|
نگاشته شده به تاريخ 25/4/86
معرفي كتاب: در ستايش يك مقدمه (به بهانه "سرگذشت هكلبريفين")
سرگذشت هكلبريفين
نويسنده: مارك توين
مترجم: نجف دريابندري
ناشر: خوارزمي
قيمت: 5000 تومان (جلد سخت)
تعداد صفحات: 380 صفحه
كد شابك: 964-487-041-7
چاپ: ؟، ؟
اگر اين كتاب را ميخواهيد ...
|
چند روز پيش مكاتبهاي با يكي از مشتركين جيرهكتاب درباره كتاب "سرگذشت هكلبريفين" باعث شد تا دوباره ياد اين كتاب بيافتم و به سراغش بروم.
موضوع مكاتبه، انتخاب هديه براي يك نوجوان بود و وقتي من "هكلبريفين" را پيشنهاد دادم، جواب گرفتم كه نوجوان مورد بحث كتاب را خوانده است! و من ديگر پيگير نشدم كه كدام ترجمه را!!!
من ترجمه هوشنگ پيرنظر از هكلبريفين را خواندهام. آن هم در نوجواني. اما اينكه چرا در بزرگسالي دوباره روزي در كتابفروشي دست كردهام و ترجمه نجف دريابندري را خريدهام، راستش درست يادم نميآيد! احتمالا به خاطر اينكه مترجمش دريابندري بوده و پيشتر با خواندن يكي دو ترجمه از او طرفدار مقدمههايش شده بودم.
اما اگر تا پيش از "هكلبريفين" دريابندري را مترجم خوبي ميدانستم كه چند صفحهاي در مقدمه كتابهايي كه ترجمه ميكند درباره اثر مينويسد، كه آن هم خواندني است، اما با خواندن مقدمه "سرگذشت هكلبريفين" به كلي شيفته ناديده او شدم و از آن پس ترجمههايش را به عشق مقدمههايش ميخرم. مقدمه 32 صفحهاي او بر "سرگذشت هكلبريفين" شاهكار است.
براي من "هكلبريفين" بيش از كتاب، يادآور سريالي است كه تلويزيون در كودكي نشان ميداد و ما بچهها مشتري ثابت آن بوديم. براي همين هم براي من و خيليها احتمالا نام "تام ساير" و "هكلبريفين" يادآور داستانهاي نوجوانان است و خود "مارك تواين" را هم نويسندهاي ميدانيم كه براي نوجوانان مينويسد. دريابندري جايي در مقدمهاش مينويسد:
از لحاظ بسياري از خوانندگان، "هكلبري" دنباله يا جلد دوم "سرگذشت تام ساير" است. مطابق اين برداشت، "هكلبري" نيز مانند "تام ساير" نوعي "كتاب براي نوجوانان" است – با رويدادهاي شيرين و صحنهها و دورنماهاي زيبا و شگفت كه نوجوانان را سرگرم ميكند، و شايد بزرگسالان هم ميتوانند كمبود هيجان و حادثه ايام كودكي خود را با خواندن آن جبران كنند.
ولي پس از خواندن اين مقدمه است كه تازه ميشود فهميد چرا "سرگذشت هكلبريفين" يك كتاب نوجوانان ساده نيست، چرا در ادبيات دنيا اثر مهمي محسوب ميشود، چرا اينقدر معروف شده، و چرا پس از اين همه سال همچنان پرخواننده و پرطرفدار است.
مقدمه به سه بخش/فصل تقسيم ميشود. بخش اول به معرفي ساموئل كلمنس ميپردازد و با اين جملات شروع ميشود:
البته شخصي به نام ماركتوين وجود نداشته است، نه تنها به اين معني كه ميدانيم "مارك توين" نام مستعار نويسندهاي است به نام سموئل كلمنس كه در پايان قرن گذشته مشهورترين چهره ادبي آمريكا شناخته ميشد، بلكه چون آن داستانسرا و طنزنويس شيرينزباني كه ما به نام ماركتوين ميشناسيم در حقيقت نوعي شخصيت ساختگي است، كمابيش نظير نقشي كه در نمايشي به بازيگري واگذار ميكنند. اين نقش مرد خوشرويي را نشان ميدهد با موي ژوليده و سبيل بلند، كه به رسم قماربازان مشهور دره ميسيسيپي لباس سراپا سفيدي به تن و سيگار برگ درشتي به لب دارد و با لهجه كشدار جنوب آمريكا حرف ميزند، و در پايان هر جملهاي كه بر زبانش جاري ميشود شليك خنده شنوندگانش به گوش ميرسد. سموئل كلمنس تا پايان عمر هفتاد و پنج سالهاش در بيشتر اوقات نقش اين مرد را بازي ميكرد.
و اين بخش با شرحي از اتفاقات اصلي زندگي ساموئل كلمنس ادامه پيدا ميكند و به آخر ميرسد.
در بخش دوم مقدمه، دريابندري به توضيح دليل اهميت "سرگذشت هكلبريفين" در ادبيات دنيا و خصوصا آمريكا ميپردازد. و اين كار را بر پايه تشريح تفاوت اصلي ميان دو كتاب "تام ساير" و "هكلبريفين" انجام ميدهد:
آشكارترين تفاوت "تامساير" و "هكلبري" اين است كه "تامساير" به صيغه سوم شخص مفرد نوشته شده است و "هكلبري" به صيغه اول شخص. نامهاي به تاريخ 5 ژوئيه 1876 (اندكي پس از به پايان رسيدن "تامساير") در دست است كه در آن ماركتوين به دوست و همكارش ويليام دينهاولز مينويسد: "شايد اشتباه كردم كه آن را به صيغه اول شخص مفرد ننوشتم." اما حقيقت اين است كه ماركتوين نخست تلاش كرده بود كه "تامساير" را به صيغه اول شخص بنوسيد. برنارد دو وتو، يكي از كساني كه اوراق و آثار بازمانده از ماركتوين را سالها در اختيار داشته است، بيست صفحه از يك پيشنويس قديمي رمان "تامساير" را، كه به صيغه اول شخص نوشته شده، در ميان آثار چاپ نشده او يافته است. اين نكته را دوايت مكدونالد در مقالهاي درباره ماركتوين بيان ميكند، اما اضافه ميكند كه اين نوشته مصنوعي و حتي ملالآور است، زيرا كه
ماركتوين توي جلد يك پسر بچه طبقه مرفه راحت نبود. او كاملا حق داشت كه "تامساير" را به صيغه سوم شخص بنوسيد، زيرا كه تام بيش از اندازه آبرومند است، بيش از اندازه به مرتبه خود ماركتوين پس از توفيق ادبي و ازدواج با دختر يكي از صاحبان عمده معادن ذغال الميراي نيويورك نزديك است.
بنابرين راز توفيق ماركتوين در نوشتن "هكلبري" صرف اين نكته فني نيست كه نويسنده ديدگاه خود را تغيير داده است. نكته مهم اين است كه اين تغيير ديدگاه، يك تعارض دروني ماركتوين را حل ميكند – كه عبارت است از تعارض ميان صداقت و صميميت او در نوشتن، در ضبط ساده و مستقيم تجربه انساني، از يك طرف، و پايبندي به مقررات ادبي و ارزشهاي طبقه "آبرومند" – چيزي كه جورج سانتايانا نامش را "سنت نجبا" ميگذارد – از طرف ديگر. هكفين در آغاز سرگذشت خود ميگويد:
شما مرا نميشناسيد، مگر اينكه كتاب "سرگذشت تامساير" را خوانده باشيد. ولي اشكالي ندارد. آن كتاب را آقاي ماركتوين نوشته بود و بيشترش هم راست گفته بود. بعضي چيزها را چاخان كرده بود، ولي بيشترش راست بود. عيبي هم ندارد. همه آدمهايي كه من ديدهام بالاخره يك وقت دروغ هم ميگويند ...
به اين ترتيب سموئل كلمنس از نقش "آقاي ماركتوين" كه "بعضي چيزها را چاخان" ميكند در ميآيد و نقش هكفين صاف و صادق را برعهده ميگيرد.
تفاوت مهمتري كه باز از همين جا ناشي ميشود تفاوت زبان "هكلبري" و زبان "تام ساير" است. "تام ساير" به زبان ادبي يا به اصطلاح به "لفظ قلم" نوشته شده است، زبان "هكلبري" زبان مردم سواحل ميسيسيپي است – يعني روايتي از زبان عاميانه آمريكايي. در واقع اين نخستين بار است كه سراسر يك رمان بزرگ به زبان عاميانه نوشته ميشود. پيش از ماركتوين نويسندگان جنوب و غرب آمريكا لهجههاي محلي
و نژادي و طبقاتي را بسيار بكار بردهاند، اما در نوشتههاي آنها، و نيز در آثار خود ماركتوين پيش از "هكلبري"، لهجه محلي و زبان عاميانه بيشتر براي خنداندن خوانندگان بكار ميرود – براي ترسيم چهرههاي روستايي و شهرستاني، براي كاريكاتورسازي، براي اينكه نويسنده نشان دهد كه خود او ميتواند به "لفظ قلم" سخن بگويد و فعلا فقط دارد اداي آدمهاي مضحك لهجهدار را در ميآورد. ولي در هر حال توده روز افزون "عوام" از ديدن و شنيدن چهره و صداي خود در كتابها و روزنامهها خوشوقت ميشدند و بازار "عاميانهنويسي" گرم بود. ... اما در رمان "هكلبري" اتفاق تازهاي ميافتد، كه شايد خود نويسنده هم انتظار آن را نداشته است.
وقتي كه "آقاي ماركتوين" قلم را به دست هكفين ميسپارد و خودش كنار ميرود، زبان عاميانهاي كه ابزار مضحكه بود به صورت يك وسيله بيان كاملا جدي در ميآيد. داستاني كه با برداشت كمدي آغاز شده است رفته رفته رنگ تراژدي ميگيرد. هك ناچار است زبان عاميانه را در توصيف طبيعت، در بازگويي موقعيتهاي باريك، و در بيان عواطف نازك و روابط حساس انساني بكار برد. به اين ترتيب مساله مقدورات بياني و حالتهاي دراماتيك زبان عاميانه پيش ميآيد. پاسخ ماركتوين به اين مساله "سرگذشت هكلبريفين" را نه تنها شاهكار خود او بلكه يكي از بزرگترين آثار ادبيات آمريكا ميسازد.
فصل آخر مقدمه، به پايان "هكلبري" ميپردازد:
... همينگوي در "تپههاي سبز آفريقا" مينويسد:
تمام ادبيات امروزي آمريكا از يك كتاب به نام "سرگذشت هكلبريفين" سرچشمه ميگيرد. اين بهترين كتاب ماست. همه آثار آمريكايي از اين كتاب سرچشمه ميگيرد. پيش از آن چيزي نبود و پس از آن هم چيزي به آن خوبي نيامد ...
اين كلام همينگوي را در غالب بحثهاي مربوط به ماركتوين نقل ميكنند، اما اين كلام دنبالهاي هم دارد كه معمولا نقل نميشود. آن دنباله اين است:
اگر اين رمان را ميخوانيد بايد آنجا كه جيم سياه را از پسرها ميدزدند خواندن را قطع كنيد. اين پايان واقعي داستان است. باقي حقهبازي است.
مساله پايان سرگذشت هكلبري هميشه مورد نزاع بوده است. حكم تند و قاطع همينگوي در حقيقت ناراحتي بسياري از خوانندگان و منتقدان آثار ماركتوين را در مورد شاهكار او در يك كلام خلاصه ميكند. پايانبندي رمان "هكلبري" بدون شك اشكال دارد. اما اين اشكال در چيست؟
اين بخش از مقدمه در واقع تخصصيترين بخش اين 32 صفحه است كه با ديدي موشكافانه به بررسي يك مساله ادبي ميپردازد. خود دريابندري در ابتداي اين 32 صفحه توصيه ميكند كه اگر كتاب را قبلا نخواندهايد مقدمه را بعد از مطالعه متن كتاب بخوانيد. من هم توصيه ميكنم كه اگر كتاب را نخواندهايد حداقل فقط دو بخش ابتدايي مقدمه را بخوانيد چون بخش سوم با جزئيات به بررسي پايانبندي كتاب ميپردازد و اگر از ماجرا خبر نداريد مطمئنا داستان برايتان لو ميرود.
در اينجا همينقدر از بخش سوم مقدمه ميآورم كه:
ماركتوين نوشتن "هكلبري" را در 1876 آغاز كرد. تا پايان فصل شانزدهم، يعني تا حدود نيمه داستان ... كارش بخوبي پيش ميرفت. از آن پس نويسنده احساس كرد كه پاي الهامش ميلنگد. ظاهرا ماركتوين نميدانست كه مرحله بعدي داستان چه خواهد بود. به اين دليل كار را كنار گذاشت. در ظرف شش سال بعد بارها كوشيد اين سرگذشت را ادامه دهد، و گويا دو فصل هفدهم و هجدهم (حكايت خانواده گرنجرفورد و خونخواهي آنها با خانواده شپردسون) در 80-1879 نوشته شد. در 1882، پس از سفري به دره ميسيسيپي ماركتوين دوباره كار را بدست گرفت و در تابستان 1883 آن را تمام كرد. اين ترديد و توقف شش هفت ساله نشان ميدهد كه با نزديك شدن پايان سرگذشت، نويسنده در برابر مساله دشواري قرار گرفته بوده است. در واقع او ميبايست يكي از اين دو راه را اختيار كند: يا ...
در تمام طول ساليان تحصيل، در سر درس ادبيات آتش ميسوزانديم. چه در زمان خوانده شدن ماجراي آب آوردن شبانه كوزت از چشمه، چه هنگام خوانده شدن قطعه شعري از نظامي، يا فردوسي يا ... ته كلاس نشسته بوديم و يا از پنجره بيرون را ديد ميزديم، يا پنهاني توي سر و كول هم ميزديم يا ... خلاصه گوش نميكرديم. در عوض سر كلاس هندسه دو تا گوش داشتيم و دو تا ديگه هم قرض ميكرديم و محو صحبتهاي معلم ميشديم.
تصور نميكنم الان هم اوضاع تفاوت چنداني كرده باشد. حيف از چيزهايي كه ميشد در آن دوران ياد گرفت و مطالبي كه ميشد به روشي جذاب برايمان توضيح داده شود و ... نشد.
"سرگذشت هكلبريفين" كتاب مهمي است. مقدمه دريابندري بر آن نيز استادانه و شيوا است. تجربه اين دو را از دست ندهيد!
|
"نوشتههايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفتهها نوشته ميشوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيرهكتاب ارسال ميشوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشتهها هستيد ميتوانيد مشترك خبرنامه جيرهكتاب بشويد.
|
فهرست "نوشتههايي به بهانه كتاب"
|