نگاشته شده
به تاريخ 14/4/87

معرفي كتاب:
براي ما كه "هميشه حق با ماست!" (به بهانه "كتاب ترديد")


كتاب ترديد
نويسنده: بابك احمدي
ناشر: مركز
قيمت: 4500 تومان
تعداد صفحات: 281 صفحه
كد شابك:
978-964-305-149-5
چاپ: هفتم، 1387

اگر اين كتاب را مي‌خواهيد ...
همينطور كه روي تخت دراز كشيده‌ام صداي صحبت از توي آشپزخانه مي‌آيد. معمول نيست كه در اين ساعت روز در خانه و افقي باشم. بنابراين اين نوع مكالمات را هم به طور معمول نمي‌شنوم. ولي خب، فعلا هم افقي‌ام و هم در خانه، توفيقي است اجباري!

آقا زينل (كه قبلا حضورتان معرفي شده) دارد براي والده ادامه ماجراي خانه پدري‌اش را تعريف مي‌كند. خانه‌اي كه مدعي است پدرش قبل از مرگ، شفاها، به او بخشيده ولي الباقي وراث (خواهرها) نظر ديگري دارند. در آخرين فعل و انفعالات، شاخه‌اي از قوه قضائيه در بررسي پرونده بيست ساله راي به تخيله خانه داده و آقا زينل داشت تعريف مي‌كرد كه بيست روز فرصت دارد تا خانه را خالي كند. و البته او خيال ندارد كه به اين راي تمكين كند. به گفته خودش "بايد جنازه من را از آن خانه ببرند" و "در مقابل اين ظلم (!!!) تا آخرين قطره خونم مقاومت مي‌كنم!".

در اين بين البته والده تلاش مي‌كند تا او را بر سر "عقل" آورد. راهي منطقي براي حل اين مشكل بيست ساله پيشنهاد بدهد و از اينكه آقا زينل دست به "خون و خونريزي" بزند، جلوگيري كند.

شنيدن اين "مكالمات خانگي"، من را كه همينطور بي‌هدف زل زده‌ام به سقف اتاق به رويا (شايد هم بايد بگويم كابوس) فرو مي‌برد. آقا زينل را مي‌بينم كه با مراجعه مامورين تخليه به آشپزخانه مي‌رود و كاردي بر مي‌دارد يا از گوشه حياط زنجيري را بلند مي‌كند تا با آن در مقابل ماموران بخت‌برگشته "از حق‌اش دفاع كند!" در پس‌زمينه هم صداي زنهايي چادر به سر مي‌آيد كه همينطور دائم جيغ و فرياد مي‌كنند و بر سر و صورتشان مي‌زنند، اما عملا هيچ اقدامي براي "حل مناقشه" انجام نمي‌دهند. چه بسا افكت صوتي‌شان تعليق صحنه را بيشتر هم مي‌كند.

صحبت در آشپزخانه همچنان ادامه دارد. من پيش خودم فكر مي‌كنم با اينكه به نظر نمي‌رسد كه آقا زينل در طول عمرش آزارش حتي به يك مورچه رسيده باشد، اما "فيلم‌نامه" روياي من هم هيچ ايرادي ندارد. همين آقا زينل بابت اين "حقي" كه از آن خود مي‌داند به راحتي مي‌تواند نقش خود را در اين صحنه اكشن بازي كند. خنده‌دار اينجاست كه موضوع مورد مناقشه آنقدر خاكستري است كه به راحتي مي‌تواني خودت را شنونده حكايت از زبان آن طرف دعوا فرض كني و ببيني كه "حق" مي‌تواند آنقدرها هم به جانب آقا زينل نباشد!


بابك احمدي در "درآمد" كتاب اينگونه آغاز مي‌كند:

يك روز چوانگ-تزو همراه با دوستش هويي-تزو بر فراز پل زيباي رودخانه‌ي هائو گردش مي‌كردند. چوانگ گفت: "ببين اين ماهي‌ها چقدر قشنگ از آب به بيرون مي‌جهند، اين نشانه‌ي شادي آن‌هاست". هويي گفت: "تو كه ماهي نيستي، چگونه مي‌تواني از شادي آن‌ها خبر داشته باشي؟" چوانگ در پاسخ گفت: "تو هم كه من نيستي، چگونه مي‌تواني بداني كه من از شادي آن‌ها خبر ندارم؟" هويي گفت: "بله، من تو نيستم، و شكي نيست كه تو ماهي نيستي. به خوبي روشن است كه تو نمي‌تواني از شادي ماهي‌ها با خبر باشي؟". چوانگ گفت: "پس بگذار به آغاز بحث برگرديم. تو پرسيدي كه من چگونه مي‌توانم از شادي ماهي‌ها با خبر باشم، و با اينكه فكر مي‌كردي كه پاسخ را مي‌داني، باز اين را پرسيدي. اما من از شادي ماهي‌ها به خاطر شادي خودم با خبرم، شادي ديدن آن‌ها از فراز پل هائو."

