|
نوشته: ماني شهرير
به تاريخ 8/5/89
آري، جهان ميتوان گرفت! (جيرهكتاب را در بازاريابي براي كودكان و نوجوانان ياري كنيد)
امروز داشتم مطلبي را ميخواندم كه چند سال پيش براي تبليغ و معرفي جيرهي كتاب كودك و نوجوان در سايت آورده بودم (اصل مطلب را ميتوانيد اينجا بخوانيد):
"جايي در پاسخ به اينكه "چه آرزويي داري؟" نوشته بودم كه دلم ميخواد بازم بتونم روي يك تاب و زير يك درخت دراز بكشم و از صبح تا شب همينطور كه آفتاب از لابلاي برگها ميتابه، كتاب بخوانم و كتاب بخوانم و كتاب بخوانم!! در حقيقت اين بازتابِ حسرتي است نوستالژيك (فارسياش چي ميشه؟) در غم روزهاي بلند تعطيلاتِ تابستانِ نوجواني كه به نظر ديگر به آن صورت و كيفيت تكرار شدني نيست."
در اين يك ماههي اول تابستان مقاديري نامهنگاري و فعاليت كردم براي بازاريابي "جيرهكتاب كودك و نوجوان". هدف اصليام شركتها، موسسات و سازمانهايي بودند كه در آنها آشنايي داشتم و فكر ميكردم اگر مطلبي "تبليغاتي" برايشان بفرستم احتمال دارد قبل از آنكه آن را روانهي سطل كاغذهاي باطله كنند، نگاهي هم به محتواي آن بياندازند.
بسياري از شركتها و سازمانها با پايان گرفتن سال تحصيلي و آغاز تعطيلات تابستاني مدارس اجراي فعاليتهايي را براي فرزندان كاركنانشان برنامهريزي ميكنند. بعضيها به شاگرد اولها (كه از قرار اين روزها تعدادشان خيلي هم زياد است) هديه ميدهند. بعضيها هم اول و غيراول، قبولي و تجديدي را دور هم جمع ميكنند و برايشان برنامههايي اجرا ميكنند.
فكر كردم شايد در اين ميان، دوستان روابط عمومي يا بخش منابع انساني يا امور اداري و كاركنان، گوشه چشمي هم به جيرهكتاب بكنند و بپذيرند تا بخشي از بودجهاي را كه براي انجام اينگونه امور در نظر گرفتهاند در اين راه خرج كنند.
راستش را بخواهيد اين روزها هرجا بخواهم در تبليغ و تاثيرگذاري جيرهكتاب كودك و نوجوان "از خودمان تعريف كنم" به مطلب خانم ابراهيمي ارجاع ميدهم (اميدوارم صاحبش راضي باشد!!!) بعد از دريافت و انتشار آن مطلب، بسياري از پدر و مادرهايِ ديگر بچههاي جيرهكتاب هم برايمان پيغام فرستادند كه آنها هم با فرزندانشان دربارهي كتاب و جيرهكتاب بساط مشابهي دارند و به نظر ميرسد اين تزريقِ آهسته و پيوستهي "جيرهكتاب" ممكن است همان اكسير كيميايي باشد كه سالهاست همه دارند به دنبالش ميگردند تا با كمك آن اهالي اين مرز و بوم را كتابخوان كنند. و شايد اطلاع از همين مساله است كه وسوسهام كرده تا حالا كه انگار درمان را پيدا كردهايم آن را به علاقمندان بيشتري عرضه كنيم!
اينها البته همه نوشابههايي است كه خودمان براي خودمان باز ميكنيم (تا حالا ديدهايد هيچ بقالي بگويد ماست من ترش است!)، وگرنه كافي است چند صباحي براي كتاب و كتابخواني و جيرهكتاب بازاريابي كنيد تا متوجه شويد "خبري هم نيست" و وقتي ميگويند مطالعه جزو الويتهاي فرهنگي ما نيست، معني و ابعاد واقعي اين گزاره چيست!!!
به هر حالت به نظرم رسيد براي اينكار، يعني بازاريابي جيرهكتاب كودك و نوجوان در شركتها و سازمانها، ميتوانم از كمك شما همراهان جيره هم استفاده كنم. به برخي از كمكهايي كه ميتوانيد به ما بكنيد، از آسان به سخت، در زير اشاره ميكنم:
- اگر فكر ميكنيد سازمان شما ممكن است مايل به خريد "جيرهكتاب كودك و نوجوان" براي فرزندان كاركنان خود باشد، به ما خبر بدهيد تا تماس و مكاتبه را آغاز كنيم. اگر بتوانيد راهنماييمان كنيد كه بهترين بخش يا مسئولي كه ميتوان با او تماس گرفت كيست، كمك بزرگي براي پيگيري كار خواهد بود. در سازمان شما چه بخشي مسئوليت انجام اينگونه امور را برعهده دارد؟ كدام مسئول يا مدير سازمان ممكن است نگاه مثبتي نسبت به انجام اين فعاليت داشته باشد؟
- اگر بتوانيد قبل از اقدام رسمي جيرهكتاب، خودتان بصورت غيررسمي مقاديري "بازارگرمي" كنيد و مسئول مربوط را با جيرهكتاب و فعاليتهايش آشنا كنيد، كمك بزرگي خواهد بود. نامه و پيشنهاد ما هرقدر هم اديبانه انشا شده باشد، معمولا تاثير يك توصيهي شفاهي را نخواهد داشت. در تماسهاي شفاهي و حضوري هم به هر حال ما فروشنده محسوب ميشويم و ... تاثير توصيهاي از سوي يك عامل سوم چيز ديگري است!
- ما، فرزندان كاركنان سازمانها را به عنوان نزديكترين مخاطبيني كه ممكن است هر سازمان براي اهداي اين هديه داشته باشد فرض كردهايم. اما شايد شما بتوانيد با كمي بررسي موضوع طرحها و مخاطبين ديگري براي اين هديه در محل كارتان بيابيد. شركتها و سازمانها هر سال مبالغ قابل توجهي بابت تدارك سررسيدنامه و ديگر هداياي تبليغاتي و تجاري هزينه ميكنند. شايد جيرهكتاب كودك و نوجوان هم بتواند جايي در اين سبد تبليغاتي اشغال كند. برعكس سررسيدنامه هم كه "فصلاش" در ماههاي سرسامآور آخر سال است، اين يكي مناسبترين موسماش همين حالا، در هنگام تعطيلات تابستان بچهها است. و مطمئن باشيد كه هديهي ماندنيتر و به ياد ماندنيتري است!
اگر در هريك از زمينههاي سهگانهي فوق به نتيجهاي رسيديد لطفا سرنخي برايمان بفرستيد تا بتوانيم فعاليت بازاريابيمان را آغاز كنيم. نشاني ما مطابق معمول info@jireyeketab.com است.
چند ماه پيش، كتاب "بدجنسها"ي رولد دال، يكي از انتخابهايمان براي جيرهي كودك و نوجوان بود. چند هفته بعد از اينكه بستهها را فرستاديم، از شركتي كه براي تمامي فرزندان كاركنانشان كتاب ميفرستيم تماس گرفتند كه "خانم فلاني"، يكي از مشتركين كه كلاس چهارم دبستان است، پيغام فرستاده كه "اين بهترين كتابي بود كه در عمرم خوانده بودم".
چند روز پيش، در يكي از سازمانهايي كه برايشان كار ميكنيم نزد آقايي رفتم كه چند سال پيش دو پسرش را چند دوره مشترك جيرهكتاب كودك و نوجوان كرد، اما بعد از مدتي ديگر ادامه نداد. استدلالش اين بود كه اين بچههاي من علاقه به مطالعه ندارند و هر كارشان كنيم كتابخوان نميشوند. دوستمان تا من را ديد، بعد از سلام و احوالپرسي، حال و احوال جيره را پرسيد و اينكه "آيا هنوز داري ادامه ميدهي؟" جواب دادم بله، مشغولم! و از همان جا بحثمان گل انداخت. او عقيده داشت كه در اين دوره و زمانهي "بدكردار"، زمانهي اينترنت و بازيهاي كامپيوتري و فيلم و DVD و ... راهي وجود ندارد كه "لذت خواندن" را به جوانهايي كه صبر و حوصلهي به پايان بردن يك كتاب را ندارند، چشاند. و رسانههاي "سريعتر" گوي سبقت را از كتاب ربودهاند. موضع من هم كه در بحث روشن بود. اينكه براي "كتابخوان كردن خلق" راههاي ناآزموده بسيار داريم و هنوز خيلي زود است تا دستمان را به نشانهي تسليم بالا ببريم و بپذيريم كه "همين است كه هست!" چند دقيقهاي با هم سر و كلهي فرهنگي زديم و بعد راه افتادم به دنبال بقيهي كارهاي ديگرم.
ديروز ظهر، همينطور كه توي اتاقم نشسته بودم و به كارهايم ميرسيدم، از اتاق بغل صداي منشي شركت را شنيدم كه تلفني را جواب ميداد. از لحن صحبت كردن منشي ميشد حدس زد كه با بچهاي آن طرف خط صحبت ميكند. همكار جيرهكتابمان كه معمولا تلفنهاي جيره را پاسخ ميدهد چند روزي به سفر رفته و بنابراين خانم منشي كه خيلي هم در جريان كارهاي جيره نيست تصميم ميگيرد خودش پاسخ تماسگيرنده را بدهد. احتمالا آنطرف خط ميپرسد كه چرا جيرهي مرداد ماه هنوز نرسيده، چون منشي شروع ميكند به توضيح دادن كه بستهها اول همين هفته پست شدهاند و حتما بزودي به دستشان ميرسد. نام تماسگيرنده را هم سوال ميكند تا وقتي كه همكارمان از سفر برگشت موضوع را با او پيگيري كند. پيش خودم ميگويم "تا آن موقع ديگر بسته به دستش رسيده است!" و بعد همينطور كه به كارم ادامه ميدهم باز به خودم ميگويم: "آري، جهان ميتوان گرفت!"
شايد بدتان نيايد نگاهي هم به اين مطالب بياندازيد:
كتابخوانها؛ آدمهايي سعادتمند در خلوت خودشان!
چرا كتاب ميخوانيم؟ فايدهاش چيه؟ آيا كتابخوانها با كتابنخوانها فرق دارند؟ در مطلبي نوشتهي اورهان پاموك كه از هفتهنامهي شهروند امروز نقل شده به دنبال پاسخ بعضي از اين پرسشها ميگرديم.
|
وقتي ستارهها حرف ميزنند!
اين مطلب مروري است بر امكانات و اطلاعاتي كه يك "كرمكتاب" ميتواند از ميان صفحات مختلف وبسايت كتابفروشي آمازون دربارهي كتابهاي مورد علاقهاش بدست آورد.
|
ماجراي من و شاملو
اين مطلب يادي است از احمد شاملو به همراه فايلي صوتي از سخنان او دربارهي "حال و اوضاع زبان فارسي در ديار فرنگ" و همچنين ذكر خاطرهي ديدار با او.
|
|
"نوشتههايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفتهها نوشته ميشوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيرهكتاب ارسال ميشوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشتهها هستيد ميتوانيد مشترك خبرنامه جيرهكتاب بشويد.
|
فهرست "نوشتههايي به بهانه كتاب"
|