرش نفهميديم "گير كار كجاست؟" شايد آنها بتوانند اين معما را حل كنند!
(منبع همه‌ي عكس‌ها وب سايت جمعيت دفاع از كودكان كار و خيابان است)


از پيش‌گفتار "ترس غار" (كتاب اول):

بچه ها سر كلاس عمو خياط در زمستان 1380 با كودكان كار و خيابان از نزديك آشنا شدم. دست عزيزاني كه روزهاي جمعه تشنگان دانش و محبت را به مدرسه مي‌كشاندند فشردم. به دنبال راهكاري بودند تا با كودكاني كه بخشا حضور در كانون‌هاي اصلاح و تربيت را بارها تجربه كرده‌اند رابطه‌اي تاثيرگذار برقرار كنند.

جمع صميمانه بود: خانه‌دار و هنرمند، پزشك و كارگر، مدير و كارمند، استاد و دانشجو. آغاز فعاليت به خرداد 79 بازمي‌گشت. چند داوطلب از ميان اعضاي انجمن حمايت از حقوق كودكان در سايه درختان پارك هرندي و كتابخانه خواجوي كرماني سوادآموزي به كودكان كار و خيابان را آغاز كرده بودند. در آن زمان روزهاي جمعه دبستاني در اختيار داشتند با 230 دانش‌آموز 6 تا 17 ساله.

... دامن دختري بوي نعنا و بابونه مي‌داد. پرسيدم اهل كجايي. گفت: قند مي‌شكنم آقا، كيسه‌اي هفتصد تومان، بي‌خاكه.
پسري با چشمان ميشي روي نقشه جهان دنبال افغانستان مي‌گشت. چيني بر پيشانيش افتاد و من‌من‌كنان پرسيد دشت ليلا كجاست؟
مي‌خواهي چه كني؟
راست است كه دشت ليلا گاز دارد و مي‌شود به كل افغانستان گاز بدهد و بقيه را صادر كند؟
پدرش خلبان بوده. دوست داشت درس بخواند و خلبان بشود.
- مادرم نمي‌خواهد. مي‌گويد جوانمرگي بس!
- من جوراب بسته‌بندي مي‌كنم.
- من كفاشم.
- من گل سازم. گل كاغذي و پلاستيكي دانه‌اي 4 تومان.
- من ماهي فروشم. سرچشمه.
- من همه كاره‌ام آقا، همه كاره. بهار گل مي‌فروشم، تابستان گردو، پاييز دايره و تنبك، زمستان فال.

... بر اين اساس طرح برج غار با نردباني كه تمام كودكان بتوانند از آن بالا روند تهيه و كار قصه‌خواني و قصه‌نويسي دروازه غار آغاز شد.

هر كودكي كه به خاطر چيزي تلاش كند و به علتي به خواسته‌اش نرسد، به جاي اينكه دچار نااميدي شود به برج غار مي‌رسد. ديوار بلند و درازي كه نه دري دارد و نه پنجره‌اي. نه كسي از آنجا بيرون آمده و نه كسي به آن وارده شده. كودكي كه به خاطر چيزي تلاش كرده و به آن نرسيده براي لحظه‌اي گذشته را فراموش مي‌كند و دور برج مي‌چرخد. ناگاه در گوشه‌اي نردباني پيدا مي‌كند و با كنجكاوي از آن بالا مي‌رود. بالاي ديوار كه رسيد و داخل برج را ديد از شادي فريادي مي‌زند و از ته دل مي‌خندد.

... چنين بود كه تلاشها، آرزوها و خواسته‌هاي كودكانه سر باز كرد روي كاغذ سفيد. خانه كودك ناصرخسرو نيز مانند خانه كودك دروازه غار با كمال صميميت هرآنچه از واقعيات در اختيار داشت و نيز زيسته‌هاي برتن و جان حك شده را بي‌دريغ در اختيار گذاشت تا اين مجموعه فراهم شود.

... كودكان كار و خيابان جز روزهاي جمعه فرصتي براي آموزش ندارند. آنهايي كه هنوز از توان نوشتن برخوردار نشده‌اند و از ياوران براي قصه‌نويسي كمك گرفته‌اند در متن با علامت - مشخص شده‌اند. ميانگين سني قصه‌نويسان و نقاشان اين مجموعه 11 سال است كه خود گوياي بسياري از ناگفته‌هاست.

از پيش‌گفتار "غار تار" (كتاب دوم):

عمو خياط در حال تدريس به بچه‌ها دوره جديد كلاس خلاقيت در خرداد 1382 شروع شد، موضوع درس هم ترس و نگراني بود. معناي واژه‌هايي چون ترس، اضطراب، دلهره و نگراني براي شركت‌كنندگان جوان اين كلاس‌ها آشنا بود، و اين بي‌دليل نبود - ديروزهاي پشت‌سر گذاشته‌شان همه تشويش و ياس و نوميدي است - اما در قاموس زبان، چه گفتاري و چه نوشتاري، هول‌آور بود براي‌شان اين لغات، بر زبان حتي نمي‌آوردند، چه رسد به اين‌كه بخواهند بنويسند. ذهن نوپا و اميدوار اين جوانان سخت مقاومت مي‌كرد، انگار بر زبان آوردن اين واژه‌ها حريم و حرمت‌شان را عريان و بي‌حفاظ مي‌كرد.

تلخي و مرارت ايام طي شده حاصلش همين‌هاست: فرار از خود، هراس را با رخت شجاعت كاذب پوشاندن، بدل زدن، سرسختي نشان دادن. واكنش‌هاي اوليه‌شان هم همين را مي‌گفت:
ما ترسو نيستيم، كنگ‌فو كاريم.
نگران هم نيستيم، خودمون پول درمياريم.
خدا آدم نااميد رو دوست نداره.

... هر بار بر عبارت و واژه‌اي تامل مي‌شد، و در ادامه اين روال ذره ذره معني در خانه ذهن مي‌نشست و كار پيش مي‌رفت - تا اين كه رسيديم به واژه كتك. واكنش‌ها جورواجور بود، بي‌واكنش اما كسي نبود. لايه‌هاي ذهن بيرون ريخت، حس زبان پيدا كرد، خطوط غيظ در چهره‌ها نمايان شد، تلنبار ساليان سر باز كرد. خشونت و تلخي بار گفته را سنگين كرد. در ابتدا دشوار بود شكستن حريم خويش براي غير.

با گفتن انگار درد تا حدي التيام يافته بود. ترس كم‌كم رنگ باخت، جرات معني پيدا كرد، نفس به تدريج عزت يافت، چيزي شبيه اعتماد به خود جوانه تازه‌اي شد در ذهن‌شان، ريشه‌هاي پنهان خشونت آشكار شد، فاجعه كتك باعث شد تا پدران و مادران را به محكمه وجدان بكشانند "چرا كتك‌مان مي‌زنيد؟ نكند مي‌خواهيد كتك‌خوردن‌هاي خودتان را تلافي كنيد؟" و اين البته گام‌هاي اول بود: آشنا شدن با بودن اكنون‌شان و اين كه بدانند "هستند"، در شمار آدمي هستند، و پا در هوا نيستند. غريبه اگر (اگر!) هستند، غير نيستند.

در اين كلاس‌ها بعد و زواياي ترس و خشونت هرچه بيشتر وارسي مي‌شد. ذهن هم فعال و پرورده‌تر مي‌شد و نهفته‌ها زبان باز مي‌كردند و كم‌كم قالب نوشته به خود مي‌گرفتند، و نتيجه قصه‌هايي شد كه در اين دفتر مي‌بينيد.

برج غار
برج غار
گردآورنده: علي صداقتي خياط
ناشر: ناهيد
سال نشر: 1386 (چاپ دوم)
قيمت: 2500 تومان
تعداد صفحات: 210 صفحه
شابك: 978-964-6205-83-3



در صفحه‌ي 141 كتاب آمده:
يك دختر زيبايي خوبي بود پدرش گدايي مي‌كرد دختره همش گريه و زاري مي‌كرد دختره خيال مي‌كند مادرش مرده بدو مي‌رود و يك در بزرگي مي‌بيند و مي‌بيند كه مادرش خيال مرده است و مي‌بيند مادرش زنده است مي‌گويد مادر آن عروسك زيبا را برايم خريده‌اي پدرم گدايي مي‌كند برايم نمي‌خرد و گريه مي‌كند پدر گدايي نكند مادرش مي‌آيد سارا به پدر به مادر مي‌گويد پدر من حرف شما را گوش مي‌دم كه شما هم حرف من را گوش كنم. مادر مي‌دانست من يك عروسك زيبا دارم. (الناز، 11 ساله - سوم دبستان)

غار تار
غار تار
گردآورنده: علي صداقتي خياط
ناشر: ناهيد
سال نشر: 1388 (چاپ دوم)
قيمت: 3000 تومان
تعداد صفحات: 243 صفحه
شابك: 978-964-6205-71-0



در صفحه‌ي 37 كتاب آمده:
مردي روزي به محله ما آمد اول بسيار مهربان بود روزي به روي يكي از دختران محله ما تجاوز كرد. پدر آن دختر خود را از شرمي خود را كشت، مادرش ديوانه ماند دختر مجبور شد كه با آن مرد ازدواج كند. فرزندان او حسن و زهره بودند حسن كه با من دوست بود مي‌گفت پدر من مردي بزرگي است همه از او حساب مي‌برند روزي بود من به تنهايي به پارك رفتم ديدم كه پدر حسن كيف زني را زد من مي‌خواستم كه به حسن نگويم ولي نتوانستم و به حسن گفتم ولي حسن باورش نشد و گفت تو دروغ مي‌گويي و با من قهر كرد روزي پليس آمد و پدرش را گرفت حسن از ناراحتي خودش را از بالاي پشتبان انداخت و روزگار خود را به پايان رساند. (حامد، 13 ساله - سوم راهنمايي)

ترس غار
ترس غار
گردآورنده: علي صداقتي خياط
ناشر: ناهيد
سال نشر: 1386 (چاپ اول)
قيمت: 2500 تومان
تعداد صفحات: 283 صفحه
شابك: 978-964-6205-81-9



در صفحه‌ي 23 كتاب آمده:
شيطان خيلي خوب است. شيطان دوست بچه‌ها است. اگر شيطان نبود بزرگترها دست و پاي بچه‌ها را كباب مي‌كردند و آنقدر مي‌زدند تا بگوييم گه خورديم و ديگر آن كار را انجام نمي‌دهيم. اين حرف را اسد به من ياد داد. مواد را كه توي بوته ريختم داد زد واي سوختم واي سوختم. دو سال كوچكتر از من است. به او گفتم تازه‌كاري ناواردي مواظب دستكش باش كه سراخ نباشد. بي‌دستكش بوته را نگير عصر بود حسابي گرم بود و گرسنه بوديم. اوسا فوري پول داد او را بيمارستان ببرم. توي تاكسي ديدم دستكش سوراخ شده مواد مثل ميخ رفته كف دستش. خنديد كه دستش هيچ كار نشده. رفتيم ساندويچي و زير كولر حسابي كيف كرديم و سير و پر به كارگاه برگشتيم. اوسا حبيب گفت لعنت بر شيطان هر روز دو سه تا دستكش سراخ مي‌شود مجبورم ريخته‌گري را تعطيل كنم اين كار ديگر صرف نمي‌كند. سه سال است كه اين حرف را مي‌زند ولي هنوز هم پيشش كار مي‌كنم. پس شيطان دوست بچه‌ها و ما جوانان است. (سهراب، 16 ساله - اول راهنمايي)

زيرگذر
زيرگذر
گردآورنده: علي صداقتي خياط
ناشر: ناهيد
سال نشر: 1387 (چاپ اول)
قيمت: 2500 تومان
تعداد صفحات: 216 صفحه
شابك: 978-964-6205-86-4



در صفحه‌ي 43 كتاب آمده:
در زيرگذر مادري بي‌روح زندگي مي‌كرد. آن مادر در زيرگذر چه مي‌كرد آن مادر روح خود را جا گذاشته و جسم سرد خود را روي كولش گذاشته بودي مي‌آيد و روح خود را ور مي‌دارد اين روح آن‌قدر مهربان است كه جسم بي‌شرفي دارد من نگهبان اين روح هستم يا وجدان اين جسم. همه چيز خود را ترك كرده خود را به خدايان شيطان سپرده و روح خود را در زيرگذر گذاشته دو بچه در انتظار او هستند يكي از آن‌ها مي‌خواهد بگويد وقتي مي‌آيد حتما آغوش گرم چشمانش سرشار از محبت دستانش ... مرا در آغوش مي‌گيرد مرا مي‌بوسد و به من مي‌گويد دوست دارم دريغ از اينكه او روح خود را جا گذاشته و با خدايان شيطان معامله كرده.
آن يكي پسر از مادر خود نفرت دارد و هرچه من مي‌گويم مرا مسخره مي‌كند كي از زيرگذر سوم بيرون مي‌آيي. آه ... مادر ... به اميد ديدار مادر ... (سينا، 16 ساله)

اگر مي‌خواهيد مي‌توانيد كتاب‌هاي معرفي شده را سفارش بدهيد:
(توجه: براي آنكه بتوانيد در سايت ما سفارش بدهيد، بايد قبلا به عضويت جيره‌كتاب در آمده باشيد. براي اطلاع از چند و چون عضويت مي‌توانيد به بخش "چگونه مي‌توان عضو شد؟" مراجعه كنيد.)
نام و نام خانوادگي:(مي‌توانيد به فارسي يا انگليسي تايپ كنيد)
پست الكترونيك:(مطابق با نشاني مندرج در فرم عضويت)
كتاب‌هاي درخواستي:
     برج غار
     غار تار
     ترس غار
     زيرگذر
مايل هستم كه:
علاوه بر سفارش‌هاي فوق، كتاب به انتخاب جيره‌كتاب نيز ارسال شود


شايد بدتان نيايد نگاهي هم به اين مطالب بياندازيد:

كتابخوان‌ها؛ آدم‌هايي سعادتمند در خلوت خودشان!
چرا كتاب مي‌خوانيم؟ فايده‌اش چيه؟ آيا كتابخوان‌ها با كتاب‌نخوان‌ها فرق دارند؟ در مطلبي نوشته‌ي اورهان پاموك كه از هفته‌نامه‌ي شهروند امروز نقل شده به دنبال پاسخ بعضي از اين پرسش‌ها مي‌گرديم.

وقتي ستاره‌ها حرف مي‌زنند!
اين مطلب مروري است بر امكانات و اطلاعاتي كه يك "كرم‌كتاب" مي‌تواند از ميان صفحات مختلف وب‌سايت كتابفروشي آمازون درباره‌ي كتاب‌هاي مورد علاقه‌اش بدست آورد.

ماجراي من و شاملو
اين مطلب يادي است از احمد شاملو به همراه فايلي صوتي از سخنان او درباره‌ي "حال و اوضاع زبان فارسي در ديار فرنگ" و همچنين ذكر خاطره‌ي ديدار با او.

"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد