نگاشته شده
به تاريخ 18/12/85

"تهران‌شهر"، تولد مجموعه‌اي ديگر!


ظهر پنجشنبه است و من پشت ميز هميشگي ناهار پنجشنبه‌ها در رستوران هميشگي نشسته‌ام. زودتر از همه رسيده‌ام، بنابراين بايد صبر كنم تا بقيه دار و دسته سر و كله‌شان پيدا شود.

روده كوچيكه داره روده بزرگه را مي‌خوره، بنابراين دست مي‌كنم توي "كيسه" و يكي از "كتابهايي را كه اين ماه" خريده‌ام در مي‌آورم تا نگاهي بهش بياندازم و شايد تا مدتي كه دوستان مي‌رسند گرسنگي يادم برود. آفتاب اسفند ماه از پنجره، روشن و مقتدر مي‌تابد و گرم مي‌كند. پس تا آنجا كه مي‌شود روي صندلي چوبي لم مي‌دهم و مقدمه كتاب را مي‌خوانم و لذت مي‌برم:

"تهران تازه پايتخت شده (سال 1259) و در نتيجه رنگ و روئي تازه يافته است. از اين تاريخ مردم اين شهر كوچك كه پيش از اين دهكده‌اي بزرگ بود، قرار است شهرنشين باشند و مهمتر از آن پايتخت‌نشين. به هر حال شاه، تهران را به عنوان پايتخت انتخاب كرده است. تهران كه آن را به ته‌ران و طهران و بهزان نيز گفته‌اند، در كوهپايه البرز قرار دارد و در مركز ايران است و حالا كه طبعا دم و دستگاه سلطنت در آن مستقر مي‌شود، آغازي است بر تحولي بزرگ در آينده اين شهر و مردم آن، و هويت تازه‌اي كه اين تحول به آنان مي‌دهد، يا از آنان مي‌گيرد!

تهراني‌ها در آغاز پايتخت شدن شهرشان، هنوز در خانه‌هاي خشتي و گلي زندگي مي‌كنند و بر كوچه‌ها و خيابان‌هاي خاكي راه مي‌روند. پولدارترها با اسب حركت مي‌كنند و عوام پياده يا حداكثر با گاري و يا سوار بر الاغ هستند. عوام لباس‌هاي معمولي بر تن دارند. مردها شلوار و لباده و اغلب كلاه نمودي يا عمامه مانندي بر سر، و زن‌ها با چادر و روانداز.

اين مردم روزها به كار و كاسبي خود مشغولند. شغل آنان خريد و فروش است، چه در دكان‌ها و چه با دوره‌گردي. هنوز تشكيلات دولتي آنچنان وسعتي نيافته است و همه روزگاري كم و بيش مشابه دارند. تعداد ثروتمندان كه اغلب تجار هستند بسيار كمتر از مردمي است كه بايد با كار روزانه، نان شب را به دست آورند. در تهران آغاز سلطنت قاجار، دروازه‌هاي شهر كه بيش از ده تاست در ساعت مقرر و با اعلام جارچي‌ها بسته يا باز مي‌شود. مسافران به اين شهر بيشتر شده‌اند و دروازه‌بانان بايد بيشتر مراقب باشند. دور شهر تهران را خندق‌هايي فرا گرفته است تا از حمله مهاجمان احتمالي در امان باشند. بعدها براي ورود و خروج از اين دروازه‌ها بليط هم مي‌فروشند.

شب‌ها خيابان‌ها تاريك است و روشنائي خانه‌ها را پيه‌سوزها و شمع‌ها تامين مي‌كنند. خانواده‌ها اگر زمستان است زير كرسي خود را گرم مي‌كنند و اگر تابستان است روزها در حياط مي‌نشينند و شب‌ها بر پشت‌بام‌ها مي‌خوابند. اما ثروتمندان در باغ‌هاي سبز و خرم خود شربت مي‌نوشند و هندوانه مي‌خورند. غذاي تهراني‌ها بيشتر عدس‌پلو، اسلامبولي پلو و يا آبگوشت است و آب و شربت مي‌نوشند. خانه‌ها حمام ندارند، چون حمام‌ها عمومي است و خزينه دارد.

بعضي نزد ملاها در مكتب‌خانه‌ها سواد مي‌آموزند، اما تعدادشان اندك است، و معمولا از خانواده‌هاي ثروتمند يا مذهبي هستند. در نتيجه در تهران آن زمان كتاب و كتابخواني نيز هنوز مفهوم خاصي ندارد. برخي باسوادها شاهنامه مي‌خوانند و محل آن در قهوه‌خانه‌هاست كه عموما شبها مردها به آنجا مي‌روند و با نقالي و شاهنامه‌خواني، يا ترنابازي و امثالهم سرگرم مي‌شوند.

تهران به محله‌هاي مختلف تقسيم مي‌شود و هر محله نام خاصي دارد. مثل محله سنگلج، محله چال‌ميدان، محله ارگ و امثال آن كه بنا به موقعيت‌هاي خاص يا افراد خاص نامگذاري شده‌اند. هنوز تشكيلات خاصي مسئوليت امور شهر را به عهده ندارد تا زمان احمد شاه كه بلديه امور شهر را به عهده مي‌گيرد. آبياري‌ها با آب چاه و بعد با قنات است كه بعدها در خانه‌ها آب‌انبارهائي ساخته مي‌شود.

اما زندگي اين مردم در سال‌هاي بعد دچار تحولات بسياري مي‌شود. پايتخت كم‌كم توسعه مي‌يابد و طبعا ثروتمند مي‌شود و ارتباط‌هائي تازه پديد مي‌آيد.

بنابراين از اين پس تمامي ارتباط‌ها و رفتارهاي اجتماعي مردم متاثر از موقعيت جديد شهر به عنوان پايتخت است. شهري كوچك كه حال مركز اصلي كشوري بزرگ شده و عنوان پايتخت كشور را به دست آورده است، به سرعت توسعه مي‌يابد، و اين گسترش به نحوي چشمگير در چگونگي روند زندگي روزمره مردم اثر مي‌گذارد. به طوري كه اين رشد همه جانبه سبب دگرگوني‌هاي بسياري در شيوه زندگي، رفتار اجتماعي، و شخصيت شهر مي‌شود.

طبيعي است كه در مورد چگونگي اين تحولات، نخست بايد روند تاريخ سياسي را به ميان آورد كه امكاناتي تازه را در جامعه پديد مي‌آورد و بر حسب اين امكانات جديد، امور فرهنگي نيز جايگاهي خاص مي‌يابد و با تاثير از توسعه روابط ميان ايران و ديگر كشورها از يكسو، بيدارشدگي جامعه، به ويژه به دليل شناخت بيشتر مردم از امور سياسي و همچنين آشنايي آنان با ديگر فرهنگ‌ها كه بر اساس مهاجرت‌ها پديد مي‌آيد و عوامل بسيار ديگر چون گسترش اقتصاد، آموزش، فرهنگ و هنر، مطبوعات و ارتباطات و ... نه تنها چهره شهر كاملا دگرگون مي‌شود، كه مردم شهر نيز از نسلي به نسل ديگر دچار چنان تغييري در طرز فكر و عمل و رفتار اجتماعي مي‌شوند كه گويي پدرانشان در تهران، مردمي از سرزميني ديگر بوده‌اند. به عنوان نمونه اگر بينديشيم كه در آغاز تهراني‌ها با چه مشاغل محدودي روزگار مي‌گذراندند، و در هر دهه بعد، تنوع و بسياري مشاغل مورد نياز چه اندازه رشد و گسترش داشته، در مي‌يابيم كه آن شهر كوچك خوش آب و هواي روزگار قديم، چگونه به شهري كلان، با آب و هواي مسموم بدل شد و چگونه فرهنگ بومي تهراني‌ها، در لابلاي فرهنگ‌هاي مهاجم كه در اثر مهاجرت‌هاي بسياري كه به پايتخت سرازير شد، مسير زندگي مردم را تغيير داد و از دست رفت، به طوري كه پس از دو قرن، تهراني ساكن تهران را كمتر پيدا مي‌كنيم.

بنا بر آنچه گفته شد، كوشش ما اين است كه اوضاع فرهنگي اين شهر را از زماني كه عنوان پايتخت پيدا كرد دنبال كنيم و تاريخ اين شهر را از ديدگاه زندگي فرهنگي بشكافيم تا بدانيم ته‌ران چگونه تهران شد، يعني مردم ساكن اين شهر، چه تهراني‌ها و چه غيرتهراني‌ها، چگونه و بر اثر كدام تحول سياسي، اجتماعي يا فرهنگي، شيوه زندگي خود را تغيير دادند، شيوه گفتار و رفتار و كردار و حتي سليقه و انديشه را.

مي‌دانيم كه تهران را پادشاهان قاجار پايتخت كردند. و سلطه اين قوم ترك‌زبان، به طور طبيعي فرهنگ آنان را نيز به تهران سرازير كرد، يعني نخستين مهاجران به تهران با موقعيت جديد، اين قوم بودند كه به دليل زبان مشابه با دربار و شناخت موقعيت برتر براي كسب و تجارت راهي اين شهر شدند.

اما تهران تا زماني كه قاجارها بر آن حكومت مي‌كردند، نخست شهري كوچك بود و اندك اندك وسعت يافت. ساختار شهرسازي آن عبارت از خيابان‌هايي بود كه با سنگ مفروش شده بود و ساختمانهايي زيبا، با شيوه معماري خاص كه نماي بيروني عمارت‌ها و سردرها با گچ‌بري‌هاي زيبا و گاه تنديس‌هايي ديدني تزئين شده بود. طاقي‌ها و ايوان‌ها به قاعده و متناسب با آب و هواي تهران بود و درون خانه‌ها نيز تركيبي منظم و درست، براي رفاه زندگي و نيازهاي خانواده داشت. هر چند فقرا هميشه در مكان‌هاي كوچكتر و بدون امكانات رفاهي زيسته‌اند، اما آنچه از معماري آن دوران مي‌دانيم، نشان مي‌دهد كه انديشه شهرسازي و خانه‌سازي متكي بر فرهنگي صاحب هويت و عقل و خرد بود و البته خاص ثروتمندان و متمكنين.

در گذشته دور تهراني‌ها نمي‌توان وضعيت فرهنگي خاصي را به مفهوم امروزين براي مردم برشمرد، آنها بيشتر متكي بر تربيت خانوادگي، و سنن و آداب بومي، وسيله‌اي براي تفريح داشتند، يا به اعتبار موقعيت خانواده و پيشرفت اجتماعي پدرانشان، به زندگي اجتماعي مي‌پيوستند، چه به لحاظ حرفه و چه به لحاظ رفتار و كسب موفقيت در جامعه، اما ساختار طبقاتي را همگان پذيرفته بودند و به همين دليل هركس مي‌دانست كه جايگاهش چيست و بايد با ديگري چگونه رفتار كند. اما پس از اقدامات بسيار براي ترويج تحصيل و سفر به ديگر كشورها، شناخت ديگر فرهنگ‌ها، همچنين با توسعه تشكيلات آموزشي، تدريجا مردم هم توانستند بنا بر موقعيت جديد جامعه، براي زندگي خود وضعيت فرهنگي خاصي را انتخاب كنند.

بر اين اساس تهران هرچه بزرگتر مي‌شود و هر چه دارالخلافه يا پايتخت قدرت و استحكام بيشتري مي‌يابد، فعاليت‌ها براي تغيير چهره شهر نيز فزوني مي‌گيرد و البته بايد تاكيد كرد كه سلطه موقعيت سياسي و اقتصادي همواره بر اين شهر تحميل شده، به طوري كه اگر تهران پايتخت نمي‌شد، شايد هرگز پيشرفتي در آن حاصل نمي‌آمد. اما اين پيشرفت با برنامه‌ريزي درستي انجام نشد، به همين دليل كه سياست و اقتصاد در آن هرگز ثبات لازم را نيافت و به تبع آن فرهنگ نيز جريان‌ساز نشد.

طرحي كه با عنوان تهران شهر براي پژوهشي در زندگي مردم تهران تهيه شده است، بر اين مبنا است و طبق برنامه پيش‌بيني شده آن، در بيست مجلد به خوانندگان عرضه مي‌شود. اين موضوعات و مضامين هم روند زندگي فرهنگي را در برمي‌گيرد، هم نگاهي دارد به آنچه از تهران در فرهنگ امروزين فرهنگ‌سازان عرضه شده است. يعني هم كيفيت زندگي جامعه مورد نظر است و هم چگونگي انعكاس حضور اين شهر در آثار فرهنگي و هنري. بر اين اساس مجلدات اين مجموعه به توسعه فرهنگ از يك سو و توجه اهل فرهنگ به مكان زندگي‌شان نگاه ويژه‌اي دارد.

لاله تقيان

كتاب را مي‌بندم. از پنجره به بيرون، به بلوار چهار بانده روبرو، به مجتمع تجاري سر به فلك كشيده آنطرف بلوار، به بيل‌برد بزرگ نصب شده بر روي نماي ساختمان، كه فرياد مي‌كشد "بخريد"، و به آدم‌هايي كه در جلو در مجتمع تجاري وول مي‌زنند و از اينجا كه من نشسته‌ام مثل مورچه به نظر مي‌رسند نگاه مي‌كنم. لازم نيست كه به آنطرف بلوار بروم تا بدانم مورچه‌ها آنجا دارند چكار مي‌كنند. قبلا آنجا بوده‌ام، دنبال مسافر مي‌گردند. "آقا دربست!"، "خانم ماشين نمي‌خواين!" دوباره نگاهي به روي جلد كتاب مي‌اندازم. "تهران‌شهر"، مجموعه‌اي در بيست مجلد. آخ جون! يك مجموعه ديگر! از لابلاي ميزها اولين همراه ناهار پنجشنبه سر و كله‌اش پيدا مي‌شود كه به سمت ميز هميشگي مي‌آيد. آخ جون، ناهار!

(مشخصات كتاب "اسطوره تهران" را در اينجا ببينيد)

"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد