|
نگاشته شده به تاريخ 7/1/87
چگونه بچهها را به مطالعه علاقمند كنيم؟
در يك ناهارخوري دولتي پر سر و صدا نشستهام به انتظار اينكه ميزبان به همراه غذا بيايد و دلي از عزا در بياوريم! در اين بين همراه اول زنگ ميخورد و از آن سوي خط "پر قطع و وصل"، خانمي كه مادر يكي از مشتركين نوجوان جيرهكتاب است سلام و عليك ميكنند و چند نكتهاي را درباره پرداخت وجه و كتابهايي كه رسيده يا نرسيده متذكر ميشوند.
در ميانه همين مكالمه بيسيم است كه سوال فلسفياي مطرح ميشود. "چكار كنم كه فرزندم به مطالعه علاقمند شود؟" و من كه غافلگير شدهام و اصلا تا به حال به اين موضوع فكر نكردهام ("من از كجا بدانم؟ آخه من كه تا حالا بچه نداشتهام!!!") در ميان آن هنگامه ميمانم كه چه بايد جواب بدهم.
آن مكالمه به هر حال ختم ميشود (مگر با همراه بيسيم چقدر ميتوان حرف زد!) اما سوال، روزها و شايد هم ماهها من را به خودم مشغول ميكند. يك جوري با خودم به اين نتيجه ميرسم كه اگر من پاسخي براي اين سوال نداشته باشم، پس قرار است چه كسي داشته باشد!
اينجوري ميشود كه تصميم ميگيرم به سبك كتابهاي "101 راه براي ..." من هم دستورالعملي "چند راهه" تهيه كنم براي "كتابخوان كردن بچهها". بديهي است كه تعداد بندهاي دستورالعمل فعلا چندان زياد نيست. اما خب فكر ميكنم همينها هم كارآمد باشند و از طرفي عملي كردن همه آنها شايد چندان كار سادهاي نباشد. بنابراين بچهدارها فعلا كار را شروع كنند تا بعد به كمك بقيه دوستان به تعداد راهها و پيشنهادها نيز بيافزائيم!
پيشنهاد اول: برايشان كتاب بخوانيد!
روشنترين خاطرهاي كه از كتابخواني كسي دارم، مربوط به مادرم است كه براي من و برادرم، دو پسر بچه آتشپاره كه شبها هميشه با مكافات "خوابانده ميشدند"، قبل از خواب كتاب پيپي جوراب بلند را ميخواند. او احتمالا شبها در اين مراسم قبل از خواب تعداد بيشماري برايمان كتاب خوانده، اما خاطره پيپي جوراب بلند را، و اينكه در حين خواندن آن همينطور سه تائي قاهقاه ميخنديديم، هيچوقت فراموش نخواهم كرد. نكته ديگري كه درباره اين كتاب به ياد دارم اين است كه گاهي در ميانه خواندن آن، صداي مادرم قطع ميشد. انگار فراموش ميكرد كه كتاب را براي ما ميخواند و بعد به جاهاي خندهدار داستان كه ميرسيد خودش شروع ميكند به تنهائي خنديدن و من و برادرم كفرمان در ميآمد و از سر و كولش بالا ميرفتيم كه "بلند بخوان! چرا داري واسه خودت ميخواني؟"
خلاصه كه اين اولين و موثرترين پيشنهاد اين دستورالعمل است. براي بچهها بصورت مرتب بلند، بلند كتاب بخوانيد!
پيشنهاد دوم: خودتان كتاب بخوانيد!
يكي ديگر از مادران جيرهكتابيها تعريف ميكرد كه در خانهشان اتاق خاصي براي خواندن و مطالعه دارند كه اهالي خانه معمولا براي خواندن كتاب به آنجا ميروند و راحت لم ميدهند و كتاب ميخوانند. او ميگفت از وقتي براي فرزندش مشترك جيرهكتاب شده، او هم پس از دريافت كتاب هر ماه به آن اتاق ميرود و طي مراسم خاصي مينشيند و كتابش را ميخواند.
البته با توجه به قيمت املاك و مستغلات و خانههاي قوطي كبريتي اين دوره و زمانه نميشود انتظار داشت كه همه بتوانند اتاقي را به خواندن و كتابخانه اختصاص دهند. اما تصور ميكنم فارغ از جا و مكان خاص، همين كه بچهها ببينند كه پدر و مادرشان در ساعات خاصي از روز يا هفته كتابي برميدارند و مطالعه ميكنند، در مهم جلوه دادن انجام اين مناسك بسيار موثر باشد.
پس فراموش نكنيد! براي كتابخوان شدن بچهها هم كه شده، چند صباحي يكبار خودتان هم كتاب بخوانيد.
پيشنهاد سوم: بچهها را مرتب به كتابفروشي ببريد!
كتابفروشيها يكي از لذتبخشترين نقاط دنيا براي ول گشتن و وقت گذراندن هستند. پس بودجهاي، مثلا ماهيانه، براي خريد كتاب بچهها در نظر بگيريد و در سر موقعش آنها را به كتابفروشي ببريد تا خودشان براي خودشان كتاب انتخاب كنند و كتاب بخرند.
توجه، توجه: لطفا به هيچوجه از محل اين بودجه به انتخاب خودتان برايشان كتاب نخريد!
اگر جزو كساني هستيد كه عقيده دارند پيدا كردن و انتخاب كتاب خوب راه و روش مخصوصي دارد و شما هم آن را بلد هستيد، سعي كنيد به روشي دموكراتيك در همان فضاي كتابفروشي روشتان را به بچهها هم آموزش بدهيد. اگر مثل من اعتقاد داريد كه همه كتابها خوب هستند، فقط بعضيها بيشتر باب سليقه ما هستند و بقيه كمتر، بنابراين بچهها را آزاد بگذاريد تا هرچيزي را كه دلشان خواست انتخاب كنند و بخرند. پس از خواندن انتخابهايشان، خودشان متوجه خواهند شد كه سليقهشان چيست و چگونه ميتوانند در نوبت بعد باب طبعشان را در كتابفروشي به درستي پيدا كنند.
پيشنهاد چهارم: ابراز احساسات كنيد!
كلاس موسيقي، كلاس نقاشي، كلاس كاراته، كلاس "حركات موزون"، كلاس تقويتي، ... بچهها در دورهاي از زندگيشان و با توجه به امكانات و احساس مسئوليت والدين، آموختن تعدادي از اين "فعاليتهاي فوقبرنامه" را شروع ميكنند. بعضيهايشان به رشته مورد نظر علاقمند هستند يا علاقمند ميشوند، بعضيها هم به رشته انتخاب شده علاقه ندارند و علاقمند هم نميشوند و تنها به ضرب و زور والدين است كه چند صباحي را به رفت و آمد ميان اين كلاسهاي رنگارنگ سپري ميكنند.
در اين ميان پدر و مادرها بسيار از وقت و سرمايهشان خرج ميكنند تا كودك بيشترين بهره را از اين كلاسها و آموزشها ببرد و همواره هم چشم اميدشان به اين است كه هرچه زودتر نشانهاي از ثمره اين فعاليتها و آموزشها را مشاهده كنند. مثل كودكي كه دانه لوبيايي را در گلدان پشت پنجره ميكارد و هر روز صبح پس از بيدار شدن به سروقت آن ميرود تا ببيند آيا جوانه سر از خاك برآورده يا نه.
مطالعه و كتابخواني اما معمولا نه كلاس و معلمي دارد و نه چشمي اميدوار در انتظار جوانه زدن آن است. بنابراين اگر مثلا كودك مشغول خواندن كتابي به قد و قواره هيكل خود ديده شود، يا در ميانه بحث آدم بزرگها كه نام نويسنده يا كتابي را فراموش كردهاند پاسخ درست را به آنها يادآور شود، يا براي كسب اطمينان از املاي درست لغتي به سراغ فرهنگ لغت برود و پاسخش را در آنجا بجويد، معمولا سر زدن اين جوانهها ديده نميشوند و ابراز احساساتي از سوي "آدم بزرگها" صورت نميگيرد. اين البته يك اولويتگذاري فرهنگي-اجتماعي است كه كسب كمربند سياه در رشتهاي رزمي يا كسب مقام قهرماني در جام گل كوچك محله را مهمتر از دانستن روش صحيح استفاده از فرهنگ لغت ميداند!
خب، پيشنهاد بعدي اين است كه در مواقعي كه مثالهايي از آن در بالا ذكر شد لطفا كمي ابراز احساسات كنيد! استفاده از الفاظ "آفرين" و "بارك الله" اكيدا توصيه ميشود.
پيشنهاد پنجم: مهم است، مخالفت نكنيد!
پيشنهاد پنجم در حقيقت همان پيشنهاد چهارم است، فقط با تركيببندياي ديگر!
اگر تاكنون كتابفروشي كرده باشيد، يا اگر در كتابفروشيها كنجكاوانه به مكالماتي كه گهگاه ميان مشتريان رد و بدل ميشود توجه كرده باشيد اين جملات را به دفعات شنيدهايد كه پدر يا مادري به فرزندش كه دست ميكند تا كتابي را بردارد ميگويد: "تو كه وقت نداري كتاب بخواني! براي چي ميخواهي كتاب بخري؟" يا "لازم نكرده! همان درسهايت را بخوان ..." و هرچه سن "بچه" بالاتر ميرود و هيجان درس خواندن و قبول شدن در كنكور بيشتر ميشود، شنيدن اين دست جملات و ديدن اينگونه عكسالعملها محتملتر ميشود.
در اين موقعيت، نه تنها از ابراز احساسات و آفرين و باركالله خبري نيست، بلكه اهميت و عظمت اولويتهاي ديگر به كلي تيشه به ريشه اين جنبه خاص از زندگي كودك و نوجوان ميزند.
احتمالا ذكر اين تجربه شخصي كه من بيشترين كتابهاي زندگيام را هميشه در دوران برگزاري امتحانات تحصيليام خواندهام (!!)، تغييري در عقيده پدر و مادرهاي مسئول و نگران ايجاد نخواهد كرد. پس چه فايده كه تاكيد كنم اين "غيرهخوانيها" باعث نشد كه تا در مدرسه هميشه شاگرد اول و دوم نباشم.
به عنوان يك تجربه شخصي ديگر، در اين سالهاي اخير، هر وقت در محل كار به دنبال جذب نيروي انساني در بازار كار بيدر و پيكر اين ملك بوديم، آرزوي من و همكارانم پيدا كردن نيروهايي بود كه واجد ويژگي خاصي از جهانديدگي باشند. در طول ساليان براي تبيين و تعريف اين ويژگي بسيار تلاش كرديم و بالاخره به اين نتيجه رسيديم كه اسم چيزي را كه به دنبال آن هستيم "آدم تنتن خوانده" بگذاريم! نه به اين معنا كه لزوما خواندن سلسله كتابهاي تنتن ميتواند ويژگي خاص مورد نظر ما را در كسي بوجود آورد. بلكه ما به دنبال افرادي ميگشتيم (و ميگرديم) كه تجربيات اجتماعي و فرهنگي مشخصي را در دوران كودكي و نوجواني پشت سر گذاشته باشند و "تنتن خواندن" را به عنوان نمادي از اين "بسته تجربيات" انتخاب كردهايم.
پس، پيشنهاد پنجم اين است كه "كتاب خواندن" هم به همان اندازه "درس خواندن" و "تست زدن" مهم است. لطفا اجازه بدهيد بچهها كتابهايشان را بخوانند و مزاحم نشويد!
پيشنهاد ششم: اسباب و لوازم كتاببازي را فراهم كنيد!
جائي قبلا برايتان گفتم كه با كتاب هم ميشود بازي كرد. همانطور كه با عروسك و كبريت و سكه و تمبر و آكواريم و گوبلن و گل و گلدان و ... ميشود بازي كرد و سرگرم شد.
كافيست كتابخانهاي در اختيار كودك قرار دهيد تا كتابهايش را در آن بچيند. اين ميتواند اولين ابزار بازي با كتاب باشد و او ميتواند ساعتها مشغول منظم و مرتب كردن كتابها در كتابخانهاش بشود.
يكي از جذابترين ابزارهاي كتاببازي مهر است. ساختن مهري با عنوان "كتابخانه ...." يا "كتابخانه كوچك ..." يا "كتابخانه شخصي ..." براي كودك، مجددا ميتواند او را ساعتها درگير رسيدگي و حاضر و غايب كتابهاي كتابخانهاش كند.
اگر خودتان كمي حوصله داشته باشيد، ميتوانيد او را تشويق كنيد و آموزش دهيد تا از كتابهايش فهرستبرداري كند. دفتري تهيه كند و مشخصات كتابهايش را در آن بنويسد. قدم بعدي اين بازي اين خواهد بود كه شروع كند به امانت دادن كتابهايش به دوستان و نزديكان. قوانين و مقرراتي براي اين سيستم امانتدهي تعريف كند و اطلاعات مربوط به امانات را در دفترچه ضبط و ثبت نمايد. خلاصه شاخ و برگهاي اين "بازي" جديد تا دلتان بخواهد ميتواند گسترده شود. كمي تخيل ميخواهد و وقت آزاد.
و اما بعد
برايم بخوان كودكاني تربيت كنيم كه به مطالعه عشق بورزند
نويسنده: برنيس اي. كولينان
مترجم: فاطمه امينناصري
ناشر: دفتر پژوهشهاي فرهنگي
قيمت: 1500 تومان
تعداد صفحات: 172 صفحه
كد شابك: 964-5799-66-X
چاپ: دوم، 1385
اگر اين كتاب را ميخواهيد ...
|
در مدتي كه درگير اين موضوع بودم، يكي از اقدامات هم اين بود كه سر و گوشي آب بدهم و ببينم آيا كتابي درباره روشهاي تشويق كودكان به مطالعه در بازار وجود دارد يا نه. يادم ميآمد كه زماني كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كتابي با اين موضوع منتشر كرده بود اما با سركشي به يكي دو كتابفروشي كانون مشخص شد كه مدتي است چاپ آن كتاب تمام شده.
اما بعد در حين انجام هماهنگيهاي كار هديه به معلمها با دفتر پژوهشهاي فرهنگي، به كتابي برخوردم كه اين ناشر منتشر كرده است و دقيقا درباره همين موضوع است. به همين خاطر يك نسخه از آن تهيه كردم تا آن را نيز خدمتتان معرفي كنم.
در حين تورق كتاب، يك دفعه سر از فصل آخر كتاب درآوردم (اين هم از آن عادات بدي است كه بايد تركش كنم!!!) و اين فصل كوتاه آنقدر برايم جذاب بود كه فكر كردم براي تكميل مجموعه پيشنهادها (و البته تهييج علاقمندان به خريدن اصل كتاب) مفيد است. پس با هم اين بخش از كتاب "برايم بخوان" را ميخوانيم:
وقتي كه در حال تكميل پيشنويس اين كتاب بودم، به مقالهاي از يك روزنامه محلي برخوردم كه مرا وادار كرد كه فكر كنم بخش مهمي را در بلند خواندن جا انداختهام – شادي و نشاطي كه بعد از خواندن به خواننده دست ميدهد! مقاله پروژهاي را توصيف ميكند كه در آن انجمن داوطلبان مدرسهاي، پانصد نفر را مامور ميكنند تا در كلاسهاي مختلف در تمام مدارس يك ساعت كتاب بخوانند و بعد كتابها را به مدرسه اهدا كنند. حتي شهردار شهر صندليهاي كوچك را بيرون ميآورد و براي شنوندگان مشتاق كتاب ميخواند.
