نگاشته شده
به تاريخ 26/8/88

ما و هفته كتاب و اميرعلي و مامان اميرعلي


هرچه فكر كردم ديدم اين مناسب ترين طرح براي همراهي اين مطلب است. اين كارت دست ساز را شيدا ميربرك كار براي جيره فرستاده. البته طراحي كارت را خواهر كوچكتر خانم ميربرك كار انجام داده اند،
راستش را بخواهيد من اصلا اهل تولد و روز X و سالگرد Y نيستم (بس كه آدم گند، بي‌احساس مزخرفي هستم!) درباره مسائلي كه مربوط به كتاب است كه ديگر اصلا و ابدا اهل "احساس‌افشاني" نيستم. همين چند روز پيش بود كه داشتم فكر مي‌كردم آيا لازم نيست براي هفته كتاب و كتابخواني يك كاري بكنم. اما بعد با همان "خود"ي كه حضورتان معرفي كردم به اين نتيجه رسيدم كه "ما كه هر روز و هفته و ماه‌مان مختص كتاب است. پس ديگر احتياجي به اين لوس‌بازي‌ها نداريم!" و خلاصه پرونده‌اش را بستم و گذاشتم كنار.

امروز صبح اما در ميانه كار و بار، يك پيام كوتاهي رسيد كه "ايميل‌ات را چك كن!" ما هم كه معمولا امور جيره‌كتابي را به عصرها و آخر شب‌ها حواله مي‌دهيم، اين يكي را هم موكول كرديم به آخر وقت. اما چند دقيقه‌اي كه گذشت همكار جيره‌كتابي‌مان از اتاق بغل سر و كله‌اش پيدا شد كه: "نامه خانم ابراهيمي را خوانده‌اي؟" پاسخ من بالطبع منفي بود ولي همكارمان گفت: "خيلي قشنگ بود!" و وقتي گفتم باشه سر فرصت مي‌خوانمش باز هم گفت: "واقعا قشنگ بود!" و اين يعني كه نمي‌شود ماجرا را به آخر وقت و بعدا و ... موكول كرد. پس اون وسط‌ها پريدم اتاق بغل تا ببينم موضوع از چه قرار است.

وقتي نامه را خواندم پيش خودم گفتم "حالا مي‌شود براي هفته كتاب و كتابخواني يك كاري كرد!" بگذريم كه هنوز معتقدم ما جيره‌كتابي‌ها هر روز و هر هفته‌مان روز و هفته كتاب است.


سلام دوستهای خوب جیره کتاب

من يکی از اعضای قدیمی جيره‌کتابم که از چند سال پیش به عضویت این سایت در اومدم. اوضاع خوب پیش می‌رفت تا اینکه شرایط زندگیم جوری شد که وقت کافي برای مطالعه نداشتم. می‌خواستم انصراف بدم و این جور حرفا ولی دلم نمیومد. از طرفی هم هر ماه طبقه کتابخونه‌ام سنگین‌تر می‌شد. مونده بودم سر دوراهی ماندن و رفتن!!!

راستی یادم رفته بود بگم. من یه گل پسر دارم که اسمش امیرعلی است و اون موقع دوسال و نیمش بود. از خساست که پولم حیف نشه و البته اندکی هم حس آینده‌نگري و فرهنگ‌سازی واسه پسرم، به سرم زد و از آقای شهرير خواستم كه: "از این ماه به بعد لطفا جیره ما را زیر سه سال بفرستید!" ایشان هم با یه کم اکراه قبول کردند. دلیل اکراهشون هم این بود که انتخاب کتاب کودک یا همان نونهال یا همون فسقلی‌ها راه دستشون نبود! اما بالاخره بعد از كلي كلنجار قبول كردند.

ماه بعد اولين جیره اميرعلي رسید. یه کتاب آقا بزی!!! نشستیم و کتاب را واسه شازده‌مون خونديم و شد جیره بعد و بعد و بعد و کار ما با این پسره شد کتاب خوندن و خوندن و خوندن و حالا از اون روز دو سال و نیم گذشته.

الغرض ... اين روزها به بهانه هفته کتاب و کتابخونی مدرسه پسرم نامه داده بود که لطفا هر کدوم از بچه‌ها 5 جلد کتاب بیارند مدرسه تا کتابخانه مدرسه را افتتاح کنیم تا بچه‌ها هر روز بتونن بیان از کتابخونه کتاب بگیرند بيارند خونه و فردا بر گردونن.

من هم دوباره خساستم عود کرد و نشستم بیست و هفت جلد کتاب جیره‌ایمون را جلد کردم و دادم فندق ببره مدرسه.

صبح که پسر طلا خواست بره مدرسه شروع کرد به ناله زدن که مامان من واسه چی باید اینا را ببرم؟ نمی‌خوام و این حرفا. منم واسش توضیح دادم مامان ما اینا رو خوندیم و حالا بذاریم تا بقيه بچه‌ها هم بخونند. می‌گفت نه اینا مال منه و به بچه‌ها نمیدم. می‌برند خراب مي‌کنند. بعدش هم اصلا کیفم سنگینه!!!!!! از حرفاش فهمیدم یه گیری داره که نمی‌خواد اینا را ببره. گفتم بیا بشينیم چند تا جدا کنیم ببر. نشست و با حوصله همه را نگاه کرد و جالب اینکه پشت جلداشون را میديد و سوا می‌کرد. آخر کار چهار تا کتاب موند که گفت ماما اینا را می‌برم که سنگین نباشه.

با یه نگاه کلی فهمیدم وجه تمایز اینا از اون بیست و سه تا، مهر جیره‌کتاب بود.
پرسیدم مامان اینا را چرا جدا کردی؟ گفت اینا را آقاي پستچی واسه خودم آورده و نمی‌خوام به کسی بدم. گفتم اونای دیگه چی؟ گفت اونا را شما خریدین! تو دلم گفتم خوش به حال آقاي پستچي که اینقدر قدرش قابله.

در حال همين کش واکش بودیم که باباش چشم غره رفت كه من داره دیرم میشه‌ها. پاشید از سر این بساط فرهنگی. منم با عجله همه کتاب‌ها را دوباره گذاشتم تو کیسه و دادم دست باباش که اینا واسه امير سنگينه تو ببر بده به مسئول دم در.

شازده خیلي ناراحت شد. گفت مامان اینا را پستچی آورده واسم. منم در حالیکه کفشاش را پاش می‌کردم گفتم مامان تو اینا را هدیه بده به کتابخونه بازم برات میاره. در حالیکه غرغر زنان از پله‌ها پایین می‌رفت شنیدم که گفت مگه آخه پستچی بیکاره هی کتاب بیاره.

وقتی در را بستم حس خوبی داشتم. چون اين حس شازده، من را به خودم آورد که این جیره‌کتاب چه نرم‌نرمک و بي‌صدا پسر من را به خودش وابسته کرده و من نفهمیده بودم!

ظهر وقتی از مدرسه اومدیم و در پارکینگ را باز کردیم بيایم تو دیدم یه بسته شکیل رو جاي کلیدامونه. شازده دويید و ورش داشت. آخه عین بسته‌های آقای پستچی بود. ولی پک و پهن‌تر بود و در عين حال سبک‌تر. هر دو با تعجب نگاش کردیم و بهش گفتم مامان دیدی بازم پستچی برات کتاب آورده!!! تو راه پله که می‌اومدیم به سختی بازش کردیم. یه سی دی قصه بود که با حوصله و دقت بسته‌بندی شده بود و اين درست همون آب سردی بود که واسه آتیش یه دل کوچولو لازم بود. فندق همین جور که سی دی را نگاه می‌کرد گفت حتما پستچی فهمیده کتاب‌هام را دادم رفته دیگه سی دی مياره و من که هم خندم گرفته بود هم گریه گفتم نه مامانی این جایزه‌اته واسه اینکه اون چیزی رو که دوست داشتي بخشیدي به دوستات تا اونها هم باهاش کیف کنند!

واسه خودم این ماجرا خیلی پر محتوا و درس‌آموز بود. امیر من جیره‌کتاب آقای پستچی رو خيلی دوست داره و به اون کتابها دل‌بسته است و این واسه فردای پسرم و پسرای ديگه این سرزمين خیلی مهمه که کتاب دغدغه‌اشون بشه و براي از دست دادنش غصه بخورند و برای به دست آوردنش شوق کنند. از همه زحمات جیره‌کتابی‌ها ممنونم و هفته کتاب را به همه اونايی که دستی بر آتش کتاب دارند تبریک میگم.

فاطمه ابراهيمي اصل


مهر زدن كتاب‌ها، يكي از لذت‌بخش‌ترين كارهاي جيره‌كتاب است. و اين عجيب است چون از نظر "رتبه خرحمالي" بعد از بسته‌بندي كردن و پستخانه رفتن احتمالا مهر زدن را بايد در مرتبه سوم كارهاي عرق‌درآور جيره‌كتاب دانست. با اين حال وقتي تاق و تاق و تاق پشت جلد كتاب‌ها را مهر مي‌زني انگار كيف دنيا را مي‌كني.
يادش بخير ابوي هميشه عادت داشت بگويد: "غرض نقشي است كز ما باز ماند!"

آقا و خانم پستچي هم متقابلا از شما تشكر مي‌كنند. در اين دوره و زمانه كم چيزي نيست كه آدم بتواند تاق و تاق و تاق كاري بكند كه از آن كيف مي‌كند. روز و هفته و ماه و سال‌تان پر از فراغت براي مطالعه باد!



"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد