جمعه, 07 آذر 1393 ساعت 02:03

دوریس لسینگ، واقع‌گرا، شکاک و غیررمانتیک

نوشته: ماني شهرير
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

دوریس لسینگعکس‌های اخیر دوریس لسینگ، مربوط به همین سال‌های آخر زندگی‌اش که بخاطر برنده شدن جایزه نوبل نام و آوازه‌اش در کشور ما پیچید، او را پیرزن مطبوعی نشان می‌دهد که آدم را به یاد مادربزرگ‌های توی قصه‌ها می‌اندازد. اما آنچه از نوشته‌هایش به ما می‌رسد، چنین تصویری را تایید نمی‌کند!

لسینگ در داستان‌ها و نوشته‌هایش (و شاید حتی باید گفت در زندگی پرفراز و نشیب‌اش) زنی است جدی که با هیچ‌کس و هیچ‌چیز شوخی ندارد. او به زندگی، واقع‌گرایانه، شکاک و غیررمانتیک نگاه می‌کند. آن‌طور که می‌گویند در طول عمرش راه‌ها و مسیرهای مختلفی را آزموده و در هر جا نیز که مسیر را اشتباه رفته یا از حاصل انتخاب‌هایش راضی نبوده، پذیرفته که اشتباه کرده و بدون تعارف مسیرش را تغییر داده است.

برای ما ایرانی‌ها که اصولا زندگی‌مان بدون تعارف (حتی با خودمان) پیش نمی‌رود، نوشته‌های این زن سرسخت احتمالا تلخ و سیاه می‌نماید. با این حال همانطور که در توصیف روشنگرانه آن خواننده‌ی کتاب "زندان‌هایی که برای زندگی انتخاب می‌کنیم" آمده، این تصویر تلخ معمولا تصویر خود ما است که این نویسنده، بی‌تعارف، آن را در برابر خودمان قرار می‌دهد. "تو خواه از سخن‌اش پند گیر و خواه ملال!"

علف‌ها آواز می‌خوانند
نویسنده: دوریس لسینگ
ترجمه: زهرا کریمی
ناشر: آشیانه کتاب
سال نشر: 1388 (چاپ 3)
قیمت: 14000 تومان
تعداد صفحات: 288 صفحه
شابک: 978-964-6070-52-3
علف‌ها آواز می‌خوانند، اولین رمان خانم دوریس لسینگ، به‌خاطر قدرت حیرت‌انگیزش، از همان چاپ اول (1950) مورد تحسین قرار گرفت. در مزارع خالی و بی‌روح آفریقای جنوبی و در سال‌های اولیه دهه 1950، مری ترنر، زن ناامید و خسته سفیدپوست، و دیک، همسر کشاورز و ناموفقش، با موسز خدمتکار مرموز سیاهپوست، مواجه می‌شوند.
زمانی که دیک، مری را به مزرعه در میان علفزارها می‌برد، او قدم به زندگی‌یی می‌گذارد که با تمامی تصوراتش متفاوت است. به تدریج کسالت سال‌ها زندگی در مزرعه، چون سمی مهلک روح او را نابود می‌کند. ناامیدی، مری را بیشتر و بیشتر در کام خود می‌کشد تا آنکه در آن روز شوم، موسز در خانه آنها شروع به کار می‌کند.
مری ترنر و موسز - ارباب و برده - هر دو اندوهگین و مضطرب، الگوی کلاسیک جاذبه و نفرت روزافزون را مجسم می‌کنند. بحران روحی آنها در مرحله‌ای به حد اعلای خود می‌رسد و این داستان غم‌انگیز مبارزه نژادی در جامعه نواستعماری آفریقای جنوبی را، به اوج می‌رساند. (برگرفته از مقدمه کتاب)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
" "دیروز صبح جسد مری ترنر همسر ریچارد ترنر، کشاورزی در نگسی Ngosi، در جلوی ایوان خانه‌شان پیدا شد. خدمتکار خانه که دستگیر شده، به جنایت خود اعتراف کرده است. انگیزه این قتل هنوز روشن نشده است ولی به نظر می‌رسد که قاتل در پی سرقت اموال خانواده ترنر بوده است."
روزنامه بیش از این چیزی نگفت. مردم سراسر کشور حتما نگاهی به این پاراگراف و عنوان مهیج آن انداختند و فورانی از خشم که تا حدی با رضایت آمیخته بود در درون خود احساس کردند. مثل این بود که باور قدیمی آن‌ها باز هم تایید شده بود. گویا ماجرایی اتفاق افتاده بود که می‌شد انتظار آن را داشت - هر بار که مردمان بومی دست به دزدی، قتل و یا تجاوز می‌زنند، سفیدپوستان همین احساس را دارند - بعد هم روزنامه را ورق می‌زدند و به مطلبی دیگر مشغول شدند.
ولی مردم ساکن "منطقه" که ترنرها را، چه از نزدیک و چه از روی شایعاتی که طی سال‌ها درباره آن‌ها شنیده بودند، می‌شناختند، روزنامه را به این زودی ورق نزدند. بعضی‌ها قطعا پاراگراف را از روزنامه بریدند و در کنار نامه‌های قدیمی یا لابلای یک کتاب گذاشتند و آن را مانند یک نشانه یا اخطار نگه داشتند و به آن تکه کاغذ زرد شده با چهره‌هایی مرموز و گرفته خیره شدند ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا و اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

