خانه | بخش كودك و نوجوان | جستجو:

 

نگاشته شده
به تاريخ 11/11/86

چرا معلم‌ها؟


اوايل دي ماه كه داشتم بسته‌هاي معلم‌ها را آماده مي‌كردم و تعدادي "صد و يك راه براي ذله كردن معلم‌ها" را برايشان مي‌پيچيدم، پيش خودم گفتم احتمالا صدايشان در خواهد آمد كه اين ديگر چيست كه برايمان فرستادي؟ بعدا يكي دو تا از معلم‌ها با ارسال نامه اعتراض كردند و همان‌وقت به خودم گفتم كه بايد يك توضيحي بدهم، اما نوشتن اين سطرها ممكن نشد تا امروز.

ماجراي "هديه دادن جيره‌كتاب" از سوي خود جيره‌كتاب، به عنوان ترفندي براي بازاريابي ابداع شد. با اين استدلال كه چون بضاعت چنداني براي تبليغ در روزنامه و مجله و صدا و سيما نداريم، و همان بضاعت كم را هم كه چند باري خرج كرده‌ايم نتيجه چنداني نداده و تعداد مشتري جذب شده در مقايسه با هزينه صورت گرفته قابل توجه نبوده ، پس شايد بهتر باشد آن مبلغ را اينطوري هزينه كنيم تا علاقمندان فرصت بيابند عملا چند ماهي دريافت كتاب را تجربه كنند با اين اميد كه مزه‌اش زير دندانشان بماند و بعد از خاتمه مدت دوره هديه داده شده، علاقمند شوند تا اشتراكشان را با جيره‌كتاب تجديد نمايند. "هديه به كتابدارها" دقيقا بر همين مبنا اجرا شد و پيش از آن نيز فعاليت‌هاي مشابه و محدودي براي كاركنان چندين شركت نرم‌افزاري آشنا انجام گرفت.

"هديه به معلم‌ها" اما داستان ديگري دارد. مهم‌ترين تفاوت در اين است كه كتابهاي لازم براي معلم‌ها را در اين طرح ناشراني كه پذيرفته‌اند در اين فعاليت با جيره‌كتاب همكاري كنند در اختيار ما قرار مي‌دهند. بنابراين هيچ بعيد نيست تا از اين فرصت استفاده كنند و براي آزاد شدن فضاي انبارشان مقداري از كتابهاي باد كرده‌شان را در اختيار جيره‌كتاب قرار دهند تا براي معلم‌ها ارسال شود!!! جيره‌كتاب به هر حال موظف است تا با توجه به تعريفي كه در اين طرح صورت گرفته و در تلاش براي معرفي آثار هريك از ناشريني كه پذيرفته‌اند تا در اين طرح مشاركت كنند و كتاب به معلم‌ها هديه بدهند، كتابهاي دريافتي را براي معلم‌هايي كه از اين طريق به عضويت جيره‌كتاب در مي‌آيند ارسال كند.

اين را همين‌جا اضافه كنم كه نه كتابهايي كه تاكنون ناشران براي طرح هديه به معلم‌ها در اختيار جيره‌كتاب قرار داده‌اند جزو كتابهاي "باد كرده" بوده و نه لزوما كتابهايي كه احيانا با اين صفت خوانده مي‌شوند مشكل‌دار و كم‌ارزش هستند. "كتابهايي كه در انبار ناشران خاك مي‌خورند" خودشان داستان‌هايي دارند كه قبلا مقاديري در مورد آن صحبت كرده‌ايم.

پيداست كه اين ساز و كار مقاديري با ساز و كار معمول جيره‌كتاب متفاوت است. در "عضويت كلاسيك" جيره‌كتاب هدف اين است تا با ارسال كتابهايي كه هرچه بيشتر به علاقه و سليقه دريافت‌كننده نزديك است به او ثابت كنيم كه مي‌توانيم بطور مداوم برايش مواد خواندني مورد نظر وي را فراهم نماييم و به اين ترتيب مشترك را ترغيب كنيم تا همچنان اشتراكش را تمديد كند و همراه جيره‌كتاب باقي بماند. اما در اين تعريف اخير كتابها بر اساس سليقه شخصي خوانندگان (معلم‌ها) انتخاب نمي‌شوند و اصولا ناشران اهداكننده دغدغه ايجاد رضايت در گيرندگان كتابها را ندارند. آنها تنها مايلند تا فرصت بيابند خودشان و آثارشان را به اين صنف معرفي كنند. حال چه بايد كرد؟!

در تلاش براي حل اين پارادوكس خيلي زود به اين نتيجه رسيدم كه بهتر است با تغيير كوچكي، بگذارم همه چيز همين‌طور كه هست باقي بماند و دست به تركيبش نزنم! يعني بپذيرم كه استثنائا اين نوع خاصي از اشتراك جيره‌كتاب است كه نمي‌تواند و نمي‌خواهد چندان برمبناي سليقه مشتركينش رفتار كند. و اين همه به اين خاطر است كه اين مشتركين همه معلم هستند!


پرتابي از ميان جمعيت، دو چشم سربازي را براي هميشه كور مي‌كند. چند ماه قبل‌ترش تاخير چند دقيقه‌اي در باز شدن درهاي ورزشگاه موجب مي‌شود تا چندين نفر در زير دست و پا كشته شوند. مسئولين هر بار كه مسابقه‌اي خاتمه مي‌يابد و طرفداران تيم بازنده در بازگشت اقدام به تخريب اتوبوس‌هايي كه آنها را به خانه برمي‌گرداند نمي‌كنند، اظهار رضايت مي‌كنند و از رفتار تماشگران تشكر مي‌كنند!!!

يك مسئول راهنمايي و رانندگي اعلام مي‌كند كه 95% موتورسواران در پشت چراغ قرمز توقف نمي‌كنند! موجودي مريخي و عجيب‌الخلقه هر وقت در پشت چراغ قرمز و جلوي خط عابر پياده منتظر سبز شدن چراغ عبور عابر پياده است از تعداد عابريني كه از كنار او مي‌گذرند و به خيابان مي‌زنند از خجالت آب مي‌شود كه "آخر چرا من بايد اينقدر متفاوت باشم!"

نظافت و پاكيزگي انگار هر روز كه مي‌گذرد معنايش بيشتر دگرگون مي‌شود. جوي‌ها، باغچه‌ها، پياده‌روها (از حياط مدرسه‌ها خبر ندارم!) مملو از زباله‌اي است كه همه‌مان بر روي زمين مي‌ريزيم و شهرداري هم هرقدر با سرعت و قدرت اقدام به جمع‌آوري آن مي‌كند باز هم حريف توليدكنندگان نمي‌شود. همينطور است احترام به ديگران، ادب، انصاف و ...

از پشت ميزي كه قرار است مصاحبه‌كننده افرادي را براي كار استخدام كند، منظره غالب متعلق به زنان و مردان جواني است كه با نوشتن بيگانه‌اند، نمي‌توانند مفهومي را بر روي كاغذ بياورند. حتي اغلب نمي‌توانند آنچه را مي‌خواهند بر زبان بياورند. يا شايد اصلا نمي‌دانند كه چه مي‌خواهند. فكر نمي‌كنند. يا شايد زيادي به خودشان فكر مي‌كنند. ياد نگرفته‌اند خودشان را در ميان تصوير بزرگتري از جامعه و اجتماع ببينند. ديدن تصوير خودشان را فقط از ميان آيينه برمي‌تابند.


آيا واقعا كتابي هست كه به كار يك معلم نيايد؟ به نظر من پاسخ اين سوال منفي است.

ممكن است علاقه به مطالعه كتابهاي نوجوانان نداشته باشيد، اما به نظر من مفيد است اگر بدانيد حداقل "101 راه براي ذله كردن معلم‌ها" وجود دارد و اين فهرست در تيراژ بالا چاپ شده و در اختيار بچه‌ها قرار دارد. حتي ممكن است برايتان جالب باشد اگر بدانيد كه كتاب، داستاني آموزشي دارد و طي آن مباحث مختلفي را درباره نوشتن و نويسندگي و چاپ و توليد كتاب به خواننده‌اش آموزش مي‌دهد (من نسخه مربوط به پدر و مادرها را خوانده‌ام و بنابراين اين قسمت را از آن يكي كتاب قرض گرفته‌ام!) از آن بالاتر ممكن است برايتان عجيب باشد كه نويسنده كتاب و معلمان ديگري در آنسوي آبها از كتاب در كلاس درس استفاده مي‌كنند و به همين خاطر مطالبي درباره تجربيات آموزشي و راهنمايي‌هايي درباره چگونگي استفاده از كتاب در كلاس درس در وب‌سايت نويسنده كتاب وجود دارد.

ممكن است مطالعه داستان‌هاي پليسي و ماجراهاي شرلوك هولمز برايتان جالب نباشد اما شايد خواندن يكي دو داستان از او و آشنا شدن با روش و منش او به عنوان معلومات عمومي هم كه شده برايتان خالي از لطف نباشد. چند سال پيش كتابي در زمينه برنامه‌نويسي كامپيوتر خريدم كه مثالهايش را در قالب داستانهايي از شرلوك هولمز ارائه كرده بود. خدا را چه ديديد شايد اگر شاگردان شما هم با او و ماجراهايش آشنا شوند بتوانند در سالهاي آتي از اين شخصيت خيالي براي ارائه مطلبي در پزشكي، مهندسي و حتي علوم اجتماعي استفاده كنند. شايد هم سمك عيار را به شرلوك هولمز ترجيح دادند. البته اگر اصلا بدانند كه او كيست!

ممكن است تمايلي به مطالعه كتابهاي كودكان نداشته باشيد، اما تصور مي‌كنم "بايد" بدانيد كه نشر ديبايه كتابي با عنوان "مينو و كفشدوزك هفت نقطه‌اي" منتشر كرده و كتاب در قالب داستاني مشكلات محيط‌زيست امروز ما را براي بچه‌ها توضيح مي‌دهد و آنها را با روش‌هاي صحيح برخورد و رفتار با طبيعت و زيستگاه‌مان آشنا مي‌كند (مگر ممكن است كه كسي بر روي اين سياره زندگي كند و لازم نباشد تا نگران سرنوشت محيط‌زيست آن باشد؟)



به نظر من هر كتابي ممكن است كه روزي به كار يك معلم بيايد. هر كتاب حاوي قطعه‌اي از حقيقت و منعكس‌كننده بخشي از تجربه انساني است كه مستقيم يا غيرمستقيم مي‌توان براي بهتر كردن كيفيت آموزش از آن كمك گرفت.

مهم نيست كه حوصله نمي‌كنيم خيلي از كتابها را بخوانيم (مگر همه كتابهايي را كه خودمان و براساس علاقه و سليقه خاص‌مان مي‌خريم، حتما مي‌خوانيم؟!) مهم نيست كه بعضي از كتابها را بي‌حوصله ورقي مي‌زنيم و چون شوقي براي خواندن در ما برنمي‌انگيزند به كناري مي‌اندازيم يا در قفسه‌اي بايگاني مي‌كنيم. اشكالي ندارد كه كتابهايي را بدون آنكه بازشان كنيم به همكاري ديگر، شاگردي علاقمند يا همسايه‌اي سمج مي‌بخشيم تا هم لطفي كرده باشيم و هم از شر حجم جا پركن آن خلاص شده باشيم.

مهم اين است كه كم‌كم در بزنگاه‌هايي خاص يادمان بيافتد كه در مورد فلان موضوع قبلا كتابي ديده‌ايم. يا در قفسه كتابخانه كتابي داريم كه ممكن است به كار حل مشكلي خاص بيايد. يا از همه مهم‌تر اينكه بتوانيم شاگرداني را راهنمايي كنيم تا آنها نيز پاسخ سوالشان را يا راه‌حل مشكل‌شان را در يكي از همين كتابهايي كه به عنوان هديه برايمان ارسال مي‌شود، بيابند.


براي همين است كه جيره‌اي كه براي معلم‌ها ارسال مي‌شود با جيره بقيه مشتركين تفاوت دارد (شايد معلم‌ها روزي تصميم گرفتند تا جيره عادي و معمولي را هم يكبار آزمايش كنند!)

گفتم كه با اين تعريف جديد به نظرم رسيد كه بايد يكي دو تغيير در روش كار بدهيم. اولين تغيير اين خواهد بود كه دوره زماني "هديه به معلم‌ها" برخلاف طرح‌هاي قبلي هديه جيره‌كتاب هيچگاه به پايان نخواهد رسيد. يعني تا زماني كه جيره‌كتاب بتواند ناشران را به همكاري در اين طرح و اهدا كتاب به معلمان ترغيب نمايد، بطور مداوم كتابها براي معلمين ارسال خواهد شد، البته به همان روشي كه توضيح داده شد. از داستان‌هاي پليسي تا كتابهاي تخصصي علم تعليم و تربيت، از فلسفه و اسطوره تا رمان‌هاي عامه‌پسندي كه براي خانم‌هاي خانه‌دار نوشته مي‌شود اما معمولا دختران رويايي دبيرستاني را نيز ساعت‌ها به خود مشغول مي‌كند. خلاصه محدوده كار، لطف و دست و دل‌بازي ناشران خواهد بود و بس. با توجه به تعداد محدود معلماني كه فعلا به عضويت اين طرح درآمده‌اند تصور نمي‌كنم در كوتاه مدت براي فراهم كردن خوراك لازم براي اين گروه مشكلي داشته باشيم.

تغيير دوم، تاسيس گروه پستي جديدي است براي معلم‌ها و همه علاقمندان ديگري كه مايلند درباره امكان استفاده از كتاب‌ها در كلاس درس يا به عنوان يك وسيله كمك‌آموزشي در كنار يا خارج از كلاس درس بيشتر بدانند و نظراتشان را با يكديگر در ميان بگذارند.

براي عضويت در اين گروه پستي جديد كافي است نامه‌اي به نشاني STServ@jireyeketab.com ارسال كنيد و در متن آن (Body) عبارت subscribe dabirs را درج نماييد. اگر براي پيوستن به اين گروه با مشكلي مواجه شديد مطابق معمول با نشاني info@jireyeketab.com مكاتبه كنيد تا اقدامات لازم براي رفع مشكل به عمل آيد.

سه مطلب اولي كه براي اين گروه پستي جديد تهيه خواهد شد را براي گروه پستي عمومي جيره‌كتاب نيز ارسال مي‌كنم. هدف البته بازارگرمي است و جذب مخاطب بيشتر!



"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد