|
"سهم من" شاهكار است يا چرند؟!
سهم من
نويسنده: پرينوش صنيعي
ناشر: روزبهان
تعداد صفحات: 526
قيمت: 3700 تومان
چاپ: سيزدهم، 1385
اگر اين كتاب را ميخواهيد ...
|
"سهم من" بيترديد از آن كتابهايي است كه وقتي آدم شروع به خواندن آن ميكند ديگر نميتواند زمينش بگذارد. در چنين مواقعي همه امور عالم بايد موقتا متوقف شوند تا ببينيم "بعدش چي ميشه!" و اوضاع به حالت عادي برنميگردد مگر اينكه بالاخره به خوشي و ميمنت به صفحه آخر كتاب برسيم و تمامش كنيم و نفس راحتي بكشيم كه "آخيش، تمام شد!"
البته اين خاصيت به خودي خود دليل آن نميشود كه كتابي "شاهكار" به حساب بيايد. از طرف ديگر، بايد اعتراف كنم كه اغلب شاهكارهاي ادبي دنيا فاقد اين درجه از چسبندگي هستند! شاهكارها اغلب كششي اينچنين "فلجكننده" ندارند.
با وجود اينكه كشش و جذابيت مطمئنا يكي از خواص و ويژگيهاي يك اثر ماندگار ادبي به حساب ميآيد، كمتر پيش ميآيد كه در مورد يك "شاهكار" اين ويژگي با فاصله بسياري از ديگر خصوصيات لازم، آنها كه در مجموع يك اثر را به يك شاهكار تبديل ميكنند،
به عنوان اولين خصوصيت يك كتاب مطرح باشد. ولي خب در مورد "سهم من" اين همه ماجرا نيست!
مهمترين نكتهاي كه در هنگام خواندن كتاب اغلب بهش فكر ميكردم اين بود كه "واقعا چقدر در اين سالها اتفاق بر ما گذشته است!!"
دنبال كردن زنجيره نفسبر وقايع كتاب كه از كمي قبل از انقلاب شروع ميشود و با روايت وقوع انقلاب، ناآراميهاي بعدي آن، پاكسازيها، جنگ، درگيريهاي گروهكها و گروههاي سياسي و ... ادامه پيدا ميكند ناخودآگاه من را كه معاصر
همه اين اتفاقات بودهام به اين فكر فرو ميبرد كه اين ميزان "هيجان" چقدر بيشتر از حد استانداردهاي جهاني است! احتمالا از خصوصيات زندگي است كه "زيستن" روزانه اين تلاطمات را عادي ميكند. اما وقتي همين اتفاقات را ورق به ورق ميخواني و جلو ميروي
و مداوم به خودت يادآوري ميكني كه "يادته؟!" وسطهاي كتاب متوجه ميشوي كه اين فقط يك داستان عامهپسند هيجانانگيز نيست كه نوشته شده تا تو چند تا آخر هفته (شايد هم چند آخر شب!) زير
آفتاب يا كنار بخاري دستت بگيري و بخواني و لذت ببري. اين داستان روزگاري است كه بر ما گذشته و ... كيست كه بخواهد حكم كند خوب بوده يا بد (احتمالا هركسي بايد خودش براي خودش حكم كند)، اما همين قدر هست كه همه قبول داريم كه "نفسبر" بوده است.
بعضي از خوانندگان كتاب ممكن است حجم اتفاقات و وقايعي را كه در داستان رخ ميدهد غيرواقعي بدانند ("مگر ميشود اينقدر بلا سر يك آدم بيايد!") براي من اما پيدا كردن نمونههايي واقعي كه اگر نه بيشتر از قهرمان "سهم من" اما دستكم به همان اندازه زندگيشان دستخوش تلاطم و ناملايمات بوده در دور و برم آنقدر سخت نيست. شايد تنها تفاوتش در اين است كه از قرار "زندگي كردن" اين ماجراها به اندازه روايت كردنش عجيب و غيرقابلباور نمينمايد.
اگر بخواهم ايرادي از "سهم من" بگيرم، به نظرم بايد اين باشد كه داستان به مقدار زيادي "عجولانه" است! خصوصيتي كه شايد باز به حجم زياد وقايع و اتفاقاتي كه در طول كتاب رخ ميدهد مربوط باشد.
شايد كمي روداري باشد (!!) اما هر وقت به "سهم من" فكر ميكنم بياختيار با "جنگ و صلح" مقايسهاش ميكنم. به نظر من دوره زماني كه وقايع "سهم من" در آن ميگذرد و بستر داستانياش به خوبي اين قابليت را داشتهاند كه به يك "جنگ و صلح" براي ادبيات ما تبديل شوند. مشكل اينجاست كه كتاب فاقد پرداختي در حد و اندازههاي رماني چون "جنگ و صلح" است.
نه، اشتباه نكنيد، آنقدر پرتوقع نيستم كه از يك نويسنده غيرحرفهاي انتظار داشته باشم كه در اثر اول يا دومش يك "جنگ و صلح" بيافريند. اما معتقدم نويسنده با الگوبرداري مشابهي ميتوانست از ضرباهنگ نفسگير كتاب بكاهد (كه نميدانم اين مطلوب است يا نه) و در نتيجه مقاديري از اين "احساس ادا نشدن حق مطلب هر واقعه به اندازه اهميتي كه براي ما معاصرينش داشته است" (اختصارا اسمش را گذاشتهام "عجولانه بودن"!) بكاهد.
مثلا من ترجيح ميدادم كه به جاي ساختار و پرداخت فعلي داستان كه همه چيز حول قهرمان اصلي داستان ميگذرد (و اصطلاحا "دوربين همواره همراه اوست!")، مشابه "جنگ و صلح"، داستان به تناوب به سراغ قهرمانهاي مختلف برود و ماجرا را از ديد آنها تعريف كند. با اين روش احتمالا ميشد تصوير كاملتري كه شامل نزاعهاي خياباني زمان انقلاب، حال و هواي جبهه و جنگ و ... همه آن وقايعي كه در حال حاضر چون قهرمان داستان مستقيما در آن حضور نداشته تنها از زاويه ديد زني كارمند/سرپرست خانواده از آنها با خبر ميشويم، براي خواننده ترسيم كرد. واضح و مبرهن است به كار بستن اين روش حجم 500 صفحهاي فعلي كتاب را به بيش از دو برابر افزايش ميداد. ريتم داستان را آرامتر ميكرد و ... ميشد كتابي كه شايد حتي ديگر اسمش هم "سهم من" نبود.
خلاصه اينكه من معتقد نيستم كه "سهم من" يك شاهكار است! اما فكر ميكنم كه داستان خوبي است كه موفقيت و ستارههايي كه نثارش شده را مديون انتخاب هوشمندانه بستر زماني و شبكه وقايع و اتفاقهايي است كه قصه خود را بر پايه آنها روايت ميكند.
و ديگر اينكه ...
درباره كتاب دو مطلب زير را نيز بر روي اينترنت ميتوانيد مطالعه كنيد: - مصاحبه مژده دقيقي با پرينوش صنيعي در مجله زنان - نقد سيدمحمد علي شهرستاني بر "سهم من" در مجله بخارا
پرينوش صنيعي (عكس از سايت مجله بخارا)
فهرست بقيه مطالب "درباره كتابهايي كه ميخوانيم!"
|