معلمان توجه كردند از زماني كه اين طرح شروع شد، بچهها بيشتر كتاب ميخوانند. يك معلم كارآزموده گفت: "من متقاعد شدهام كه تمام اين پيشرفتها به خاطر بلندخواني است."
ما ميدانيم كه موضوع همين است. بچهها دوست دارند كتابهايي كه برايشان خوانده شده است را خودشان دوباره بخوانند. اما در ادامه مقاله آمده است كه اين طرح نتيجه ديگري هم دارد. نتيجه ديگرش اثري است كه بر كساني كه خود با صداي بلند ميخوانند، دارد. هر هفته، كاركنان بانك خود را به سرعت به مدرسه تحت پوشششان ميرسانند. هر كارمند بانك كتاب جديدي را كه بانك خريداري كرده است به اضافه وسايل شخصياش با خود همراه ميبرد. يكي از كاركنان بانك به نام خانم كلي ميگويد: "هر روز با شوق و اميد به اين مدرسه ميروم، وقتي كه بيرون ميآيم، به خود ميگويم: كاش به جاي كار در بانك در اين مدرسه كار ميكردم." خانم كلي ادامه داد: "به رئيسم گفتم كه او خيلي كندتر از اين بچههاي كوچك حركت ميكند. در يك چشم برهم زدن، بچهها از اين جا به آن جا ميروند. پويايي و دقت آنها عجيب است. بالاخره مساله به اين جا ختم ميشود كه آنها برايم داستان تعريف ميكنند."
كاركنان ديگر بانك وقتي ديدند كه خانم كلي اين همه با احساس راجع به مدرسه صحبت ميكند، خيلي كنجكاو شدند و براي عضويت در تيم بلندخواني ثبتنام كردند.
تينا لدنير گفت: "بعد از يك روز سخت كاري وقتي وارد كلاس ميشوم، بچهها فرياد ميزنند: سلام تينا! و من دوباره نيرو ميگيرم. ميبينم هر كتابي كه برايشان خواندهام را به خاطر دارند، و آنها فقط براي من شعر مينويسند. من عاطفي هستم، اما بايد اقرار كنم كه خودم بيش از آنها بهره ميگيرم."
در بانك اين خبر پيچيده بود. ليست انتظاري درست شده بود از بزرگسالاني كه علاقهمند بودند براي بچههاي مشتاق كتاب بخوانند. طرح از مرحله بلندخواني فراتر رفته بود. كاركنان كمك كردند كه يك زمين بازي براي مدرسه بسازند، دانشآموزان از مركز كامپيوتر بانك بازديد كردند، آنها در آن روز كه در بانك بودند دنبال كساني ميرفتند كه برايشان كتاب ميخواندند. يكي از كاركنان بانك قول داد كه براي برنامه نمايشي آنها همسرش را براي همكاري در برنامه ويژه بياورد. بلندخواني از دو طرف معجزه ميكند، از شخصي كه كتاب ميخواند به كودك و بعد بازتابش به اثري دو برابر به خواننده كتاب بازميگردد.
من از زماني كه براي بچههاي خودم كتاب ميخواندم اثر بلند خواندن را فهميدم. آن زمان من شاهدي بر مدعاي خود نداشتم، فقط فرضيههاي خودم بود. سالها بعد خواندم كه مردي انگليسي به نام گوردون ولز در اين زمينه تحقيق كرده بود. او براي آن كه ثابت كند كه مطالعه چه تاثيراتي در زندگي افراد دارد، تعداد زيادي از بچهها را با اجازه والدينشان جمع كرد. به هريك از بچهها ميكروفوني وصل كرد كه به طور خودكار در طول روز و در زمانهاي مختلف روشن ميشد. به طوري كه او ميتوانست تعداد دفعاتي را كه يك كودك به كار خواندن يا نوشتن ميپرداخت، ثبت كند. اين دفعات ميتوانست زماني باشد كه مادر در فروشگاه به فرزندش ميگفت: "برو جعبهاي را كه رويش شير نوشته است بياور." و يا زماني باشد كه مادر براي بچه كتاب ميخواند، يا زماني كه بچه براي مادربزرگش نامه مينوشت، يا موقعي كه حروف آهنربايي را روي در يخچال ميچسباند.
آقاي ولز حوادث روزانهاي را كه به خواندن يا نوشتن كودكان از سن پانزده ماهگي تا پنج سالگي ارتباط داشت، دنبال ميكرد. يك طرف ماجرا جاناتان بود با تجربه بيش از پنج هزار لغت و طرف ديگر رزي كه هيچ كلمهاي نميدانست.
در امتحان ورودي مدرسه، جاناتان بالاترين نمره و رزي پايينترين نمره را گرفت. ولز در طول سالهاي ابتدايي، اين بچهها را زير نظر داشت. بعد از گذراندن پنج سال در مدرسه، واقعيت تلخي كه وجود داشت اين بود كه هنوز بالاترين نمرات امتحاني متعلق به جاناتان بود و كمترين نمرات از آن رزي.
ولز تفاوت بين زندگي بچهها را توضيح ميدهد و ميگويد كه اين مساله به نوع كنار آمدن با داستانها بستگي دارد. او دريافت كه بچهها به داستان نيازمندند براي اين كه از آنها براي معني بخشيدن به زندگي واقعيشان استفاده كنند. هر داستاني كه جاناتان ميشنيد كمكش ميكرد تا به نحوي دنياي اطرافش را بشناسد در حالي كه رزي چنين موقعيتي را در اختيار نداشت.
سالهاي زندگي من به عنوان معلم، مادر و حالا مادربزرگ به من نشان داده است كه كتاب خواندن با عشق براي كودكان چه معجزهاي ميكند. بچههايي كه مطالعه ميكنند، باهوش، داراي اعتماد به نفس و مسلط به دنياي اطراف خود هستند. آنها نيازي ندارند كه به ديگران وابسته باشند و به جايشان فكر كنند. آنها خود ميتوانند آنچه را كه ميخواهند بدانند، كشف كنند. كودكاني كه مسئوليت كارهايشان را به عهده ميگيرند و خودشان به رفتارهايشان در زندگي شكل ميدهند، احساس استقلال ميكنند و داراي مناعت طبع فوقالعادهاي هستند. كتابهاي خوب ممكن است جهان را نجات ندهند اما يكي از عواملي هستند كه به كودكان ميفهمانند دنيا ارزش نجات دادن را دارد.
... هر گاه داستاني را براي فرزندتان ميخوانيد، در حقيقت دانهاي است كه ميكاريد و تقويتش ميكنيد. هر زمان دست به كاري يا فعاليتي ميزنيد كه به نوعي كودكان را به خواندن و نوشتن مشغول ميكند، به فرزندتان كمك ميكنيد كه عشقورزي به كتاب را بياموزد. براي آنچه كه تاكنون انجام دادهاي، به شما تبريك ميگويم. تاكنون ياد گرفتهايد كه هر شاديي كه نصيب كسي ميكنيد، صد برابر آن به خودتان باز ميگردد. و هم چنان به رشد خود ادامه ميدهد. اين خود همان كار زيباي كاشتن دانههاست! به اميد روزي كه بوستان زيبايي از كتابخوانها بپروريم تا جهاني زيباتر از اين بسازند.
|
"نوشتههايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفتهها نوشته ميشوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيرهكتاب ارسال ميشوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشتهها هستيد ميتوانيد مشترك خبرنامه جيرهكتاب بشويد.
|
فهرست "نوشتههايي به بهانه كتاب"
|