"با وجود اين پيش‌درآمد "سبك"، كتاب ترديد" رساله‌اي فلسفي و جدي درباره نسبي‌نگري است. براي اينكه تصوري از "جديت" متن كتاب به دست داده باشم، بد نيست بخشي از فصل اول كتاب با عنوان "نسبي‌نگري" را هم در اينجا بياورم:

... نسبي‌نگري بيشتر يك نظريه‌ي شناخت است، و در حد سخن شناخت‌شناسانه جاي مي‌گيرد. البته كم نيستند انديشگراني كه بدان در حد هستي‌شناسي توجه كرده، و نكته‌هايي مهم را نيز يادآور شده باشند. نسبي‌نگري استوار به اين فرض است كه حقيقت يكه‌اي وجود ندارد، و چنان واقعيت ابژكتيو يكتايي در ميان نيست كه امكان شناسايي آن مطلق، يقيني و ميان تمامي آدميان مشترك باشد. اين ذهن ماست كه هر چيز را به گونه‌اي خاص جلوه مي‌دهد، و هر آنچه ما ساده‌انگارانه "واقعيت ابژكتيو" مي‌خوانيم، به بنياد نيروي شناخت‌مان و بيان نتايج اين شناخت باز مي‌گردد. به نظر نسبي‌نگر چيزي حقيقت ندارد، مگر اين كه از نظر كسي، حقيقت دانسته شود، يا بهتر بگوييم كسي "اعتبار" خود از جهان و انديشه‌ها را "حقيقت" بنامد. A مي‌انديشد كه P حقيقت دارد، و B مي‌انديشد كه "نه - P" حقيقت دارد. ديگر چيزي فراتر در ميان نيست كه به B ثابت كند كه P حقيقت دارد، يا به A ثابت كند كه P حقيقت ندارد. دانش و حقيقت نسبي هستند، يعني نسبت به زمان، مكان، جامعه، فرهنگ، طبقه‌ي اجتماعي، دوره‌ي تاريخي، شكل قدرت سياسي، شكل‌هاي اقتدار، زبان و مجازهاي بيان، شماها و چارچوب‌هاي شناختي، نظري، مفهومي، و حتي نسبت به آموزش‌ها، باورها و يادمان‌هاي باقي يا پنهان افراد، و در يك كلام نسبت به آنچه لودويگ ويتگنشتاين "شكل‌هاي زندگي" خوانده، تفاوت مي‌كنند.

همانطور كه مي‌بينيد خواندن كتاب آسان نيست و "حضور ذهن" مي‌خواهد. عنوان فصل‌هاي مختلف كتاب به شرح زير است:
       - درآمد
       - نسبي‌نگري
       - نسبيت و فرهنگ
       - دنياي انسان ديگر
       - سوفيست‌ها و شك‌آوران
       - خواست حقيقت از نگاه نيچه
       - بازي حقيقت از نگاه فوكو
       - "بازي حقيقت"، نوشته فوكو
       - تاويل و نسبي‌نگري در فلسفه‌ي علم امروز
       - شك و يقين از نگاه ويتگنشتاين
       - "دهكده‌ي بعدي" نوشته‌ي كافكا


اين روزها ديگر حتي راننده‌هايي كه از مقابل "ورود ممنوع" مي‌آيند هم خودشان را محق مي‌دانند و چراغ مي‌زنند يا با پرروئي همينطور وسط خيابان مي‌ايستند كه يعني "برو عقب"! و اين مساله بيش از آنكه معلول معيوب بودن "ابزارهاي شناخت" ما مردم باشد، اينكه چشم‌مان تابلوي ورود ممنوع را نبيند يا دانش‌مان در حيطه "آيين‌نامه رانندگي" به درستي مفهوم آن تابلوي گرد قرمز رنگ را منعكس نكند، به نظرم بيشتر معلول اين بيماري است كه "حق بايد هميشه با من باشد"!

اينكه اين بيماري از كجا آمده و چگونه مي‌شود درمانش كرد، مجال ديگري مي‌طلبد. اما شايد مطالعه درباره "نسبي‌نگري" و بررسي ساز و كار دريافت ما از حقيقت، تا حدي همه‌مان را به وجود اين بيماري هشيار كند. البته "كتاب ترديد" مطمئنا به كار آقا زينل و آن راننده‌اي كه از روبرو مي‌آيد نخواهد آمد!



"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد