|
نوشته: ماني شهرير
به تاريخ 25/12/89
يكسال جيرهكتاب براي كودكان تحت سرپرستي بهزيستي؛ گزارش آنچه گذشت
دي ماه امسال كه بستهها را ارسال كرديم و كمي به حساب و كتابها رسيديم متوجه شديم كه ماندهي حساب پولهاي اهدايي براي "طرح اهداي كتاب به كودكان بيسرپرست" كفاف ارسال يك ماه ديگر كتاب براي بچهها را نميدهد (جزئيات كمكهاي دريافتي را در اينجا و سرجمع هزينههاي انجام شده را ميتوانيد در اينجا مشاهده بفرماييد.) قرار بود حواسام باشد تا "زنگ" جمعآوري كمك براي اجراي دوره/سال دوم اين طرح را زودتر به صدا در بياورم تا حتيالامكان اجراي طرح با وقفه مواجه نشود. اما مطابق معمول زمانبندي امور زندگي اجازهي به صدا در آوردن زنگ را نداد و شد حالا كه چند روز مانده به آخر سال و دو ماهي هست كه ارسال جيره براي بچههاي مراكز بهزيستي را متوقف كردهايم.
قبل از "زدن زنگ"، كاري كه بايد انجام ميشد اين بود كه بعد از يكسال فعاليت سراغي از مسئولين مراكز تحت پوشش بگيريم و نظرشان را دربارهي كارمان و تاثيري كه احيانا بر روي بچههاي تحت نظرشان دارد جويا شويم. يكسال بود كه هر ماه كتابها را بسته بوديم و به دست پست سپرده بوديم و در مقابل به جز فرمهاي نظرخواهياي كه از بعضي مراكز به دستمان ميرسيد بازخورد ديگري از آن سوي خط نداشتيم (نمونهاي از فرمهاي ارسالي از مراكز را قبلا در اينجا ديده بوديد.) در ميان همين فرمهاي دريافتي ميديديم كه مثلا كليهي فرمهاي ارسالي از يك مركز با يك دستخط تكميل ميشود و همين مشكوكمان ميكرد كه نكند كاسهاي زير نيمكاسه باشد و ... ما بيخبر!
پس نامهاي نوشتيم براي مسئولين مراكز و ازشان خواستيم تا نظرشان را دربارهي اين يكسال فعاليت برايمان بنويسند. ميشد كه درخواستمان را در قالب يك پرسشنامه برايشان بفرستيم اما ترجيح دادم در اين نوبت اول از دوستان خواهش كنم تا به انشاي خودشان نظرشان را برايمان بنويسند (بگذريم كه ميدانم درس انشا براي كوچك و بزرگ جزو درسهاي محبوب نبوده و نيست!)
به نامههاي ارسالي ما تا اين لحظه مسئولين سه مركز پاسخ دادهاند (گفتم كه، انشا جزو درسهاي محبوب ما ايرانيها به حساب نميآيد!) در اين سه نامه نكات جالبي از سوي سرپرستهاي مراكز مختلف ذكر شده بود. مثلا خانم مرتضوي (مسئول مجتمع حورا در شهرستان دماوند) برايمان نوشتهاند:
"... بيشتر اوقات ورقههاي ارزيابي كتابها (پرسشنامه) توسط مربيان آموزشي پر ميشود چون بيشتر فرزندان سواد خواندن كتاب را ندارند و مربيان براي آنها ميخوانند."
كه خب اين توضيح مقداري از نگراني قبلي ما كاست. اما درباره اينكه چطور چنين چيزي ممكن است، چند خط قبلتر خانم مرتضوي اينگونه توضيح ميدهند:
"... با توجه به رنج متفاوت سني فرزندان و آسيبهاي فراوان هركدام از آنها و بيسواد بودن اكثريت آنها و ترخيص مكرر و ورود فرزندان جديد و بررسي وضعيت روحي و رواني، ميزان تحصيلات، بررسي هوش (اكثريت از ضريب هوشي پائين برخوردارند) بررسي تاثير مطالعه و علاقمندي آنها به خواندن كتاب را تا حدي برايمان دشوار نموده است."
ايشان همچنين به نكتهي ديگري هم اشاره ميكنند كه در صورت ادامه كار، هنگام انتخاب كتابها بايد بيشتر به آن توجه كنيم:
"... در صورت امكان از كتابهايي كه متن آنها داستانهاي ايراني باشد استفاده شود [چون] توجيه آن براي فرزندان آسانتر است. و در كتابهاي ارسالي شما كه از شاهنامه و داستان راستان و ... بود فرزندان استقبال بيشتري كردند."
تصوير نامههاي دريافت شده از مراكز بهزيستي را ميتوانيد با انتخاب گزينههاي ذيل مشاهده بفرماييد:
- نامه ارسالي سركار خانم لاله سرپرست مجتمع شهيد باهنر (تهران)
- نامه ارسالي سركار خانم مرتضوي سرپرست مجتمع حورا (دماوند)
- نامه ارسالي سرپرست مجتمع شهداي جواديه (تهران)
و اما "زنگ"
در طول اين يكي دو ماه تعدادي از دوستان، قبل از اينكه ما هنوز زنگي را به صدا در آورده باشيم، لطف كردند و دوباره اقدام به اهداي كمك كردند. چند تن از دوستان را هم كه همينطور اتفاقي "در ميان كوچه و بازار" ديدم جوياي اين بودند كه بدانند كي بايد براي دوره جديد اين فعاليت دوباره كمك كنند.
حالا كه همه اعداد و ارقام در صفحات مربوط به اين فعاليت روزآمد شده و من هم بالاخره اين صفحه را به عنوان جمعبندي فعاليت اين يكسال تنظيم كردهام، فكر ميكنم ديگر توضيح بيشتري باقي نميماند (البته هريك از دوستان اگر نيازمند به دريافت اطلاعات بيشتري بودند من از طريق نشاني info@jireyeketab.com پاسخگويشان هستم.)
ما در جيرهكتاب آماده و مشتاق هستيم تا در صورت فراهم شدن منابع مالي مورد نياز يكسال ديگر به انجام اين فعاليت ادامه دهيم. براي دوره جديد هم همانند دوره گذشته همچنان مبلغ "بيست هزار تومان براي ارسال ماهيانه يك كتاب براي يك كودك در يك سال" به نظر مناسب ميرسد. البته قيمت همه چيز (از كتاب گرفته تا پست و كاغذ بستهبندي و ...) بصورت پيوسته در حال صعود است اما با توجه به توزيع سني دريافتكنندگان كتابها و اختلاف متوسط قيمت كتابها براي گروههاي سني مختلف به نظر ميرسد كه سال 1390 هم ميشود با همين مبلغ (كمي بالا و پايين) كار را به انجام رساند.
پس ... "دينگ"! اين گوي و اين ميدان. اگر با خواندن اين مطلب (و ديگر اطلاعاتي كه در بخش مربوط به اين فعاليت جيرهكتاب ارائه شده) به اين نتيجه ميرسيد كه مايليد ما را در انجام اين كار براي يكسال ديگر ياري كنيد ميتوانيد به صفحه "معرفي طرح" مراجعه كنيد و با استفاده از گزينههاي موجود در انتهاي صفحه، مبلغ اهداييتان را به دست ما برسانيد.
از همهي كساني كه در طول سال گذشته با اهداي كمك، اجراي اين طرح را در سال 1389 ميسر كردند و از همهي كساني ما را براي دورهي جديد اين فعاليت ياري خواهند كرد صميمانه سپاسگزاري ميكنم.
بعدالتحرير
در طول اين يكسال و اندي هر وقت به امور تهيه و آمادهسازي بستههاي مشتركين كوچك اين طرح پرداختهام، اغلب به ياد بخش كوتاهي از ابتداي فيلم The Cider House Rules افتادهام (فيلم از روي كتابي با همين نام نوشته جان ايروينگ ساخته شده.) آنجا كه دكتر لارچ (با هنرنمايي مايكل كين) هر شب پس از خواندن كتاب قصه براي بچههاي يتيمخانهي تحت سرپرستياش، موقع خاموش كردن چراغ به آنها اينگونه شببخير ميگويد:
Goodnight, you princes of Maine, you kings of New England.
شايد بدتان نيايد نگاهي هم به اين مطالب بياندازيد:
كتابخوانها؛ آدمهايي سعادتمند در خلوت خودشان!
چرا كتاب ميخوانيم؟ فايدهاش چيه؟ آيا كتابخوانها با كتابنخوانها فرق دارند؟ در مطلبي نوشتهي اورهان پاموك كه از هفتهنامهي شهروند امروز نقل شده به دنبال پاسخ بعضي از اين پرسشها ميگرديم.
|
وقتي ستارهها حرف ميزنند!
اين مطلب مروري است بر امكانات و اطلاعاتي كه يك "كرمكتاب" ميتواند از ميان صفحات مختلف وبسايت كتابفروشي آمازون دربارهي كتابهاي مورد علاقهاش بدست آورد.
|
ماجراي من و شاملو
اين مطلب يادي است از احمد شاملو به همراه فايلي صوتي از سخنان او دربارهي "حال و اوضاع زبان فارسي در ديار فرنگ" و همچنين ذكر خاطرهي ديدار با او.
|
|
"نوشتههايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفتهها نوشته ميشوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيرهكتاب ارسال ميشوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشتهها هستيد ميتوانيد مشترك خبرنامه جيرهكتاب بشويد.
|
فهرست "نوشتههايي به بهانه كتاب"
|