زمستان در ماه جولای
نویسنده: دوریس لسینگ
ترجمه: علیرضا جباری
ناشر: افکار
سال نشر: 1390 (چاپ 1)
قیمت: 7500 تومان
تعداد صفحات: 288 صفحه
شابک: 978-964-228-069-8
کتاب حاوی 7 داستان کوتاه از بانوی نویسنده‌ی برنده جایزه نوبل است.
داستان "کلبه دیگر" با این جملات آغاز می‌شود:
"فصل پیش که همسرش بیمار شد فکر می‌کرد اوضاع از آنچه هست بدتر نخواهد شد: تا آن هنگام به نظرش می‌رسید که فقر از آنچه زندگی عادیش پنداشته و با چنین پنداری بزرگ شده بود، فراتر نخواهد رفت.
کار کشاورزی - که در سنین بالاتر، و در چهارمین دهه عمرش به آن رو آورده بود - نخستین آزمونی بود که خود به تنهایی با آن رو در رو شده بود. پیش از آن او همواره، شاید به گونه‌ای نامرئی اما پرتوان، به ازای انتظاراتی که خانواده‌اش از او داشتند، از حمایت آنان برخوردار می‌شد. نظامی کادر بود؛ نظامی‌ای ناموفق هم نبود و موفقیتش به بهای تلاش همیشگی‌اش در خویشتنداری در برابر امیالش حاصل می‌شد؛ اما خودش نمی‌دانست این امیال کدام‌اند. ناسازگاری شدیدش او را از افسران همکارش دور نگه می‌داشت و این حالت از تفاوتی درونی سر برمی‌زد: او هرگز خود را نظامی به حساب نمی‌آورد. حتی در نمود ظاهری‌اش که او را شخصی بی‌ریا، زودرنج و آداب‌دان نشان می‌داد، مایه‌ای از نرمش، یا خویشتنداری نمایان بود که در لبخند مرددش - که به لبخند ناشنوایی بیمناک از آشکار شدن اینکه مبادا موضوع سخنی را درنیافته باشد، می‌مانست - و نیز نگاه نگرانش، بر آن گواهی می‌داد ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

رهنمودهایی برای نزول در دوزخ
نویسنده: دوریس لسینگ
ترجمه: علی‌اصغر بهرامی
ناشر: نشر ماهی
سال نشر: 1388 (چاپ 1)
قیمت: 10000 تومان
تعداد صفحات: 302 صفحه
شابک: 978-964-209-022-8
داستان با گزارش پرستار کشیک بخش روانی بیمارستانی در لندن در خصوص پذیرش بیماری با هویت نامعلوم، آغاز می‌شود. پلیس این شخص را درحالیکه نیمه‌شب، سرگردان بوده و حرف‌های بی‌سر و ته می‌زده به ظن آنکه مست است یا مواد مخدر مصرف کرده، بازداشت می‌کند اما پس از دو سه ساعت او را به بیمارستان منتقل می‌کند.
بیمار مدام حرف می‌زند و حرف‌هایش پرت و پلا به نظر می‌رسد ... نیمه اول کتاب عمدتا به همین حرف‌ها اختصاص دارد. در نیمه دوم داستان اما مسائل کمی روشن‌تر می‌گردد و ... (خلاصه داستان برگرفته از وبلاگ "میله بدون پرچم")
داستان با گزارش پرستار کشیک بیمارستان شروع می‌شود و بعد با این جملات ادامه پیدا می‌کند:
"... به باد نیازمندم. یک باد خوب قوی، یک باد موافق. هوا راکد است. جریان - حتما با سرعت خوبی به پیش می‌کوبد. بله، ولی من آن را حس نمی‌کنم. قطب‌نمایم کجاست؟ آن‌که روزها پیش از دست رفت، یادت نمی‌آید؟ به باد احتیاج دارم، یک باد خوب قوی، یک باد موافق. سوت می‌زنم تا باد بیاید. مزد نای‌زن را اگر داده بودم، سوت می‌زدم تا باد بیاید. بادی از مشرق، باد تندی که به پشت من بوزد. آری. شاید هنوز هم بیش از آنچه باید به ساحل نزدیکم؟ پس از این همه روز در دریا، بیش از آنچه باید به ساحل نزدیک؟ اما کیست که بداند، شاید باز به ساحل کشانده شده‌ام. آه نه، نه، باز می‌کوشم و پارو می‌زنم. پاروها از دست رفته‌اند، یادت نمی‌آید، روزهاست رفته‌اند. نه، حتما بیش از آنی که فکر می‌کنی به چشم‌انداز خشکی نزدیکی. جزایر کیپ‌ورده در سمت راست قایق بود - کی؟ هفته‌ی پیش. کی پیش؟ خسته نبود، زن من بود. این‌جا دریا شورتر از نزدیک ساحل است. نمک، دریای نمک، شوراب تکه‌تکه از آرواره‌های اسبان آمد تا آرواره‌های من. روی صورتم، پوسته‌های ضخیم نمک. می‌توانم آن را بچشم. اشک‌ها، آب دریا. می‌توانم نمک دریا را بچشم. از کویر. دریای متروک. اسبان دریایی. شن‌پشته‌ها. باد به شن‌های فراز قله‌ی شن‌پشته‌ها تلنگر می‌زند، تاب امواج را صاف می‌کند. شن حرکت می‌کند و تاب می‌خورد و درون امواج توده می‌شود ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا و اینجا و اینجا و اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

تابستان پیش از تاریکی
نویسنده: دوریس لسینگ
ترجمه: الهه مرعشی
ناشر: مروارید
سال نشر: 1389 (چاپ 1)
قیمت: 5600 تومان
تعداد صفحات: 283 صفحه
شابک: 978-964-191-049-7
کیت براون چهل و پنج‌ساله، زن خانه‌داری انگلیسی است که اکثر عمر خود را صرف رتق و فتق امور همسر و سه فرزندش کرده که حالا بزرگ شده‌اند و هریک به دنبال زندگی خود رفته‌اند. او یکروز تابستانی به آیینه نگاه می‌کند و از تصویر خودش بدش می‌آید. کیت برای اینکه تغییری در زندگی‌اش بوجود آورده باشد کار موقتی را به عنوان مترجم در یک کنفرانس قبول می‌کند و به استانبول می‌رود. و این آغاز ماجرای تابستانی اوست.
بخش اعظم کتاب به مکالمه درونی قهرمان داستان با خودش می‌گذرد و نویسنده در این مونولوگ‌ها تصویری از بحران میانسالی قهرمان زن خود بدست می‌دهد.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"زن در حالی که به پشت ایستاده بود و بازوانش را در هم حلقه کرده بود، انتظار می‌کشید.
داشت فکر می‌کرد؟ احتمالا خودش چنین نظری نداشت، بلکه سعی داشت چیزی را بفهمد یا سعی داشت احساساتش را متمرکز کند و بروز دهد. او بارها در ذهنش افکارش را منظم کرده بود و کلمات و عباراتی را پشت سر هم آورده بود و مانند اشعار کودکانه، آنها را به زبان آورده بود، زیرا هنگامی که افکار تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز به ذهن هجوم می‌آورد و سرازیر می‌شود، برحسب عادت، ناخودآگاه سیل سنن و عادات معمول بر رفتار انسان حاکم می‌شود و عبارات کلیشه‌ای مانند اینها بر زبان جاری می‌شود: "بله، این است معنای اولین عشق! ... بله، این مشکلات با بلوغ انسان آشکار می‌شود و تحملش بسیار دردناک است ... اما آیا من عاشق بوده‌ام! ... ازدواج نوعی قرارداد سازش است ... دیگر مثل گذشته آن‌قدرها جوان نیستم ..."
البته گزینش این عبارت قدیمی و ریشه‌دار بستگی به حالات و احساسات درونی و نوع تربیت هرکس دارد و بخش عمده‌ای از این رفتار نیز ناشی از شرایط اجتماعی فرد و دوستان و معاشرینش است و احساسات واقعی افراد را باید از لبخندی که گوشه‌ی لب دارند و خطوط انقباض پیرامون آن درک کرد که نشان از تلخی روزگار سپری شده دارد ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را می‌توانید تروریست خوب
نویسنده: دوریس لسینگ
ترجمه: الهه مرعشی
ناشر: مروارید
سال نشر: 1389 (چاپ 2)
قیمت: 14000 تومان
تعداد صفحات: 498 صفحه
شابک: 978-964-191-021-3
تروریست خوب داستان کشمکش‌ها و بازی سرنوشت گروهی شبه‌نظامی چپ‌گراست که در کوچه‌پس‌کوچه‌های لندن سرگردان‌اند. دوریس لسینگ در این رمان با نکته‌سنجی و ظرافتی خاص به تحلیل زندگی انسان‌هایی می‌پردازد که به این مسیر پرمخاطره و هراس‌آور کشانده شده‌اند. لسینگ با داستانی مهیج و بی‌نظیر بار دیگر قدرتش را در خلق آثار شگفت‌انگیز به نمایش می‌گذارد. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"بنای خانه کنار جاده‌ی اصلی و پررفت و آمدی قرار داشت که از دور بسیار محکم، اما کثیف به نظر می‌رسید. آجرهای سیاه‌رنگ کنار ناودان و گرداگرد دودکش پهن آن از کنار زوایای ساختمان سر برافراشته بود. پرنده‌ای که علفی بسیار بلندتر از هیکل خود به منقار گرفته بود، به سوی آسمان پرکشید.
آلیس گفت: "به نظرم باید آن را حوالی 1910 ساخته باشند. نگاه کن عجب دیوارهای ضخیمی هم دارد! ضخامت آن را می‌توانی از میان پنجره‌های شکسته‌ی طبقه‌ی اول ببینی." و با اینکه پاسخی دریافت نکرد، کوله‌پشتی‌اش را با بی‌اعتنایی از میان گیاهان گزنه و علف‌های هرزی که لابه‌لای قوطی‌های خالی و زنگ‌زده‌ی کنسرو و لیوان‌های پلاستیکی روییده بود، رد کرد و راهش را کوتاه کرد. کمی پیش رفت و سپس قدمی به عقب برداشت تا بتواند بام خانه را بهتر ببیند. همان‌طور که انتظار می‌رفت، چهره‌ی بسیار خشن و ترسناک جاسپر پیش چشمش آمد ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

زندان‌هایی که برای زندگی انتخاب می‌کنیم
نویسنده: دوریس لسینگ
ترجمه: مژده دقیقی
ناشر: کند و کاو
سال نشر: 1392 (چاپ 2)
قیمت: 6000 تومان
تعداد صفحات: 119 صفحه
شابک: 978-964-90117-3-8
کتاب مجموعه‌ای است از 5 مقاله درباره جامعه، و نقش هریک از ما در تحولات آن.
یکی از خوانندگان کتاب درباره آن نوشته: "... کتاب کوچک لسینگ به این واقعیت می‌پردازد که چگونه ما از "خارجی‌ها"، آنهایی که بیرون از حلقه‌ی گروه‌ها و دسته‌های‌مان قرار می‌گیرند، استفاده می‌کنیم تا آنها را مرکز توجه احساسات‌مان قرار دهیم. احساساتی که جامعه با غیرقابل‌قبول خواندن رفتار خارجی‌ها آن را برمی‌انگیزد.
ما عادت داریم که وقتی شر و بدی‌ای را شناسایی می‌کنیم و حق‌به‌جانب برای مبارزه با آن حرکت می‌کنیم، احساس بزرگی و اهمیت کنیم. در حالی که متاسفانه مشکل اصلی اینجاست که ما خشمگین هستیم و نیازمند به اینکه چیزی یا کسی را درهم‌بشکنیم. این آن شر واقعی است که ما هیچگاه به سمت‌اش نگاهی هم نمی‌اندازیم. به نظر شما مردمی که لسینگ در کتابش برایمان تعریف می‌کند درختی باستانی و زیبا را از جا می‌کنند چون با آن کسی را که دوستش داشته‌اند به دار زده‌اند، چقدر بزرگ و تحسین‌برانگیز هستند؟ آیا درخت در این میان تقصیری داشته؟ یا این خشم ماست که قربانی دیگری پیدا کرده است؟" (برگرفته از وب سایت آمازون)
اولین مقاله کتاب با این جملات آغاز می‌شود:
"روزگاری کشاورز بسیار محترم و ثروتمندی بود که یکی از بهترین گله‌های گاوهای شیرده کشور را داشت، و سایر کشاورزها، از سراسر نیمه جنوبی قاره آفریقا، برای مشورت به سراغش می‌آمدند. این ماجرا مربوط به رودزیای جنوبی سابق است، که حالا شده زیمباوه، و من آنجا بزرگ شده‌ام. زمانش هم بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم است.
من این کشاورز و خانواده‌اش را خوب می‌شناختم. این کشاورز که تبار اسکاتلندی داشت، تصمیم گرفت یک گاو نر خیلی استثنایی را از اسکاتلند وارد کند. آن موقع علم هنوز کشف نکرده بود چطور گوساله‌های بالقوه را در بسته‌های کوچک با پست هوایی از قاره‌ای به قاره دیگر بفرستند. حیوان در موعد مقرر رسید، طبعا با هواپیما، و کمیته استقبالی مرکب از کشاورزان، دوستان و متخصصان به پیشوازش رفتند. 10000 پوند تمام شده بود ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا و اینجا و اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

فرزند پنجم
نویسنده: دوریس لسینگ
ترجمه: کیهان بهمنی
ناشر: ثالث
سال نشر: 1392 (چاپ 6)
قیمت: 6500 تومان
تعداد صفحات: 207 صفحه
شابک: 978-600-5218-02-2
دیوید و هریت در حالی که به سر و صدای خنده و بازی بچه‌ها در حیاط گوش می‌کردند دستان همدیگر را گرفتند و لبخند زدند. می‌توانستند در هوای خوشبختی نفس بکشند. چهار فرزند، خانه‌ای قدیمی و زیبا، و دوستان و اقوامی دوست‌داشتنی، زندگی دیوید و هریت لوات زمزمه‌ی شکوهمند زیبایی ارزش‌های پاک و دل‌انگیز زندگی به دور از هیاهوی شهر است. اما آن‌گاه که فرزند پنجم آنها به دنیا می‌آید، سایه‌ی ترسناک و پلیدی بر زندگی آرام و خوش آنها می‌افتد. بنِ غول‌پیکر با چهره‌ای کریه و زشت و با قدرتی مهارنشدنی، مملو از نفرتی خشک سینه‌های هریت را می‌درد. هریت که سعی در نگهداری از این نوزاد دارد، با مقاومت ترسناک و خشنی مواجه می‌شود که پیش‌تر حتی فکر آن را نیز نمی‌کرد. هریت پریشان به‌شدت از چیزی که به دنیا آورده است، به وحشت می‌افتد ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"هریت و دیوید همدیگر را در ضیافت اداری ملاقات کرده بودند که هیچکدام هم از قبل قصد رفتن به آن را نداشتند و بلافاصله متوجه شده بودند که این ملاقات همان چیزی است که مدت‌ها انتظارش را می‌کشیدند. آشنایی با آدمی تودار، با تفکری قدیمی، در صورتی که نخواهیم بگوییم کهنه‌پرست، مشکل‌پسند و خجالتی: اینها و کلی صفت‌های دیگر درباره‌ی خشک بودن رفتارشان، حرف‌هایی بود که دیگران درباره‌ی آنها می‌گفتند. آنها هم با سرسختی از نظر خودشان مبنی بر اینکه آدم‌های معمولی هستند و حق دارند باشند، دفاع می‌کردند و معتقد بودند نباید به این علت که در نشان دادن احساسات زیاده‌روی نمی‌کردند و چون خشک بودن رفتاری نامتعارف بود، مورد انتقاد قرار بگیرند ..."

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

بن در جهان
نویسنده: دوریس لسینگ
ترجمه: مهدی غبرائی
ناشر: ثالث
سال نشر: 1391 (چاپ 1)
قیمت: 7000 تومان
تعداد صفحات: 184 صفحه
شابک: 978-964-380-808-2
داستان کتاب ادامه‌ی ماجرای قهرمان کتاب "فرزند پنجم" است. "بن" به دلیل ظاهر عجیبش از خانه فرار کرده است، زیرا خانواده‌اش به دلیل او تحقیر می‌شوند. در این داستان بن هجده ساله است. او با ظاهری وحشی به مردی سی ساله می‌ماند. جامعه از او می‌ترسد و بن درمانده، تنها و ناامید است. او با آدم‌های مختلفی روبرو می‌شود و آنها همگی از او سوء استفاده می‌کنند. در این میان، تنها سه زن به او مهربانی می‌کنند. ولی این مهربانی‌ها نمی‌تواند تاثیری بر روی سرنوشت محتوم او بگذارد.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
" "چند سالته؟"
"هیجده."
بن جواب را فوری نداد، چون می‌ترسید آنچه خوب از آن خبر داشت اتفاق بیفتد، یعنی مرد جوان پشت شیشه محافظ که خودکار به دست داشت و فرم مربوطه را پر می‌کرد، سر بردارد و با حالتی که برای بن آشنا بود براندازش کند. کارمند جوان جلوی لبخند بی‌صبرانه خود را نگرفت، اما حالت تمسخر نداشت. بن مرد قد کوتاه، چارشانه و حداقل درشت‌استخوانی به نظر می‌رسید - کتی پوشیده بود که به تنش زار می‌زد - و دست کم چهل ساله نشان می‌داد. آن هم با آن صورت! صورت پهنی بود با خطوط مشخص نیرومند، دهانی که به پوزخندی گشاد بود - چه چیز را این همه مضحک می‌دید؟ - دماغی پخ با پره‌های رو به بالا، چشم‌هایی سبزفام، مژه‌هایی حنایی زیر ابروهای سیخ سیخ حنایی. ریش کوتاه نوک‌تیز مرتبی داشت که به صورتش نمی‌آمد. موهای سرش زرد بود و انگار مثل پوزخندش برای یکه خوردن و عصبانی کردن مردم آن آرایش را داشت، چون دراز بود و با شیبی به طرفین سر می‌ریخت ..."

اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را اینجا بیابید.

اگر این کتاب را می‌خواهید ...

مشاهده و انتخاب کتاب‌های فهرست در بخش مشترکین

بازدید 3052 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

با ما در تماس باشيد

تلفن: 88718488 - 021 و 88105248 - 021

نشاني پست الكترونيك: info@jireyeketab.com

دريافت پيام كوتاه (SMS): 02188718488

نشاني پستي: تهران، صندوق پستي 1886-15875

ما را دنبال كنيد

در تلگرام:
https://telegram.me/jireyeketab

در فيس‌بوك:
https://www.facebook.com/jireyeketab

در گوگل‌پلاس:
http://google.com/+Jireyeketab4u