خانه | بخش كودك و نوجوان | جستجو:

 

نگاشته شده
به تاريخ 19/10/87

معرفي كتاب:
مثل صداي كشيده شدن ناخن روي تخته‌سياه
(به بهانه "ماجراي عجيب سگي در شب" و "از شيطان آموخت و سوزاند")


مشتركين جيره‌كتاب، احتمالا مشابه الباقي كتاب‌خوان‌هاي اين مرز و بوم، اغلب علاقمند به خواندن كتاب‌هاي "مفرح" هستند. تقريبا در تمامي اظهارنظرها و "سرنخ"هائي كه جيره‌كتابي‌ها مي‌دهند تا جيره را در انتخاب مناسب‌تر كتاب‌ها راهنمايي كنند، ذكر اين نكته كه دوست دارند كتاب‌هايي كه مي‌خوانند "شادي‌آور" باشد و ايجادكننده حس و حال خوش، به ميان مي‌آيد.

با نگاهي به 10 كتابي كه با انتخاب جيره‌كتابي‌ها بيشترين امتياز و ستاره را بدست آورده‌اند اما مي‌بينيم كه حداقل 7 عنوان از اين ده عنوان را نمي‌توان به سادگي در قفسه كتاب‌هاي مفرح قرار داد! از ميان اين فهرست شايد "عطر سنبل، عطر كاج"، "سهم من" (با كمي ارفاق)، و "خمره" را بتوان به نوعي ايجادكننده حس و حال خوش به حساب آورد. در نسخه جديد اين رده‌بندي كه بايد فرصت كنم و بزودي آن را بر روي سايت قرار بدهم هم، تنها "كافه پيانو" به جمع 10 كتاب صدر فهرست راه يافته كه با آنكه "خوش‌خوان" است، چندان كتاب خوش و خنداني نيست.

گاهي فكر مي‌كنم كه شايد اين مشكل فرآيند "انتخاب كتاب" است و سليقه خاصي كه خواه ناخواه بر روي انتخاب شدن كتاب‌هايي براي خواندن (و انتخاب نشدن بعضي ديگر!) ناخودآگاه تاثير مي‌گذارد. اما اين تاثير ناخودآگاه، خودآگاهي هم در مقابلش دارد. اينكه اين "بقال" به هر حالت همواره مايل است تا ماست شيرين به مشتريانش بدهد تا آنها را از دست ندهد و به همين خاطر هم تصور نمي‌كنم بشود همه تقصيرها را به گردن "سليقه خاص" انداخت.

جستجو به دنبال كتاب‌هاي "مفرح" در بازار كتاب ما گاهي واقعا بدل به فعاليت نااميدكننده‌اي مي‌شود. اگر "نوع" رمان‌هاي ايراني عامه‌پسند را كنار بگذاريم (كه من هنوز كه هنوز است اطلاعي از چند و چون‌شان و علت پرفروش‌بودن كتاب‌هاي اين "قفسه خاص" ندارم) در ميان كتاب‌هاي ديگر قفسه‌ها كه معمولا زير و روي‌شان مي‌كنم كمتر پيش مي‌آيد به كتابي بربخورم كه بتوانم براي خودم آن را در طيف "شادي‌آور" طبقه‌بندي كنم. نويسنده‌هاي وطني كه سال‌هاست با شادي و سرور قهر كرده‌اند. از لابلاي صفحات ترجمه هم معمولا صداي خنده و طربي به گوش نمي‌رسد. شايد اين خصوصيت دوره و زمانه ما است كه نويسنده‌ها پرداختن به جنبه‌هاي اميدواركننده زندگي را چندان "واقع‌گرا" نمي‌دانند.

