خانه | بخش كودك و نوجوان | جستجو:

 

نوشته: ماني شهرير
به تاريخ 8/8/89

"حالا مگه چيه؟!"
(از سري مطالب "كارآگاه كتاب")


فرزندان ايرانيم، داوود اميريان، چاپ شانزدهم، انتشارات سوره مهر رفتم داخل كتابفروشي به دنبال يك كتاب كه ندارند و حالا ايستاده‌ام جلوي قفسه‌ي كتابهاي نوجوانان. طرح جلد و قطع كتاب‌ها دل‌ام را برده‌اند. پيش خودم استدلال مي‌كنم كه من معمولا از قفسه‌ي كودكان و نوجوانان، كتاب‌هاي ترجمه خريد مي‌كنم. پس حالا بد نيست كه براي تنوع هم كه شده چندتايي از اين كتاب‌هاي خوش سر و شكلِ انتشارات سوره‌ي مهر را كه اغلب تاليفي، و احتمالا همه هم با موضوع جنگ تحميلي و مسائل وابسته هستند، چند نمونه انتخاب كنم. اما كدام‌ها را انتخاب كنم؟

بعضي كتاب‌ها نوبت چاپ‌شان هم روي جلد درج شده. تصميم مي‌گيرم كه آنهايي را انتخاب كنم كه نوبت چاپ بالايي دارند. به نشانه‌ي اينكه فروش‌شان بالا بوده و استقبال خوانندگان ازشان زياد. كتابي با نام "فرزندان ايرانيم" را انتخاب مي‌كنم كه چاپ شانزدهم است و كتاب ديگري با نام "سنگ‌اندازان غار كبود" كه روي جلد مي‌گويد چاپ ششم است.

همينطور كه پول كتاب را حساب مي‌كنم و پياده به سمت دفتر راه مي‌افتم پيش خودم فكر مي‌كنم چطور ممكن است كه كتابي در حيطه‌ي ادبيات كودك و نوجوان به چاپ شانزدهم رسيده باشد و من تا حالا اسم و رسم‌اش را نشنيده باشم. نه در روزنامه‌ها و مجلات اشاره‌اي به آن ديده‌ام و نه در انواع و اقسام كتابفروشي‌هايي كه در طول هر ماه به آنها سرك مي‌كشم نسخه‌اي از آن به چشمم خورده. به خودم مي‌گويم "يكجورهايي براي تو افت كلاسه كه چنين كتابي به چاپ شانزدهم رسيده و تازه آن را ديده‌اي!"

وقتي بالاخره به پشت رايانه مي‌رسم، اين كنجكاوي كه "آخه چطور ممكنه؟" مي‌كشاندم به وب سايت ketab.ir و شروع مي‌كنم به كند و كاو. و نتيجه‌ي اين كند و كاو است كه ابتدا كمي گيج‌ام مي‌كند، بعد تعجب‌زده و در آخر متاسف!

وضعيت اول: حيراني!
با جستجو به دنبال اطلاعات شناسنامه‌اي چاپ‌هاي مختلف "فرزندان ايرانيم" در بانك اطلاعاتي وب سايت خانه كتاب، جدول زير بدست آمد:

اطلاعات شناسنامه‌اي چاپ‌هاي مختلف كتاب "فرزندان ايرانيم"
نوبت چاپ تاريخ درج در بانك اطلاعات خانه كتاب شمارگان (تيراژ)
شانزدهم 88-06-09 2500 نسخه
سيزدهم 88-04-10 2500 نسخه
دوازدهم 88-04-07 2500 نسخه
يازدهم 88-04-02 2500 نسخه
دهم 88-04-01 2500 نسخه
نهم 88-03-27 2500 نسخه
هشتم 88-03-12 2500 نسخه
چهاردهم 87-11-30 2500 نسخه
چهارم 86-11-13 2300 نسخه
سوم 85-03-08 3300 نسخه
دوم 84-02-17 3300 نسخه
اول 78-12-09 2200 نسخه

خب، مي‌بينيد كه چرا گيج شدم. تا دلتان بخواهد اين وسط سوال هست! اينكه چاپ‌هاي ششم و هفتم و پانزدهم كجا هستند (من چيزي در بانك خانه كتاب و بانك اطلاعات كتابخانه ملي پيدا نكردم. كتابخانه ملي اشاره‌اي به چاپ پنجم در سال 1386 كرده است!)؟ اينكه چطور بعد از چاپ چهارم (يا پنجم) ناگهان رسيده‌ايم به چاپ چهاردهم و دوباره در سال بعد عقب‌گرد كرده‌ايم به چاپ هشتم؟ و بالاخره، و از همه مهم‌تر براي من، اينكه چطور اطلاعات شش چاپ متوالي كتاب در كمتر از يك ماه (آنهم يك ماهي كه نصف‌اش تعطيل بوده است) ثبت شده؟

ميزان تعجب‌ام از اينهمه علامت سوال بيشتر از آن بود كه ديگر بتوانم موضوع را رها كنم. گوشي تلفن را برمي‌دارم و زنگ مي‌زنم به بخش اطلاع‌رساني خانه كتاب. خانم باحوصله‌اي جواب مي‌دهند و من شروع مي‌كنم به سوال كردن. از ميان توضيحاتي كه مي‌دهند اين اطلاعات به دستم مي‌آيد:

اول، امكان اينكه ناشر نسخه‌اي از يك چاپ كتاب خود را براي درج در بانك اطلاعاتي خانه كتاب ارسال نكند، وجود دارد. بنابراين عجيب نيست اگر ركوردهاي اطلاعاتي چاپ‌هاي ششم و هفتم و پانزدهم در سيستم موجود نباشند.

دوم، تاريخي كه در ركورد اطلاعاتي هر كتاب چاپ مي‌شود، تاريخ ورود اطلاعات در بانك اطلاعات است. بنابراين سال آن نشانگر سال انتشار كتاب است. اما ماه و روز درج شده گاهي (بسته به حجم كاري مركز در آن تاريخ) ممكن است حداكثر چند روزي نسبت به تاريخ دريافت كتاب از ناشر جلوتر باشد.

سوم، مطمئنا امكان بروز خطا در امر ورود اطلاعات وجود دارد. بنابراين اگر چاپ چهاردهم قبل از چاپ هشتم ثبت شده حتما يكجايي در ورود اطلاعات اشتباه شده.

من او، نوشته: رضا اميرخاني، انتشارات سوره مهر وضعيت دوم: شگفتي!
با توضيحاتي كه مسئول اطلاع‌رساني خانه كتاب مي‌دهند مي‌توان براي تعدادي از علامت سوال‌هاي بوجود آمده دليلي تراشيد. البته آن "از همه مهم‌تره"، اينكه از دوازده خرداد تا ده تير چطور امكان دارد يك كتاب شش نوبت تجديد چاپ شود، همچنان بي‌پاسخ مي‌ماند.

بعد از اين مكالمه هوس مي‌كنم يك كتاب "پر چاپ" ديگر سوره‌مهر را كند و كاو كنم. پس مي‌نشينم پشت رايانه و شروع مي‌كنم به در آوردن اطلاعات كتاب نامدار "منِ او" نوشته‌ي رضا اميرخاني. نتايج بدست آمده به شرح جدول زير است:

اطلاعات شناسنامه‌اي چاپ‌هاي مختلف كتاب "من او"
نوبت چاپ تاريخ درج در بانك اطلاعات خانه كتاب شمارگان (تيراژ)
سي و دوم 89-04-23 2500 نسخه
بيست و نهم 89-04-16 2500 نسخه
سي و يكم 89-02-08 2500 نسخه
سي‌ام 89-02-06 2500 نسخه
بيست و هفت‌ام 89-02-01 2500 نسخه
بيست و دوم 88-04-03 2500 نسخه
نوزدهم 88-04-01 2500 نسخه
بيست و يكم 88-03-31 2500 نسخه
بيستم 88-03-26 2500 نسخه
هفدهم 88-03-12 2500 نسخه
هجدهم 88-02-09 2500 نسخه
بيست و ششم 87-11-09 2500 نسخه
بيست و پنجم 87-10-25 2500 نسخه
؟ 87-10-07 ؟
بيست و سوم 87-09-26 2500 نسخه
پانزدهم 86-12-19 2200 نسخه
شانزدهم 86-11-30 3300 نسخه
سيزدهم 86-03-27 2200 نسخه
چهاردهم 86-03-27 2200 نسخه
دوازدهم 85-11-25 3300 نسخه
يازدهم 85-11-24 2200 نسخه
دهم 85-02-23 3300 نسخه
نهم 85-02-04 2200 نسخه
هشتم 84-11-15 2200 نسخه
هفتم 84-10-07 3300 نسخه
ششم 84-02-18 2200 نسخه
پنجم 83-09-04 3300 نسخه
چهارم 82-12-10 3300 نسخه
سوم 82-03-05 3300 نسخه
دوم 81-06-05 2200 نسخه
اول 78-12-11 2200 نسخه

همانطور كه در جدول بالا مي‌بينيد به جز اطلاعات مربوط به چاپ بيست و هشتم، اطلاعات بقيه‌ي چاپ‌ها بصورت خارق‌العاده‌اي همه موجود بوده و بازيابي شده‌اند.

حكايت ثبت چند چاپ در فاصله‌ي زماني كوتاه چند روزه اينجا هم همچنان برقرار است. مثلا چاپ‌هاي بيست و هفتم، سي‌ام و سي و يكم در كمتر از 8 روز ثبت شده‌اند (احتمالا براي عرضه كتاب در نمايشگاه كتاب تهران). حتي در موردي دو چاپ در يك تاريخ ثبت شده‌اند (چاپ‌هاي سيزدهم و چهاردهم).

حكايت پس و پيش بودن ثبت تاريخي چاپ‌ها هم همچنان به قوت خود باقي است. اين اتفاق براي چاپ‌هايي كه با فاصله چند روز ثبت شده‌اند عادي به نظر مي‌رسد چون احتمالا نسخه‌هاي چاپ‌هاي مختلف يكجا به خانه كتاب تحويل شده و بعد ورود اطلاعات آنها در چند روزِ پس و پيش صورت گرفته.

اما تكليف نوبت چاپ‌هاي پس و پيش با فاصله‌ي زماني زياد و پرش‌هاي چندماهه چيست؟ خاطرتان باشد در بخش قبل علت اين پديده را به گردن اشتباه در ورود اطلاعات از سوي اپراتور خانه كتاب انداختيم. اينجا اما شانس يار بود.

دوستان خانه كتاب هم چند صفحه‌ي ابتدايي چاپ بيست و سوم كتاب (وارده به تاريخ 26-09-87) را اسكن كرده بودند و هم چند صفحه‌ي ابتدايي چاپ هفدهم (وارده به تاريخ 12-03-88) را.

اگر اين دو فايل اسكن شده را با استفاده از گزينه‌ي "گزيده متن كتاب" در وب سايت خانه كتاب بررسي كنيد مي‌بينيد كه در شناسنامه چاپ بيست و سوم، با حروف چاپي بصورت واضح آمده كه "چاپ بيست و سوم: 1387" و در شناسنامه چاپ هفدهم، باز با همان حروف چاپي و به همان وضوح آمده "چاپ هفدهم: 1388". نتيجه‌ي اخلاقي اينكه بي‌خود كاسه كوزه‌ها را بر سر اپراتورهاي خانه كتاب شكستيم!

(شايد به بحث ما خيلي ارتباط نداشته باشد، اما اگر PDF مربوط به "گزيده متن كتاب" را براي ركوردي كه در جدول بالا با "؟" مشخص كرده‌ام ملاحظه كنيد مي‌بينيد كه در آنجا اصلا شناسنامه كتاب را با نرم‌افزاري گرافيكي پاك كرده‌اند. شما پيدا كنيد پرتغال‌فروش را!)

"حالا مگه چيه؟!"
احتمالا تعريفي جامع و مانع براي مفهوم "نوبت چاپ" در نشر ايران وجود ندارد. بنابراين هرقدر من استدلال كنم كه به جاي گرفتن مجوز و چاپ كتاب در سه نوبت و با تيراژ هر نوبت 2500 نسخه در طول يك هفته، انتظار اين است كه كتاب در يك نوبت و با تيراژ 7500 نسخه چاپ و شناسنامه‌اش هم بر همين مبنا تنظيم و ثبت شود، احتمالا آنها كه بايد بپذيرند، نخواهند پذيرفت.

اين وسط البته مشخص نيست كه چه چيزي مانع مي‌شود، تا براي شكستن ركورد نوبت چاپ در تاريخ نشر ايران و جهان، تيراژ هر نوبت چاپ را به جاي 2500 نسخه 500 نسخه در نظر بگيريم. در اينصورت "منِ او" الان به چاپ 160 رسيده بود. اصلا چرا 500، مي‌شود تيراژ را 100 نسخه براي هر چاپ در نظر گرفت و اينجوري الان چاپ نهصدم كتاب به بازار آمده بود! افتخار از اين بالاتر؟

در مورد چاپ "نوبت بيست و سوم" كتاب، ماه‌ها قبل از "نوبت هفدهم" اما هرچه فكر مي‌كنم "استدلالي" به نظرم نمي‌رسد!

آيا سوره‌ي مهر تنها ناشري است كه آكروبات تبليغاتي اجرا مي‌كند؟
راستش را بخواهيد بدست آوردن اطلاعات دقيق درباره تيراژ كتاب و نشريات و كنترل دقيق آن تقريبا غيرممكن است. همانطور كه حتما ديده‌ايد، اين اطلاعات در شناسنامه هر نسخه از كتاب درج مي‌شود، اما همينطور كه مي‌بينيد اصلا معلوم نيست كه اين اعداد و ارقام صحيح باشند.

براي آنكه متهم به "برخورد يكجانبه" با انتشارات سوره‌مهر نشويم (!!!) بد نيست اينجا به يكي دو نمونه ديگر از اين آكروباسي‌هاي دست‌اندركاران صنعت نشر اشاره كنم.

سال 1380 انتشارات خوارزمي چاپ اول رمان "ساربان سرگردان" سيمين دانشور را به بازار ارائه كرد و در شناسنامه‌ي كتاب تيراژ آن را 88000 نسخه درج نمود. همان زمان، در كتابفروشي محل بحث مي‌كرديم كه آخر مگر ناشر ضربه مغزي خورده كه در اين وانفساي كتاب و كتابخواني يكدفعه برود و 88000 نسخه از يك كتاب را چاپ كند و در انبار بگذارد (اين همه سرمايه را به شكل كاغذ چاپ شده بخواباند) به اين اميد كه همه‌اش به دليل آوازه‌ي نويسنده‌اش فروش خواهد رفت. برايمان واضح بود كه درج اين عدد تنها يك تمهيد تبليغاتي است وگرنه مطمئنا ميزان چاپ كتاب همان هزار يا دو هزار نسخه‌ي معمول خواهد بود تا ناشر بازار را محك بزند و براي چاپ نسخه‌هاي بيشتر در صورت لزوم برنامه‌ريزي كند. شكر خدا اين تمهيد را ديگر ناشران كشور "ياد نگرفتند" وگرنه الان بايد فاتحه‌ي اطلاعات مربوط به تيراژ كتابها را هم مي‌خوانديم. فروش كتاب "ساربان سرگردان" هم متاسفانه در طول اين سال‌ها هيچوقت آنقدر نشد كه آدم را به شك بياندازد كه ناشر بالاخره به آن رقم رويايي تيراژ و فروش رسيده است.

نمونه‌ي دوم مربوط به يكي از كتاب‌هاي محبوب‌ام است، "آبنوس". چاپ اول اين كتاب خواندني و حيرت‌انگيز به قرار اطلاع فروش چنداني نداشت. ناشر كتاب بخشي از تقصير را از چشم نامناسب بودن طراحي روي جلد كتاب دانست، بخش ديگر را هم بر گردن نامناسب بودن نام كتاب انداخت. بنابراين با چاپ جلد جديد، هم طراحي آن را تغيير داد و هم اسم كتاب را! جلد كتاب‌هاي چاپ اول را كند و جلد و صفحه‌ي شناسنامه‌ي جديد را دوباره با نسخه‌هاي چاپ اول صحافي كرد. در اين فرآيند، هم عدد نوبت چاپ كتاب از اول به دوم تغيير يافت و هم قيمت كتاب افزايش يافت. در اينجا البته منظور احتمالا بيشتر افزايش قيمت كتاب بوده اما خب در واقع درج نوبت چاپ دوم در شناسنامه‌ي كتاب، با توجه به بحث ما، اطلاع‌رساني صحيحي نبوده است.

سوره ويژه جنگ، جنگ اول، چاپ اول، شهريور 1360 وضعيت سوم: تاسف!
من، بيشتر سال‌هاي زندگي‌ام "مشتري" كتاب‌ها و نشريات سوره بوده‌ام. توي كتابخانه‌ام كه نگاه كردم، قديمي‌ترين كتابي كه از انتشارات اين مجموعه دارم مربوط به سال 1360 است. يعني 12 سالم بوده كه آن را خريده‌ام. با چنين سابقه‌اي، حالا مانده‌ام كه با اين اوضاع چه كنم!

"نوبت چاپ"، هرطور كه حساب‌اش را بكنيد ويژگي تبليغاتي دارد. بي‌خود نيست كه ناشران، در كتاب‌هايي كه چند نوبت تجديد چاپ مي‌شوند، معمولا آن را بر روي جلد كتاب درج مي‌كنند. اينجوري مي‌خواهند به مخاطبانشان بگويند كه: "اين كتاب پرطرفداري است! خيلي‌ها آن را خريده‌اند و خوانده‌اند! از كنارش بي‌تفاوت نگذريد!" اما آكروباسي اينچنيني با مقدار اين متغير، به نظر من ناراستي است. و متاسفانه من جزو آن اقليت در حال انقراضي هستم كه بنا بر آموزه‌هاي كودكي هنوز معتقدند "دروغگو دشمن خداست!"

اين وسط، حيوونكي رضا اميرخاني و بقيه‌ي نويسندگاني كه كتاب‌هاي خوب و پرفروش‌شان قرار است به اين روش "تبليغ" شوند. فرض كنيم "من او" اگر همه‌ي اعداد و ارقام با دقت و امانت ثبت مي‌شد حالا نوبت چاپ‌اش پانزدهم يا شانزدهم ذكر مي‌شد. كه براي خودش ركورد مناسبي است. پس چه لزومي دارد كه شهرت و افتخار اين كتاب‌ها را با "دوپينگ" اينچنيني كلا به زير سايه‌ي شك و ترديد ببريم. آيا واقعا ارزش‌اش را دارد؟

تكمله
براي ختم ماجراي اين پرونده، دوباره گوشي تلفن را برمي‌دارم و اينبار زنگ مي‌زنم به "اتحاديه ناشران و كتابفروشان". خوشبختانه كسي را پيدا مي‌كنم كه فرصت صحبت كردن دارد. ماجرا را برايشان تعريف مي‌كنم و مي‌پرسم كه آيا چنين وضعيتي عادي است؟ در پاسخ مي‌گويند ناشران گاهي به دليل محدوديت‌هايي كه از سوي وزارت ارشاد اعمال مي‌شود (مشخص نمي‌كنند كه اين محدوديت‌ها دقيقا چه هستند) ناچار مي‌شوند يك نوبت چاپ كتاب‌شان را به نام دو نوبت چاپ كنند. يعني اگر مي‌خواهند 5000 نسخه كتاب چاپ كنند، دو سري زينك تهيه مي‌كنند و با هر سري 2500 نسخه را چاپ مي‌كنند و از قرار مجبورند تا در سري اول يك نوبت چاپ و در سري دوم يك نوبت چاپ ديگر را درج كنند.

توضيحات را مي‌شنوم و پس از خداحافظي گوشي را مي‌گذارم، اما اين توضيحات هم راضي‌ام نمي‌كند. به نظرم اينكه "صنف نشر" نوعي از اين بازي با كميت "نوبت چاپ" را حق خود مي‌داند آن را اخلاقي نمي‌كند. گيريم كه مخترع اين روش روز اول به بهانه‌ي محدوديت‌هاي دولتي اين بازي را شروع كرده باشد. نتيجه‌ي اين آكروباسي، به نظر من، بي‌معني شدن مفهوم متغير "نوبت چاپ" است و ... همچنان "دروغگو دشمن خداست!"


شايد بدتان نيايد نگاهي هم به اين مطالب بياندازيد:

كتابخوان‌ها؛ آدم‌هايي سعادتمند در خلوت خودشان!
چرا كتاب مي‌خوانيم؟ فايده‌اش چيه؟ آيا كتابخوان‌ها با كتاب‌نخوان‌ها فرق دارند؟ در مطلبي نوشته‌ي اورهان پاموك كه از هفته‌نامه‌ي شهروند امروز نقل شده به دنبال پاسخ بعضي از اين پرسش‌ها مي‌گرديم.

وقتي ستاره‌ها حرف مي‌زنند!
اين مطلب مروري است بر امكانات و اطلاعاتي كه يك "كرم‌كتاب" مي‌تواند از ميان صفحات مختلف وب‌سايت كتابفروشي آمازون درباره‌ي كتاب‌هاي مورد علاقه‌اش بدست آورد.

ماجراي من و شاملو
اين مطلب يادي است از احمد شاملو به همراه فايلي صوتي از سخنان او درباره‌ي "حال و اوضاع زبان فارسي در ديار فرنگ" و همچنين ذكر خاطره‌ي ديدار با او.

"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد