بخريد و بخوانيد ...

قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب: جلد 1 (قصه‌های برگزیده از کلیله و دمنه)

قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب: جلد 1 (قصه‌های برگزیده از کلیله و دمنه)

نویسنده: مهدی آذریزدی (Mehdi Azar Yazdi)
ناشر: امیرکبیر
سال نشر: 1399 (چاپ 79)
قیمت: 18000 تومان
تعداد صفحات: 128 صفحه
شابك: 978-964-300-030-1
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 4 نفر
امتیاز كتاب:  (تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب:

این کتاب دارای بیست‌وپنج قصه است که از کتاب کلیله و دمنه انتخاب شده و از اصل آن ساده‌تر نوشته شده است. کلیله و دمنه نام کتاب معروفی است که اصل آن تقریبا در دو هزار سال پیش از این به زبان هندی قدیم نوشته شده و بعد در زمان انوشیروان از زبان هندی به زبان پهلوی ترجمه شده و مدت‌ها بعد به زبان عربی و پانصد سال بعد از آن به زبان فارسی درآمده است.
ترجمه فارسی کلیله و دمنه در هفتصد سال پیش از این نوشته شده و کتاب بزرگی است که به اندازه ده برابر کتاب حاضر مطلب دارد. اما زبان کتاب کلیله و دمنه فارسی هم مانند سایر کتاب‌های قدیمی استادانه و مشکل است و چون لغت‌های عربی زیاد در آن به کار برده شده خواندنش برای کودکان دشوار است و پیش از تحصیل دوره دوم دبیرستان آن‌را به آسانی نمی‌تواند خواند و فهمید.
نویسنده‌ای که اصل کتاب کلیله و دمنه را نوشته مقصودش این بوده که در میان قصه‌ها و حکایت‌ها دستورهای اخلاقی و رازهای زندگی خوب را بگنجاند، تا خوانندگان کتاب در عین حال که داستان و افسانه می‌خوانند آن چیزها را به خوبی بشناسند. بیشتر قصه‌های کتاب هم از بان حیوانات ساخته شده و دو کلمه‌ی کلیله و دمنه هم نام دو شغال است که حکایت‌های کتاب از قول آنها گفته شده است ... (برگرفته از متن "چند کلمه با بچه‌ها" در ابتدای کتاب)
اولین حکایت کتاب با نام "شکارچی دانش‌آموز" با این جملات آغاز می‌شود:
"روزی بود و روزگاری بود. در زمان قدیم یک شکارچی بود که گاهی در بیابان، کبک‌ها و کبوترهای صحرایی را شکار می‌کرد و گاهی هم در کنار دریا ماهی صید می‌کرد و با این کار زندگی خود و زن و بچه‌اش را روبراه می‌کرد.
یک روز این آقای شکارچی در گوشه‌ای از بیابان کنار یک تپه یک مشت گند و برنج و ارزن پاشیده بود و منتظر بود که کبوترهایی که در آن نزدیکی دانه برمی‌چیدند، به دام او بیفتند.
پس از انتظار زیاد که سه تا از کبوترها به دام نزدیک شده بودند ناگهان شکارچی از پشت سر خود صدای داد و فریاد دو نفر را شنید که داشتند نزدیک می‌شدند و با صدای بلند با هم گفتگو می‌کردند. شکارچی از ترس این‌که کبوترها رم کنند و به دام نیفتند زود خود را به آن دو نفر رساند و گفت: "دوستان به خاطر خدا در اینجا داد و فریاد نکنید تا مرغ‌های من نترسند و فرار نکنند." ..."

تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!