یکشنبه, 16 تیر 1392 05:06

کتاب‌های خرداد 1392

نوشته: ماني شهرير
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 دوباره نشسته‌ام و مشغول "بروزرسانی" فهرست "کتاب‌هایی که باید پیش از مرگ خواند" هستم. واقعا کار "چشم‌درآری" است! از سال 86 که آن فهرست کذای فارسی را از روی فهرست اصلی سر هم کردم این شاید چهار یا پنجمین دفعه‌ای باشد که به اینکار می‌رسم. دفعات قبل هر بار تا یکجاهایی آن وسط‌ها رسیده‌ام و ولش کرده‌ام. هر بار هم که کار را ول می‌کنی، وقتی دوباره به سراغش برمی‌گردی باید از اول شروع کنی. دعا کنید اینبار صبر و حوصله و فراغت آنقدر دوام بیاورد تا کار به آخر برسد! همینطور که کتاب‌های جدید را در آن فهرست "معروف" پیدا می‌کردم، به نظرم رسید که شاید بد نباشد این ماه (یعنی همان خرداد که گذشت) این مجموعه‌ی تازه یافته را خدمت‌تان معرفی کنم. بنابراین هر صبح کشفیات شب گذشته را به بازار سفارش دادم و در طول ماه اعضای تازه‌وارد فهرست یکی

یکی از راه رسیدند.

بنابراین همانطور که می‌بینید اغلب کتاب‌های این فهرست، آن علامت "من‌درآوردی" ساعت شنی را همراه خود دارند. فهرست را اما با معرفی کتاب‌های بدون ساعت شنی آغاز می‌کنم. تعدادشان کم است، به همین خاطر فکر کردم به خاطر "اقلیت بودن" هم که شده باید این فرصت را بهشان بدهیم که سر صف بایستند!

کتاب اول، ارسالی نویسنده است. برای آنکه خلاصه‌ای از داستانش دستم بیاید و بتوانم آن را اینجا برایتان بیاورم چند شبی است شروع کرده‌ام به خواندنش. من را تا اینجای کار به یاد "رز گمشده" دوست ترک‌تبارمان انداخته. البته با سمبلیسم کمتر (که این با ذائقه‌ی من هماهنگ‌تر است!)

'جنون
جنون عزیز
نویسنده: علی برادران سید
ناشر: نشر چتر
سال نشر: 1390 (چاپ 1)
قیمت: 4000 تومان
تعداد صفحات: 119 صفحه
شابک: 978-600-90732-6-9
قهرمان بی‌نام داستان زندگی‌ای معمولی را می‌گذراند. او پزشکی جوان است که در بیمارستانی خدمت می‌کند و نزد پدر و مادرش زندگی می‌کند. نامزدی دارد که به هم علاقمند هستند و بزودی زندگی مشترک خود را با یکدیگر آغاز می‌کنند. همه چیز دلالت بر طی مسیری عادی و معمولی در زندگی قهرمان داستان است. اما او در تنهایی با خودش درگیر است که "آیا همه‌اش قرار است همین باشد"!
قهرمان داستان در شبی برفی بر اثر این افکار بیمارستان را ترک می‌کند و چند روزی گم و گور می‌شود. وقتی او را پیدا می‌کنند و سعی می‌کنند دوباره به زندگی قبلی بازش گردانند، متوجه می‌شود که همه چیز تغییر کرده و دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست …
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"صدای آژیر آمبولانس در تاریکی نیمه‌شب گرم و کسالت‌بار تابستانی، سریع‌تر از نور چراغ‌گردان روی سقفش مسیر را می‌شکافد و پیش می‌رود. به دنبال آن جعبه متحرک سفید و سرخ، چند ماشین رنگارنگ با هیجانی آمیخته از امید و ناامیدی، به سرعت در حرکتند. سرنشین عالی‌مقام این آمبولانس را از مجلس بزم و رزم و دود و دم فراخوانده‌اند تا شاید روانه سرای باقی کنند و همراهان مست و بزم‌گسسته که تنها هدفشان تعقیب این چراغ‌گردان است، همه مست و سرخوش مانند جوجه اردکانی به دنبال مادرشان هستند. راننده چیره‌دست آمبولانس با مهارت و غرور تمام، راه را با صدا و نور از آن خود می‌کند و بسان کاروان‌سالار این کاروانیان جلو می‌رود.
دیگر وقت ملاقات با آن عالی‌مقام است. فرمانروایان سفیدپوش این راهروهای سبز و خاکستری، راهنمایان آن عالی‌مقامند در طی مسیر تا معبود. صدای آژیر آمبولانس، هیاهو، صدای چرخ برانکارد و ناله و شیون را که فراموش کنیم، من می‌مانم و آن. همیشه فکر می‌کنم چیزی سریع‌تر از نور هم هست. همیشه قبل از هر مقامی روحش را در اتاقم حسن می‌کنم، درست کنار میزم سمت راست ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

کتاب بعدی سفارش و درخواست یکی از دوستان بوده. موضوع آن، از این جهت که بالاخره یکی از مدیران فرهنگی کشور قلم به دست گرفته و دیدگاه‌ها و نظرات خود را درباره‌ی فرهنگ و مدیریت آن بر روی کاغذ آورده، به نظرم جالب آمد. برای آشنایی بیشتر با نویسنده می‌توانید به اینجا مراجعه کنید.

'فرش‌باد
فرش‌باد فرهنگ (تجربه‌ای نو از سازمان‌های فرهنگی ایران و مدیریت آن‌ها)
نویسنده: علی عسگری
ناشر: امیرکبیر
سال نشر: 1389 (چاپ 2)
قیمت: 4000 تومان
تعداد صفحات: 254 صفحه
شابک: 978-964-00-1208-6
مطالب این دفتر حاصل تجربه‌های اندکی است که مدام آزموده شده و به کار آمده است. این تجربه‌ها نه چندان نو و تازه‌اند بلکه هر روزه در مسیر پر پیچ و خم مدیران و نگاران خوش‌رو و خوش‌خوی فرهنگ تکرار می‌شوند؛ لیکن چنان‌که نوکران و چاکران و ملتزمان درگاه فرهنگ با نظری دیگر و فکری تازه‌تر، نگاه خمار خویش بر آن بیفکنند، روزنه‌های امید پرنور و راه‌هایی به غایت فراخ‌تر خواهند یافت که آن‌ها را از بحران روزمرگی و کارزدگی‌ها رهایی می‌بخشد. هنر این دفتر نیز همین است که غبار از چهره مشعشع تابان فرهنگ اسلامی-ایرانی برگیرد و آن را به گونه‌ای زیبنده‌تر و البته چنان‌که هست در دیدگان مردان این میدان پرآشوب جلوه نماید و داستان پرآب چشم مدیریت فرهنگی در ایران را این‌بار با نگاهی دیگر و راه و رسمی تازه‌تر بازگوید که به کار مریدان و انیسان فرهنگ آید ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
"باب اول" کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"حکم ریاست من بر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در تاریخ دوازدهم مهرماه هشتاد و چهار امضا شد. پس از دریافت حکم ریاست، اولین و مهم‌ترین سوال من در مورد سازمانی بود که باید بر آن مدیریت می‌کردم. من به چه سازمانی وارد می‌شدم و چقدر آن را می‌شناختم؟
هرچند ابتدا تصور می‌کردم که به لحاظ پیشینه‌ام و آشنایی با کارهای فرهنگی شناخت خوبی نسبت به سازمان فرهنگی هنری شهرداری دارم، اما خیلی زود دریافتم راه را به خطا رفته‌ام و باید ماه‌ها وقت صرف کنم تا این مجموعه‌ی گسترده و پیچیده را دقیق‌تر بشناسم؛ به‌هرحال ناچار بودم هر چه سریع‌تر این مرحله مهم و دقیق را پشت سر بگذارم چرا که می‌دانستم اگر شناخت درستی از حوزه مدیریت خویش نداشته باشم در اندک زمانی دچار پریشانی و آشفتگی خواهم شد ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

کتاب بعدی را در میانه‌ی وبگردی در سایت یکی از توزیع‌کنندگان پیدا کردم. کتاب، مانند اغلب آثار دیگر انتشارات سوره‌ی مهر در رابطه با دفاع مقدس و مسائل مرتبط با آن است.

'اشکانه
اشکانه
نویسنده: ابراهیم حسن‌بیگی
ناشر: قدیانی
سال نشر: 1396 (چاپ 9)
قیمت: 18000 تومان
تعداد صفحات: 263 صفحه
شابک: 978-964-417-264-9
سیدحسین، جانباز 70 درصدی است که قبل از جانباز شدنش عاشق دختری می‌شود و پس از مجروحیتش همان دختر، اشکانه، از او خواستگاری می‌کند. داستان شرحی از مشکلات فراوان زندگی این زوج است که باید با فقر، جانبازی و بیماری ناشناخته سید حسین، توامان دست و پنجه نرم کنند. (برگرفته از وب سایت کتاب نیوز)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"جایی نشست که قرار بود محل اصابت خمپاره باشد. گروهبان عراقی، گرای هدف را در دست داشت و یکی از انگشت‌هایش تا نیمه در حفره بینی‌اش بود. سیدحسین روی خاکریز نشسته بود و روحش از خمپاره‌ای که قرار بود به زودی شلیک شود، خبر نداشت. گروهبان عراقی هم فکر نمی‌کرد کسی آن دورها روی خاکریز نشسته باشد و به کسی فکر کند که دوستش دارد؛ به اشکانه. خودش به کسی فکر می‌کرد که در آخرین مرخصی‌اش توی شارع انوار بغداد تور زده بود. یک دختر مو مشکلی و سفیدروی که دکمه‌های مانتوی عربی‌اش تا بالای ناف باز بود. گروهبان عرافی همان شب، شام را با او در رستوران یک هتل چهار ستاره خورد و آخرین دینارهای حق ماموریت جنگی‌اش را خرج کرد. اما اشکانه به سیدحسین نزدیک‌تر از گلوله خمپاره‌ای بود که باید تا چند دقیقه دیگر شلیک می‌شد ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را می‌توانید اینجا و اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

از کوستلر چند ماه پیش کتاب "گفت‌وگو با مرگ" را حضورتان معرفی کرده بودم. کتاب را تعدادی از دوستان خریدند و بعضی هم نظر خودشان را درباره‌ی آن اعلام کردند. به نظر می‌رسد کتاب، به نسبت بی‌سر و صدایی‌اش در بازار، مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته و به همین خاطر از آن کتاب‌هایی است که "راستِ کار جیره‌کتاب" است. از آنهایی که معمولا کسی دست نمی‌کند بردارد و بخردشان، اما بعد وقتی به بهانه‌ای (مثلا مشترک بودن جیره‌کتاب) آن را دریافت می‌کند و می‌خواند، پیش خودش می‌گوید: "عجب کتابی بود!"

حالا در این فاصله "ظلمت در نیمروز" هم منتشر شده. اگر کتاب قبلی لحن و حالتی گزارش‌گونه دارد، در این یکی کوستلر ماجرا را بصورت یک داستان در آورده. او دوباره بحث اینکه اگر در زندان باشی و تحت فشار، چه بر سرت خواهد آمد و به چه شناختی از خودت خواهی رسید را مطرح می‌کند و …

'ظلمت
ظلمت در نیمروز
نویسنده: آرتور کوستلر
ترجمه: مژده دقیقی
ناشر: ماهی
سال نشر: 1398 (چاپ 6)
قیمت: 30000 تومان
تعداد صفحات: 245 صفحه
شابک: 978-964-209-132-4
کتاب، حکایت متهمی به نام روباشف است که سابقا از رهبران حزب کمونیست شوروی بوده اما در تلاطمات سیاسی دهه 1930 دستگیر و محاکمه می‌شود و در محاکمه‌های علنی به جرایم خیالی اعتراف می‌کند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"در سلول پشت سر روباشف محکم بسته شد.
چند ثانیه‌ای به در تکیه داد و سیگاری روشن کرد. روی تختی که سمت راستش بود، دو پتوی نسبتا تمیز افتاده بود و دشک کاهی را انگار تازه پر کرده بودند. فاضلاب دستشویی در سمت چپش درپوش نداشت، ولی شیر آب کار می‌کرد. سطل کنار دستشویی تازه ضدعفونی شده بود و بو نمی‌داد. دیوارهای دو طرف یکپارچه از آجر بود و صدای ضربه‌ها را می‌گرفت، ولی محل ورود لوله‌های گرم‌کن و فاضلاب به دیوار را گچ گرفته بودند و صدا را خیلی خوب منعکس می‌کرد. از این گذشته، به نظر می‌رسید لوله گرم‌کن خودش هادی صدا باشد. لبه پایین پنجره هم‌سطح چشم بود و برای دیدن حیاط لازم نبود خودش را از میله‌ها بالا بکشد. تا این جا همه‌چیز مرتب بود ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را می‌توانید اینجا و اینجا و اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

خب، حالا دیگر می‌رسیم به کتاب‌های با ساعت شنی!

از اینجا به بعد کتاب‌ها را با توجه به میزانی که هر کدام‌شان توجه‌ام را به خودشان جلب کرده‌اند مرتب کرده‌ام. مثلا اشاره‌هایی که نشان می‌دهد "آواز بی‌ساز" درباره‌ی دو برادر است (و البته توصیف نویسنده از این دو برادر در چند جمله‌ی افتتاحیه‌ی کتاب) باعث شد این کتاب را قبل از همه در این بخش از فهرست این ماه‌مان بیاورم.

'آواز
آواز بی‌ساز
نویسنده: کنت هریف
ترجمه: امیرمهدی حقیقت
ناشر: ماهی
سال نشر: 1392 (چاپ 1)
قیمت: 38000 تومان
تعداد صفحات: 296 صفحه
شابک: 978-964-209-151-5
"آواز بی‌ساز" قصه‌ای است که در شهر هالت کلرادو می‌گذرد، که گرچه شهری خیالی است اما هرچه بیش‌تر در داستان پیش می‌روی، چنان جان می‌گیرد که حس می‌کنی خودت به آن‌جا رفته‌ای و آدم‌هایش را از نزدیک دیده‌ای؛ احتمالا در کافه‌اش چشمت به دو برادر پابه‌سن‌گذاشته و یغور افتاده که با چکمه‌های گلی سر میزی نشسته‌اند و در سکوت قهوه می‌خورند. ممکن است دو برادر کم‌سن‌وسال را دیده باشی که صبح زود، سوار بر دوچرخه، روزنامه پخش می‌کنند و از خودشان می‌پرسند نکند پدر و مادرشان دیگر همدیگر را دوست ندارند. شاید هم در پمپ بنزین شهر، چند پسر دبیرستانی نظرت را جلب کرده باشند که به همکلاسی‌شان نگاه می‌کنند؛ دختری که کیف قرمز به دوش، پیاده از جلوشان می‌گذرد و مادرش صبح همان روز بعد از شنیدن خبری، او را از خانه بیرون کرده است. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"تام گاتری پای پنجره‌ی ته آشپزخانه‌ی خانه‌اش در هالت ایستاده بود، سیگار پشت سیگار می‌کشید و به زمین پشت خانه نگاه می‌کرد که خورشید تازه به بالای آسیاب بادی‌اش رسیده بود. آفتاب اول صبح روی پره‌های فولادی آسیاب و بادنمای بالای سکوی چوبی سرخ و سرخ‌تر می‌شد. بعد از مدتی سیگار را خاموش کرد، از پله‌ها بالا رفت، از کنار در بسته‌ی مهمانخانه گذشت که زنش توی تاریکی آن خوابیده بود یا شاید نخوابیده بود، و به اتاق پسرها رفت که ته راهرو بود.
اتاق پسرها اتاق قدیمی دلبازی بود بالای آشپزخانه با سه طرف پنجره و کف چوب. پسرها هنوز خواب بودند - هر دوشان زیر پنجره‌های شمالی پیش هم روی یک تخت خوابیده بودند. هنوز اوایل پاییز بود و هوا سوز چندانی نداشت اما تمام ماه گذشته را هر شب توی همین تخت خوابیده بودند. پسر بزرگ‌تر یک دستش را بالای سر برادرش دراز کرده بود، انگار بخواهد چیزی را به‌زور پس بزند و هر دو را نجات بدهد. یکی از پسرها نه ساله بود، یکی ده ساله، با موهای قهوه‌ای سیر، صورت‌های صاف و بی‌نقص و لپ‌هایی که هنوز به لطافت و ظرافت لپ دخترها بود ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

و اما در کتاب بعدی، مفهوم "خانه" است که توجه‌ام را جلب می‌کند. مفهومی که به نظرم نه با پرسه زدن نویسنده در شهر زادگاه قهرمانانش، بلکه احتمالا بخاطر وجود ایهام میان "خانه" و "پدر" در داستان، آنقدر اهمیت پیدا کرده که تبدیل به اسم کتاب می‌شود.

'خانه
خانه
نویسنده: مریلین رابینسون
ترجمه: مرجان محمدی
ناشر: آموت
سال نشر: 1396 (چاپ 3)
قیمت: 40000 تومان
تعداد صفحات: 405 صفحه
شابک: 978-600-5941-65-4
داستان در سال‌های دهه 1950 میلادی در شهر گیلیاد در ایالت آیوای آمریکا به وقوع می‌پیوندد. گلوری و جک، خواهر و برادری که بیست سال از یکدیگر دور بوده‌اند به شهر و خانه‌ی پدری بازمی‌گردند تا از پدر در حال مرگ خود پرستاری کنند.
گلوری زخم‌خورده‌ی یک عشق نافرجام است و جک شخصیتی یاغی و ناآرام دارد که باعث شده در جوانی او را در این شهر آرام شخصی ناراحت و خلاف‌کار بدانند. در نهایت هم یکی از خلاف‌های اوست که مجبورش می‌کند شهر را ترک کند و بیست سال از آنجا دور بماند.
برادر و خواهر اما حالا دوباره به شهر برگشته‌اند. پدرشان مرد محترمی بوده که به بچه‌هایش، مخصوصا جک، عشق می‌ورزد و حالا در آستانه‌ی مرگ همچنان نگران است که پس از او چه بر سر جک خواهد آمد. جک و گلوری در مدتی که به نگهداری از پدر می‌پردازند تلاش می‌کنند تا زندگی خود در این بیست سال دوری را برای دیگری تعریف کنند و رشته‌های از بین رفته را دوباره به نوعی برقرار نمایند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
" "اومدی خونه که بمونی گلوری. بله!" گلوری دلش گرفت. پدرش ذوق کرده بود، همین، بعد چشم‌هایش پر از اشک شد، دلش سوخت و این‌بار جور دیگری گفت "دست‌کم این دفعه که یه مدت می‌مونی مگه نه؟" بعد عصایش را به دست ضعیف‌ترش داد و ساک گلوری را از دستش گرفت. گلوری در دل گفت، خدایا، خدای بزرگ ... تازگی‌ها همه دعاهایش این طوری شروع می‌شد، همین طوری هم پایان می‌یافت. چرا پدرش این قدر تکیده شده بود؟ چرا باید آن قدر پایبند شرافت و مردانگی باشد که عصایش را به لبه پله‌ها آویزان کند و ساک دخترش را بالا ببرد، آن وقت کنار در بایستد تا حالش جا بیاید؟
پدر پنجره‌ها را نشان داد و گفت "خانوم بلانک می‌گه این قشنگ‌ترین اتاقه. هوای آزاد توش جریان داره، چه می‌دونم. به نظر من که همه اتاق‌ها قشنگن." خندید و باز گفت "به هر حال این خونه‌ی خوبیه." خانه برای او نماد خوشبختی بود؛ خوشبختی بی‌چون و چرایی که در زندگی‌اش وجود داشت ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا بیابید.

چاپ کتاب تمام شده!

بعید می‌دانم در "آمستردام" حتی رگه‌ای از طنز پیدا کنیم. اما نمی‌دانم چرا هر وقت به تصویر روی جلد کتاب نگاه می‌کنم و به تقابل این چهار مردِ درگیر در داستان بر سر زنی فکر می‌کنم که از همان ابتدای کار مرده است، خنده‌ام می‌گیرد و داستان به نظرم جالب می‌رسد. شاید هم تاثیر رنگ سبز چمنی باشد!

'آمستردام
آمستردام
نویسنده: یان مک‌یوون
ترجمه: میلاد زکریا
ناشر: افق
سال نشر: 1391 (چاپ 1)
قیمت: 8200 تومان
تعداد صفحات: 179 صفحه
شابک: 978-964-369-741-9
زن زیبا و موفقی به دلیل بیماری می‌میرد و مردانی که هریک در زندگی او نقشی داشته‌اند بر سر مزار او گرد می‌آیند. از این چهار مرد، جورج، شوهر کم‌حرف و عبوس زن، از همه نچسب‌تر است. بقیه‌ی مردان همگی موفق و نامدار هستند. یکی روزنامه‌نگار است، دیگری موسیقیدان و سومی سیاستمداری پر سر و صدا. این مردان نامدار که همگی در زمان حیات زن موجبات خیانت او را به شوهرش فراهم کرده‌اند، خود نیز در زندگی‌شان علی‌رغم ظاهر غلط‌انداز، مشکلاتی دارند. این مردان پس از مرگ زن تلاش می‌کنند تا به زندگی معمول خود ادامه دهند، اما اتفاقاتی می‌افتد که همچنان تاثیر زن را در زندگی‌شان یادآوری می‌کند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"دو معشوق سابق مالی لین بیرون سالن جسدسوزی کلیسا پشت به باد سرد فوریه منتظر ایستاده بودند. همه‌چیز قبلا گفته شده بود، ولی باز هم تکرار کردند.
- هیچ‌وقت نفهمید چی سرش اومد.
- وقتی هم که فهمید دیگه دیر شده بود.
- زوال سریع.
- بیچاره مالی.
- م م م.
بیچاره مالی. همه‌چیز با قلقلکی در دستش شروع شد که بیرون کبابخانه‌ی دورچستر برای تاکسی گرفتن بلند کرده بود؛ احساسی که هرگز از بین نرفت. چند هفته‌ی بعد باید دنبال اسم چیزها می‌گشت؛ فراموش کردنِ پارلمان، شیمی، توربین را می‌توانست به خودش ببخشد، ولی در مورد تخت، خامه، آیینه بخشش آسان نبود. پس از گم کردن موقت اسلیمی و برسیولا بود که با توقع رفع شدن نگرانی‌اش، مشاوره‌ی پزشکی گرفت. اما او را پی آزمایش‌هایی فرستادند، که به یک معنی، هرگز از آنها بازنگشت ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا بیابید.

چاپ کتاب تمام شده!

در کتاب بعدی، مطمئنا این شخصیت قهرمان آن (یا شاید باید گفت یکی از قهرمانان آن) قاضی بازنشسته هندی پاتل است که به خواندنش ترغیبم خواهد کرد. داستان از قرار پر از قهرمان‌های ریز و درشت است که نویسنده در فصل‌های مختلف به آنها می‌پردازد. یکی در هند زندگی می‌کند، یکی در منهتن و ... به نظر شبیه آن فیلم‌هایی است که چند ده شخصیت دارند و همه‌شان را می‌شود شخصیت اصلی به حساب آورد و تا وسط‌های فیلم بیننده گیج است که بفهمد کدام شخصیت به کدام شخصیت است! اما اغلب (توی اون خوش‌ساخت‌هاش) بالاخره چم و خم آدم‌ها دستمان می‌آید و گاهی هم بالاخره همه یکجوری به هم ربط پیدا می‌کنند و مشکل حل می‌شود.

اما همانطور که گفتم، توی این یکی احتمالا شخصیت قاضی است که باعث خواهد شد آن را تا آخر بخوانم!

'میراث
میراث گمشدگی
نویسنده: کران دسای
ترجمه: مامک بهادرزاده
ناشر: آوین
سال نشر: 1392 (چاپ 2)
قیمت: 35000 تومان
تعداد صفحات: 500 صفحه
شابک: 978-964-8148-33-6
داستان کتاب در دهه‌ی 1980 در منطقه‌ای از هند می‌گذرد که محل تلاقی مرزهای چندین سرزمین است؛ بوتان، تبت، نپال و … زمان وقوع داستان مقارن است با دوره‌ی اعتراضات و ناآرامی‌های خونین مردم نپال که برای رسیدن به حکومتی دموکراتیک بر علیه حکومت پادشاهی خود قیام کرده بودند.
قهرمان داستان یک قاضی بازنشسته است که به همراه آشپز خود و نوه‌ی شانزده ساله‌اش، سای، در خانه‌ای در این منطقه‌ی دورافتاده زندگی می‌کند. قاضی که همیشه معتقد بوده "اوضاع هند خراب‌تر از آنی است که بشود در آن با عدالت حکم کرد" حالا در بازنشستگی ترجیح می‌دهد که ارتباطی با مردم نداشته باشد و با سگش روزگار بگذراند.
اما ناآرامی‌های منطقه و شور جوانی نوه‌اش برای او دردسرهایی درست می‌کند و آرامش او را بر هم می‌زند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"تمام روز، رنگ‌ها مثل غروب، تیره و سایه‌گون بود. مه همچون آبزیان، شناکنان از میان دامنه‌های عظیم کوه‌ها که به اعماق تاریک اقیانوس تسلط داشت، پیچ و تاب می‌خورد. در بالای مه، کمی از قله بلند کانچن‌چونگا از یخ‌ها بیرون زده بود و در تجمع آخرین روشنایی‌ها، ستونی از برف در نوک قله دیده می‌شد که باد آن را به بالا کشانده بود.
سای در ایوان نشسته بود و مقاله‌ای درباره‌ی ماهی مرکب در یک مجله قدیمی نشنال‌جئوگرافی می‌خواند. گاه‌به‌گاه سرش را بلند می‌کرد و نگاهی به کانچن‌چونگا می‌انداخت و از درخشش فسفری خیره‌کننده آن لرزه بر اندامش می‌افتاد. قاضی در گوشه‌ای دور، مقابل شطرنجش نشسته بود و با خودش شطرنج بازی می‌کرد. سگش مات، زیر صندلی او چپیده بود و به آهستگی خر خر می‌کرد. در اینجا امنیتش بیش از همه‌جا تامین می‌شد. تک لامپی از سقف آویزان بود. هوا سرد بود و توی خانه حتی سردتر. دیوارهای سنگی که چندین پا عمق داشت، تاریکی، سرما و انجماد را در خود محصور کرده بود ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

در مورد کتاب بعدی باید بگویم روزی که آن را برای خواندن به دست بگیرم مطمئنا به خاطر "آفریقا" و خورشیدش خواهد بود. اگر کتاب کم‌حجم‌تر بود احتمالا منِ عاشقِ آفریقا آن را زودتر در این فهرست بهتان معرفی می‌کردم (البته در مقابل حجم کتاب، می‌توان به قیمتش هم اشاره کرد که مربوط به دوره‌ی "قبل از یارانه"هاست و هنوز برچسب هم نخورده. این به آن در!)

'نیمه‌ی
نیمه‌ی یک خورشید طلایی
نویسنده: چیماماندا گزی ادیشی
ترجمه: ناهید تبریزی-سلامی
ناشر: چشمه
سال نشر: 1388 (چاپ 1)
قیمت: 11000 تومان
تعداد صفحات: 626 صفحه
شابک: 978-964-362-564-1
زمانی که مردم شرق نیجریه در سال 1967 اعلام استقلال کردند تا کشور مستقل بیافرا شکل گیرد، به مدت سه سال جنگی داخلی و خونین در این منطقه آغاز شد.
کتاب اتفاقات این دوره از تاریخ کشور نیجریه را حکایت می‌کند. داستان در قالب زندگی دو خواهر دوقلو که این ناآرامی‌ها باعث جدایی آنها می‌شود، تصاویر هولناکی از قتل‌عام‌های صورت گرفته در طول آن سال‌ها ارائه می‌کند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"ارباب کمی خل بود. او سال‌های درازی را به خواندن کتاب در آن‌سوی دریاها گذرانده بود، در اتاق کارش با خودش حرف می‌زد، جواب سلام کسی را نمی‌داد، و خیلی هم پشمالو بود. این‌ها را عمه‌ی اوگوو، در باریکه‌راه منتهی به دانشگاه، با صدایی آهسته به او گفت: "اما مرد خوبیه." و بعد اضافه کرد: "تا وقتی کارت رو خوب انجام بدی، خوراک خوبی هم می‌خوری، هر روز خوراک گوشت گیرت می‌آد." حرفش را قطع کرد تا تف کند، بزاق با صدایی مکنده از دهانش خارج شد و روی چمن‌ها افتاد.
اوگوو باورش نمی‌شد که کسی، حتا این اربابی که قرار بود برای خدمت در خانه‌اش زندگی کند، هر روز گوشت بخورد. اما از آن‌جا که وجودش لبریز از امید و آرزو بود و فکرش مشغول تجسم زندگی‌یی تازه دور از دهکده‌اش، با حرف‌های عمه‌اش مخالفتی نشان نداد. آن دو از وقتی در ترمینال از کامیون پیاده شده بودند، داشتند پیاده می‌رفتند ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را می‌توانید اینجا بیابید.

چاپ کتاب تمام شده!

ماجرایی که با آن داستان شروع می‌شود، یعنی بر جای گذاشتن فرزند توسط مادر در یک ایستگاه راه‌آهن پرهیاهو، با اینکه علی‌الظاهر آخرهای ماجراست که در صفحات اول کتاب تعریف می‌شود و با وجود اینکه صحنه‌ای است تکراری با این حال همچنان آنقدر کشش دارد که آدم را به خواندن کتاب ترغیب کند.

'زن
زن ظهر
نویسنده: یولیا فرانک
ترجمه: مهشید میرمغزی
ناشر: مروارید
سال نشر: 1392 (چاپ 2)
قیمت: 16600 تومان
تعداد صفحات: 414 صفحه
شابک: 978-964-191-218-7
سال 1945 است. در یک ایستگاه راه‌آهن شلوغ در آلمان شکست‌خورده، هلن به پسر هفت ساله‌اش می‌گوید که بر روی نیمکتی منتظر او بنشیند تا او به دستشویی برود. اما هلن دیگر هرگز نزد پسر باز نمی‌گردد.
نویسنده در "زن ظهر" به دنبال دلایلی می‌گردد که باعث می‌شود مادری فرزند خردسالش را سر راه بگذارد. از نظر او دلایل این کار هم تاریخی هستند، هم فلسفی.
او برایمان تعریف می‌کند که پدر هلن آلمانی اصیلی بوده که درهم‌شکسته از جنگ وحشتناک جهانی اول بازمی‌گردد. همچنین درباره‌ی مادر یهودی هلن می‌گوید و همسرش که از بلندپایگان حزب نازی‌ است و هیچگاه هلن را دوست نداشته و ... انگار هریک از آدم‌های داستان نماینده‌ی بخشی از جامعه‌ی آلمان در سال‌های پرحادثه‌ی جنگ‌های جهانی اول و دوم هستند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"یک مرغ دریایی بر لبه‌ی پنجره ایستاده بود. طنین فریادش طوری بود که گویی دریای بالتیک را در گلو داشت. کف موج‌های دریا، بلند و رنگ آسمان، تند بود. صدایش در میدان شاه پیچید. با منهدم شدن تئاتر، آنجا هم ساکت شده بود. پتر چشم‌ها را بر هم زد. امیدوار بود مرغ دریایی با حرکت پلک‌های او بترسد و پرواز کند، برود. از زمانی که جنگ به پایان رسیده بود، پتر از سکوت صبح‌ها لذت می‌برد. چند روز پیش، مادر تختی در آشپزخانه برایش درست کرده بود. گفته بود، حالا دیگر پسر بزرگی است و دیگر نمی‌تواند در تخت او بخوابد. اشعه‌ی آفتاب بر او تابید، لحاف را روی صورت خود کشید و به صدای آرام خانم کوتسینزکا گوش کرد. صدا از میان شکاف‌های کف سنگی آپارتمان طبقه‌ی پایین می‌آمد. زن همسایه آواز می‌خواند ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

در مورد کتاب بعدی باید عرض کنم که انگار این روزها "گتسبی بزرگ" به بهانه‌ی اکران فیلم جدید لئوناردو دی‌کاپریو، پرطرفدار شده. چاپ امیرکبیر کتاب همین روزها تمام شده و به همین خاطر ناچار شدم چاپ نیلوفر را که کمی هم گران‌تر است، حضورتان معرفی کنم.

در مورد خود گتسبی باید بگویم که سال‌ها پیش اقتباس "رابرت ردفوردی"اش را دیدم و خیلی من را نگرفت. اما به نظر می‌رسد نسخه‌ی لئوناردویی‌اش عامه‌پسندتر تهیه شده. کتاب را هم فکر می‌کنم در همان سال‌ها قبل یکبار خوانده‌ام، اما چیزی از داستان آن به خاطر ندارم. بنابراین اگر یکبار دیگر آن را به دست بگیرم باید فرض کنم برای بار اول است که آن را می‌خوانم!

'گتسبی
گتسبی بزرگ
نویسنده: اسکات فیتز جرالد
ترجمه: کریم امامی
ناشر: امیرکبیر
سال نشر: 1397 (چاپ 11)
قیمت: 20000 تومان
تعداد صفحات: 288 صفحه
شابک: 978-964-448-145-1
داستان در سال 1922 اتفاق می‌افتد. گتسبی مرد جوان بسیار پولداری است که دائما مهمانی‌های بزرگ می‌دهد. از آن مهمانی‌هایی که همه می‌توانند در آن شرکت کنند و به اصطلاح در آنها، "سگ صاحابش را نمی‌شناسد"!
در مورد گذشته گتسبی و اینکه چطور ثروتش را بدست آورده شایعات زیادی وجود دارد. نیک، همسایه او، پس از مدتی معاشرت با گتسبی متوجه می‌شود که او از خانواده بسیار فقیری بوده که عاشق دختری پولدار به نام دی‌زی می‌شود. گتسبی برای خدمت نظام از دی‌زی دور می‌شود اما بعد با خبر می‌شود که او ازدواج کرده. با این حال گتسبی عاشق می‌ماند و همواره به دنبال عشق خود می‌گردد. قدرت، شهرت و نفوذ هیچ‌یک باعث کم‌رنگ شدن عشق او نمی‌شود.
در زمانی که داستان اتفاق می‌افتد گتسبی و دی‌زی نهایتا در یک شهر مستقر شده‌اند و ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"در سال‌هایی که جوان‌تر و به‌ناچار آسیب‌پذیرتر بودم پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزه‌مزه می‌کنم. وی گفت:
"هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همه مردم مزایای تو را نداشته‌ن."
پدرم بیش از آن نگفت ولی من و او با وجود کم‌حرفی همیشه زبان یکدیگر را خوب می‌فهمیم، و من دریافتم که مقصودش خیلی بیشتر از آن بود. در نتیجه، من از اظهار عقیده درباره خوب و بد دیگران اغلب خودداری می‌کنم، و این عادتی است که بسیاری طبع‌های غریب را به روی من گشوده و بارها نیز مرا گرفتار پرگویان کهنه‌کار کرده است. هنگامی که این خصلت در انسان متعارف ظاهر می‌شود، مغز غیرمتعارف وجود آن را بسرعت حس می‌کند و خود را به آن می‌چسباند؛ از این‌رو در دانشکده مرا به ناحق متهم به سیاست‌پیشگی می‌کردند، چون محرم آدم‌های سرکش ناشناس بودم و از سوزهای نهان‌شان خبر داشتم. بیشتر این درددل‌ها میهمان ناخوانده بودند - اغلب هنگامی که از روی نشانه‌ای برایم مسلم می‌شد که مکنونات قلبی کسی از گوشه افق لرزان لرزان در آستانه طلوع است، خود را به خواب زده‌ام، اشتغال فکری شدید را بهانه قرار داده‌ام و یا به سبکسری خصمانه تظاهر کرده‌ام ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا و اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

در مورد موراکامی و استر باید اعتراف کنم که تا حالا از هیچکدام کتابی نخوانده‌ام. بنابراین اگر روزی روزگاری یکی از این کتاب‌های زیر را به دست بگیرم مطمئنا به این خاطر خواهد بود که بفهمم علت شهرت بی‌اندازه‌ی این دو نویسنده چیست.

'بعد
بعد از زلزله
نویسنده: هاروکی موراکامی
ترجمه: علی حاجی‌قاسم
ناشر: نشر نی
سال نشر: 1391 (چاپ 1)
قیمت: 4000 تومان
تعداد صفحات: 128 صفحه
شابک: 978-964-351-705-2
کتاب مجموعه‌ی 5 داستان از نویسنده‌ی ژاپنی‌الاصل است. موراکامی همه‌ی داستان‌های این مجموعه را در پی زلزله‌ی سال 1995 در کوبه ژاپن نوشته و هریک از داستان‌ها به نوعی این فاجعه را در پس‌زمینه‌ی خود به خواننده یادآوری می‌کنند.
داستان "بشقاب پرنده در کوشیرو" با این جملات آغاز می‌شود:
"او پنج روز متوالی جلوی تلویزیون نشست و به بانک‌ها و بیمارستان‌های مخروبه خیره شد. فروشگاه‌ها در آتش می‌سوختند و چندین خط راه‌آهن و بزرگراه‌ها خسارت دیدند. اما هرگز کلمه‌ای بر زبان نیاورد و در کوسن مبل فرو رفت. دهانش قفل بود و وقتی کومورا با او صحبت می‌کرد جوابش را نمی‌داد و از تایید یا تکذیب حرف‌ها خودداری می‌کرد. کومورا مطمئن نبود که حتی صدایش به گوش او می‌رسید.
همسر کومورا اهل شمال یاماگاتا بود و تا آن جایی که می‌دانست زنش دوست یا فامیلی نداشت که در کوبه صدمه دیده باشد. با این حال از صبح تا شب جلوی تلویزیون خشکش می‌زد. در حضور همسرش چیزی نمی‌خورد و نمی‌نوشید و هرگز توالت نمی‌رفت. به‌جز تعویض کانال تلویزیون جم نمی‌خورد ..."

چاپ کتاب تمام شده!

'ناپیدا
ناپیدا
نویسنده: پل استر
ترجمه: خجسته کیهان
ناشر: افق
سال نشر: 1396 (چاپ 1)
قیمت: 16000 تومان
تعداد صفحات: 268 صفحه
شابک: 978-964-369-614-6
داستان ماجرای زندگی مردی است که بیمار و در حال مرگ است. او خاطرات یکسال از زندگیش را می‌نویسد و می‌خواهد آن را به دست دوستی بسپارد. این اثر در واقع بخشی بازگویی خاطرات آن مرد و بخشی دیگر داستان زندگی کسانی است که از آن خاطرات زنده مانده‌اند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"در بهار 1967 با او برای نخستین‌بار دست دادم. در آن هنگام دانشجوی سال دوم دانشگاه کلمبیا بودم، پسری نادان با اشتهای کتاب‌خوانی و این باور (یا توهم) که روزی به جایی خواهم رسید که خود را شاعر بنامم، و از آن‌جا که شعر بسیار می‌خوانم، قبلا با مردی که هم‌نام او بود در "دوزخ" اثر دانته آشنا شده بودم. مرد مرده‌ای که در آخرین ابیات از بیست و هشتمین کانتوی "این فرنو" کند و آرام می‌گردد. برتران دوبورن، شاعر قرن دوازدهم اهل پروانس سر بریده‌ی خود را که مثل چراغ بادی به این‌سو و آن‌سو در نوسان است، در دست دارد - که این بی‌تردید یکی از شگفت‌آورترین تصاویر کتابی است که به فهرستی از اوهام و شکنجه می‌ماند ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا و اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

'کتاب
کتاب اوهام
نویسنده: پل استر
ترجمه: امیر احمدی آریان
ناشر: مروارید
سال نشر: 1397 (چاپ 6)
قیمت: 38000 تومان
تعداد صفحات: 340 صفحه
شابک: 978-964-8838-26-8
قهرمان داستان، دیوید زیمر، استاد دانشگاهی است که همسر و فرزندانش را در یک حادثه‌ی سقوط هواپیما از دست داده. این حادثه ضربه‌ی روحی بزرگی به او وارد کرده و باعث می‌شود که به الکل و قرص‌های مسکن پناه بیاورد. اما در همین زمان بطور اتفاقی توجه‌اش به هنرپیشه‌ای قدیمی به نام هکتور مان که سال‌ها پیش در فیلم‌های کمدی صامت بازی می‌کرده جلب می‌شود.
زیمر شروع به تحقیق درباره‌ی زندگی مان می‌کند و متوجه می‌شود که سال‌هاست که کسی از مان خبری ندارد و همه فرض می‌کنند که او تا به حال مرده است. زیمر حاصل تحقیقاتش درباره‌ی مان را بصورت یک کتاب چاپ می‌کند و کمی بعد نامه‌ای از کسی که ادعا می‌کند همسر مان است دریافت می‌کند. فرستنده در نامه اعلام می‌کند که مان کتاب زیمر را دیده و مایل است با او ملاقات کند ...
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"همه فکر می‌کردند مرده است. سال 1988 که کتابم درباره‌ی فیلم‌های هکتور مان منتشر شد، شصت سالی می‌شد که از او خبری نبود. جز تعدادی تاریخ‌نگار و طرف‌دار فیلم‌های قدیمی، آدم‌های کمی می‌دانستند او زمانی وجود داشته است. مضاعف یا هیچ، آخرین فیلم از سری دوازده‌تایی فیلم‌های دوحلقه‌ای او در اواخر دوران سینمای صامت، در 23 نوامبر 1928 پخش شد. دو ماه بعد، بدون این که با هیچ‌یک از دوستان یا اقوامش خداحافظی کند، بی‌آن که نامه‌ای بر جا بگذارد یا کسی را از نقشه‌اش آگاه کند، از خانه‌ی اجاره‌ای‌اش در نورت‌اورنج‌درایو بیرون آمد و دیگر هرگز دیده نشد. دسوتوی آبی رنگش در گاراژ پارک شده بود. از مهلت اجاره‌نامه سه ماه دیگر باقی بود و با این وجود اجاره تمام و کمال پرداخت شده بود، یخچال پر از غذا بود، در گنجه مشروب به چشم می‌خورد، و حتا یکی از لباس‌های هکتور از کمدهای اتاق خواب خارج نشده بود ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را می‌توانید اینجا و اینجا و اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

برای این دو کتاب آخر هم معترضه‌ای ندارم! همینطور "بدون شرح" آنها را بپذیرید.

'سفر
سفر فلیشا
نویسنده: ویلیام ترور
ترجمه: الاهه دهنوی
ناشر: مروارید
سال نشر: 1388 (چاپ 1)
قیمت: 4200 تومان
تعداد صفحات: 252 صفحه
شابک: 978-964-191-005-3
فلیشا در جستجوی پسری از کوچک‌شهری در ایرلند می‌گریزد و وارد شهرهای صنعتی انگلیس می‌شود، اما با هیلدیچ برخورد می‌کند که می‌خواهد یکی دیگر را به شمار دخترانی بیفزاید که اکنون به خاطراتش پیوسته‌اند. بازی‌های غریب زندگی ذره‌ذره توهمات هیلدیچ و فلیشا را برملا می‌کند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"همچنان ناخوش است. زنی در دستشویی می‌گوید:
"بهتره بری توی هوای آزاد. نمیری روی عرشه؟"
روی عرشه سرد است و باد گوشهایش را آزار می‌دهد. او که در طول سفر با قطار ناخوش بوده حالا حالش بهتر می‌شود و دوباره به طبقه‌ی پایین، که قبل از رفتن به دستشویی آنجا نشسته بود، برمی‌گردد. لباسهایی که برای سفر برداشته داخل دو کیسه‌ی سبز پلاستیکی است؛ پولهایش را توی کیف دستی‌اش گذاشته. کیسه‌های پلاستیکی را از مغازه‌ی چاک خرید. روی کیسه‌ها نام چاک و یک طرح سلتی نقش بسته است. در صرافی اسکناسهای ایرلندی‌اش را با پول انگلیسی عوض کرد.
تعداد مسافران زیاد نیست. بچه مدرسه‌ایها جیغ می‌کشند و در حالی که وانمود می‌کنند تعادلشان را از دست داده‌اند از کنار او که گوشه‌ای کز کرده می‌گذرند. همه‌ی افراد یک خانواده با چشمهای بسته آرام در گوشه‌ای نشسته‌اند. دو زن مسن و یک کشیش دارند درباره‌ی مسابقات اسبدوانی انگلیس صحبت می‌کنند ..."

چاپ کتاب تمام شده!

'بادی
بادی آرتیست
نویسنده: دان دلیلو
ترجمه: منصوره وفایی
ناشر: نشر نی
سال نشر: 1386 (چاپ 1)
قیمت: 1800 تومان
تعداد صفحات: 108 صفحه
شابک: 964-312-885-7
داستان به شدت مدرن و روشنفکرانه است. زن و شوهری میانسال که در خانه‌ای در منطقه‌ای خلوت از حومه‌ی نیویورک زندگی می‌کنند، پس از صرف صبحانه‌ای که طی آن کمترین کلمات بین‌شان رد و بدل می‌شود از هم جدا می‌شوند. شوهر از خانه خارج می‌شود تا به سر کار برود. اما چند ساعت بعد به زن خبر می‌دهند که او مرده است.
داستان پس از آن به حالات و عوالم زن پس از مرگ شوهر و هنگامی که روزها به تنهایی در خانه‌ی دورافتاده به سرمی‌برد، می‌پردازد.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"زمان انگار می‌گذرد. جهان لحظه‌لحظه واشدنش حادث می‌شود و تو می‌ایستی تا نگاهی بیندازی به عنکبوت چسبیده به تارش. شتاب نور است و حس اشیا با پرهیب مشخص و پرتوهای پرتلالوی جاری بر خلیج. تو مطمئن‌تر می‌شوی کیستی، در یک روز آفتابی تند، بعد از توفان، وقتی خودآگاهی در کوچک‌ترین برگی که می‌افتد فرو می‌رود. باد در کاج‌ها صدا می‌کند و جهان در وجود می‌آید، بی‌برگشت، و عنکبوت بر تارِ در باد جنبانش سوار است.
همین صبح آخری که در یک زمان این‌جا بودند اتفاق افتاد، در آشپزخانه، و لخ‌لخ از کنار هم گذشتند تا چیزها را از قفسه‌ها و کشوها در بیاورند و بعد یکی کنار ظرفشویی یا یخچال منتظر دیگری ماند، هنوز خواب‌آلوده، و زن شیر آب را باز کرد روی تمشک‌های توی دستش و چشم‌هایش را بست تا بویی را که بلند می‌شد دم بزند ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را می‌توانید اینجا و اینجا بیابید.

چاپ کتاب تمام شده!

مشاهده و انتخاب کتاب‌های فهرست در بخش مشترکین

 

در این فهرست کتابهای زیر معرفی شده‌اند: فرش‌باد فرهنگ (تجربه‌ای نو از سازمان‌های فرهنگی ایران و مدیریت آن‌ها) (علی عسگری)، آواز بی‌ساز (کنت هریف)، زن ظهر (یولیا فرانک)، نیمه‌ی یک خورشید طلایی (چیماماندا گزی ادیشی)، سفر فلیشا (ویلیام ترور)، بادی آرتیست (دان دلیلو)، آمستردام (یان مک‌یوون)، خانه (مریلین رابینسون)، میراث گمشدگی (کران دسای)، بعد از زلزله (هاروکی موراکامی)، اشکانه (ابراهیم حسن‌بیگی)، جنون عزیز (علی برادران سید)، گتسبی بزرگ (اسکات فیتز جرالد)، ظلمت در نیمروز (آرتور کوستلر)، کتاب اوهام (پل استر)، ناپیدا (پل استر)
خواندن 4592 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

با ما در تماس باشيد

تلفن: 88718488 - 021 و 88105248 - 021

نشاني پست الكترونيك: info@jireyeketab.com

دريافت پيام كوتاه (SMS): 02188718488

نشاني پستي: تهران، صندوق پستي 1886-15875

ما را دنبال كنيد

در تلگرام:
https://telegram.me/jireyeketab

در فيس‌بوك:
https://www.facebook.com/jireyeketab

در گوگل‌پلاس:
http://google.com/+Jireyeketab4u