اما شايد بخشي از مشكل، "نشاني اشتباه" هم باشد. ما داستان و رمان مي‌خوانيم تا درگير "درامي" بشويم. فراز و فرودي را به همراه قهرمان داستان از سر بگذرانيم و احتمالا در پايان "همه چيز به خير و خوشي پايان يابد" و قهرمان ما از آن به بعد "تا پايان عمرش، زندگي را به خوبي و خوشي سر كند". جستجو به دنبال كتابي كه در تمامي طول اين منحني مفرح باشد كار سختي است (با در نظر گرفتن اينكه استثناهايي هم چون "دائي‌جان ناپلئون" وجود دارند)! اما اگر مساله را محدود به "پايان خوش" بكنيم و كتاب‌هاي با اينگونه پايان‌بندي را مفرح محسوب كنيم، حق انتخاب‌مان بسيار بيشتر مي‌شود و وضعيت موجودي كتاب‌هاي خواندني در بازار كتاب بهتر!

با اين حال بقال (!!!)، با در نظر گرفتن سليقه عمومي‌اي كه ذكر آن رفت، همواره تعدادي از كتاب‌ها را كنار مي‌گذارد و تلاش مي‌كند تا ريسك چهره در هم كشيدن مشتري را از تلخي، تندي يا ترشي ماست خود به حداقل برساند. تعدادشان زياد نيست، اما همگي در اين خصوصيت مشترك‌اند كه آگاهانه مي‌خواهند كام خواننده‌شان را تلخ كنند! از من نخواهيد تا حكمت خواندن چنين آثاري را برايتان توضيح بدهم. همانطور كه نمي‌توانم درباره اينكه چطور مي‌شود چنين كتاب‌هايي مورد توجه قرار مي‌گيرند، معروف مي‌شوند و جايزه مي‌برند توضيحي بدهم. شايد تنها راه سر در آوردن از رمز و راز اين گروه از كتاب‌ها ناخنك زدن به آنها باشد، با داشتن اين آمادگي قبلي كه مزه‌شان شيرين نيست!


ماجراي عجيب سگي در شب ماجراي عجيب سگي در شب
نوشته: مارك هادون
ترجمه: شيلا ساساني‌نيا
ناشر: افق
سال نشر: 1387 (چاپ سوم)
قيمت: 4000 تومان
تعداد صفحات: 343 صفحه
شابك: 964-369-203-5


اگر اين كتاب را مي‌خواهيد ...
دست و پا گيري كلافه‌كننده يك ذهن محبوس
كتاب معروف مارك هادون، "ماجراي عجيب سگي در شب"، داستان يك پسر بچه مبتلا به اوتيسم است. مي‌گويم معروف چون اگر به اطلاعات نسخه اصلي كتاب در سايت آمازون نگاهي بياندازيد مي‌بينيد كه حدود 1400 نفر در مورد كتاب نظر داده‌اند و رتبه فروش آن هم پس از گذشت 4 سال كه از انتشار كتاب مي‌گذرد هنوز سه رقمي است و اين هر دو شاخص، اشاره به پرفروش بودن كتاب دارند. همچنين بر روي جلد ترجمه فارسي كتاب هم ناشر آورده كه داستان "برنده‌ي 16 جايزه" مختلف است، نشانه نوع ديگري از توجه كتابخوان‌هاي دنيا به اين كتاب.

قبل از آغاز به خواندن كتاب درباره سندرم اوتيسم، كه يك نارسائي ذهني و مادرزادي است هيچ چيز نمي‌دانم. داستان از زبان كريستوفر، قهرمان نوجوان مبتلا به اوتيسم كتاب، تعريف مي‌شود. صداي راوي تا آنجا كه داستان را روايت مي‌كند عادي، بدون لكنت و حتي هوشمندانه و درخشان است. مشكل اما اينجاست كه او داستان خودش را تعريف مي‌كند. يك مبتلا به اوتيسم كه در برقراري ارتباط با محيط و آدم‌هاي اطرافش مشكل دارد و عكس‌العمل‌هايش در پاسخ به محيط اطرافش بيمارگونه و غيرعادي است.

و اين تضاد آدم را كلافه مي‌كند. انگار كه در تمام طول داستان قهرمانت را در اتاقي زنداني كرده باشند. تا زماني كه قهرمان در مساحت كوچك آن اتاق محدود، ذهن خودش، قدم برمي‌دارد همه چيز عادي و خوب به نظر مي‌رسد. اما به محض اينكه بخواهد ذره‌اي از مرزهاي اين اتاق خارج شود و پا به دنياي بيرون بگذارد همه چيز در هم مي‌ريزد و خراب مي‌شود.

از آن بدتر اينكه ذهن عادت كرده به "پايان خوش"، همه‌اش در طول داستان انتظار مي‌كشد و زيرلبي زمزمه مي‌كند كه "بالاخره يكجوري درست مي‌شود"، "بالاخره قهرمان خوب مي‌شود و از درون اين حباب ذهني كه در آن گرفتار شده خارج مي‌شود" و ... اما هرچه مي‌خواني و جلوتر مي‌روي مي‌بيني كه از شفا و معجزه و بهبودي خبري نيست.

ايجاد كلافگي در خواننده احتمالا مهم‌ترين ويژگي كتاب و رمز موفقيت و شهرت آن است! ساختار داستان، ناتواني نااميدكننده ذهني را كه درك مي‌كند اما قادر نيست با محيط اطراف به درستي ارتباط برقرار كند را به خواننده منتقل مي‌كند و باعث مي‌شود خواننده هم همراه راوي مقداري از اين درماندگي را تجربه كند. انگار كه در دستگاه شبيه‌سازي (Simulator) نشسته‌ايد و به جاي آنكه بخواهيد پرواز كنيد، رانندگي ياد بگيريد يا زبانم لال گروهاني از آدم بدها و هيولاها را به درك واصل كنيد (!!!) مجبوريد تا با محدوديت‌ها و مشكلات يك ذهن مبتلا به اوتيسم آشنا شويد. هنر "ماجراي عجيب سگي در شب" اين است كه اين شبيه‌ساز را بدون استفاده از فناوري و تنها با كمك جوهر و كاغذ براي هر آنكه بخواهد برپا مي‌كند.


از شيطان آموخت و سوزاند از شيطان آموخت و سوزاند
نوشته: فرخنده آقائي
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1386 (چاپ اول)
قيمت: 4200 تومان
تعداد صفحات: 311 صفحه
شابك:
978-964-311-724-5


اگر اين كتاب را مي‌خواهيد ...
صداي كشيده شدن ناخن روي تخته سياه
قهرمان "از شيطان آموخت و سوزاند" يك زن بي‌خانمان است در همين تهران خودمان. ارمني است، كه به نظرم براي معرفي پيشينه‌ي طبقه‌اي كه از آن آمده به خواننده انتخاب هوشمندانه‌اي است. كودكي و جواني آبرومندانه‌اي داشته، خوب تحصيل كرده اما بعد در پي سلسله وقايعي "نه چندان هيجان‌انگيز" دار و ندارش را از دست داده و ناگهان خود را "توي كوچه" يافته، بدون هيچ سرپناهي.

اينجا هم داستان از قول قهرمان و با صداي او تعريف مي‌شود. در قالب يادداشت‌هاي روزانه او كه در مورد وقايع مختلف زندگي‌اش مي‌نويسد. گفتم داستان، بايد تصحيح كنم. داستاني وجود ندارد. تنها شرح تلاش يكنواخت و خسته‌كننده راوي است براي سير كردن روزانه شكم خود و پيدا كردن سقفي موقت تا هر شب را به روز بعد برساند.

اين در و آن در زدن براي قرض كردن پول از اين و آن. آشناهاي قديمي، كساني كه با تاسف سري تكان مي‌دهند و آنقدر قضيه قرض گرفتن و پس ندادن تكرار شده كه ديگر اغلب تلاش مي‌كنند از دست قهرمان كتاب فرار كنند. تكاپو براي پيدا كردن جاي خواب در اين كتابخانه يا آن فرهنگسرا يا اگر هوا خوب باشد بر روي نيمكتي در پارك. سر زدن به موسسات خيريه كه احتمالا پول ناچيزي بدهند تا بشود با آن بخشي از قرض‌هاي به اين و آن را پرداخت. اين در و آن در زدن براي پيدا كردن كاري براي ترجمه در مقابل چندرغاز پول كه تازه آنهم پيش پيش خورده شده. دردسرهاي فراهم كردن يك غذاي بخور و نمير در طول روز، حمام كردن و نظافت و تهيه مجله و كتاب براي آنكه فراموش نكني زماني آدمي بوده‌اي ...

به كتاب انتقاد شده كه ريتم كندي دارد و بيخودي دراز و كشدار است و مثلا مي‌شد اين 300 صفحه را در 100 صفحه تعريف كرد و فرقي هم نمي‌كرد، چون داستاني نداريم كه نگران ناقص ماندن يا جويده جويده تعريف شدن‌اش باشيم. اما من با اين نظر مخالفم!

خواندن 100 صفحه روايت اين فلاكت نمي‌تواند تاثيري هم‌پاي خواندن 300 صفحه از آن بگذارد. شايد اگر بگردي بتواني يك نقطه "اشباعي" كمتر از 300 صفحه پيدا كني، اما مطمئنا حجم لازم آنقدرها هم كم نيست.

جاي ديگري در انتقاد از كتاب آورده‌اند "... می‌شود دليل آورد كه اين كندی، كندی ريتم زنده‌گی‌ست، اما روزگار اين‌طور دليل‌ها گذشته. داستان داستان است. به قول «موآم» هر كاری كه می‌خواهی بكن، فقط اين فرصت را به خواننده‌ات نده كه حتا به ذهن‌اش خطور كند كه دقيقه‌يی رمان را زمين بگذارد!" با اين يكي هم مخالفم! بعد از آنكه خواندن كتاب را شروع مي‌كني، با وجود ريتم كند و نبود خط داستاني آنچناني، به دليلي نامعلوم زمين گذاشتن‌اش چندان آسان نيست.

در حين خواندن كتاب مرتب با خودت درگيري كه من چرا دارم اين "سولفات دوسود" را با اين اصرار مي‌خوانم. بخشي شايد باز تقصير ذهن عادت كرده به "پايان خوش" باشد كه همه‌اش زمزمه مي‌كند "باز هم بخوان، شايد پشت اين پيچ دوباره هوا آفتابي شود و همه چيز رو به راه!" اما بخشي ديگر هم مربوط به آن "تاثير" است كه گفتم با 100 صفحه حاصل نمي‌شد و احتمالا نويسنده ناچار بوده حجم را به 300 صفحه برساند تا از آن گردنه گذر كند.

معمولا وقتي صداي كشيده شدن ناخن را بر روي تخته‌سياه مي‌شنويم رو برمي‌گردانيم، رخ در هم مي‌كشيم، گوش‌هايمان را مي‌گيريم تا صدا تمام شود و تاثيرش از ذهن برود. بنابراين اگر در اين ميان شيرپاك خورده‌اي پيدا شود تا بخواهد توجه‌مان را به "چيزي" در ميانه اين صدا/تجربه جلب كند، احتمالا چاره‌اي ندارد مگر آنكه آنقدر ناخن‌اش را بر روي تخته‌سياه بكشد تا از مرز آن عكس‌المعل عبور كنيم!


بعضي‌ها از ترشي خوش‌شان مي‌آيد و قره‌قروت را با لذت مي‌خوردند. بعضي ديگر عاشق غذاهاي تند هستند و هروقت بخواهند خودشان را مهمان كنند به سراغ غذاي هندي مي‌روند. انگار ذائقه‌ها گوناگون است و ... نبايد نگران بود، آشپز بالاخره براي آش‌اش خريدار پيدا مي‌كند!



"نوشته‌هايي به بهانه كتاب" معمولا در آخر هفته‌ها نوشته مي‌شوند و از طريق پست الكترونيك براي كليه مشتركين خبرنامه جيره‌كتاب ارسال مي‌شوند. اگر مايل به دريافت مستمر اين نوشته‌ها هستيد مي‌توانيد مشترك خبرنامه جيره‌كتاب بشويد.

فهرست "نوشته‌هايي به بهانه كتاب"


جيره كتاب چيست؟    چگونه مي‌توان عضو شد؟    لطفا نظر بدهيد!    مبلغ ما، شما هستيد
خرده‌ريز‌هاي مفيد    اگر كارمان داشتيد