|
نوشته: ماني شهرير
به تاريخ 89/11/8
همسفر شدن با آخرين خداي روي زمين (دربارهي "جاده")
مدتي است كه مشغول فراهم كردن مقدمات فعاليت جديدي هستم. احتمالا در همين هفتهها سر و صدايش به گوشتان خواهد رسيد (خودم چند و چوناش را حضورتان "راپورت" ميكنم!)
كليات ماجرا مربوط ميشود به تهيه و توزيع اعلانهايي ديواري براي اطلاعرساني و تبليغ كتاب. جار و جنجال براي كتاب در خارج از محيط مجازي!
يكي از اولين كتابهايي كه براي "اعلان" كردن انتخاب كردم "جاده" بود. "جاده" يكي از بهيادماندنيترين كتابهايي است كه در اين ماههاي اخير خواندهام. و البته يكي از سياهترينهايشان هم! و همين تيره و تاري كتاب بود كه روزها من را به خود مشغول كرده بود. اينكه چطور ميشود چنين داستان "نااميدكنندهاي" را تبليغ كرد.
اما بعد ياد وب سايت آمازون افتادم و مطلب اخيرم در معرفي اين سايت. فكر كردم بد نيست براي شكار مواد تبليغي، آنجا هم سركي بكشم تا ببينم آيا ميشود از اظهارنظرهاي خوانندگان آنور آبي براي اين هدف استفاده كرد.
نتيجهي كار به نظر خودم فوقالعاده بود. اظهارنظر دوستمان آقاي چارلز پنتر در مورد كتاب هيچ چيز كم ندارد و اگر خوانندگان با خواندن اين چند خط براي خريد و خواندن كتاب تهييج نشوند، خب معلوم است كه مشتري اينجور داستانها نيستند و حجت ما براي اطلاعرساني و تبليغ ديگر تمام است! كم و كسري هم اگر احساس بشود، مطمئنا مربوط به نابلدي من در امر ترجمه از زبان انگليسي است:
"... موضوع اصلي اين كتاب پايان كار جهان نيست. وقوع زمستان هستهاي، يا نابودي اجتنابناپذير زمين به دست بشر، يا خوي وحشيگري در نهاد انسان هم، هيچكدام اصل ماجراي كتاب نيستند.
اين كتاب راجع به تنها چيزي است كه در زندگي اهميت دارد، و آن عشق يك پدر (يا مادر) است به فرزندش. و اينكه در بدويترين وضعيت كه همه تنها به زنده ماندن (و فقط زنده ماندن) فكر ميكنند، شما حاضريد براي آنكه بيش از همه دوستش داريد، دست به چه كارهايي بزنيد. موضوع اصلي اين كتاب شور و درد پدر بودن است.
من اين كتاب را در طول دو شب خواندم. و هر دو شب بعد از اينكه در نيمههاي شب كتاب را با بيميلي كنار ميگذاشتم، به اتاق دختر و پسر كوچكام ميرفتم تا يكبار ديگر با عشقي كه اين كتاب در من برانگيخته بود، رويشان را در خواب ببوسم.
اين كتاب تيره كه آيندهاي تاريك و مصيبتبار را پيشبيني ميكند، چند نكتهي مهم را به من يادآوري كرد: اينكه فرزندانم خارقالعادهترين و مهمترين چيزهاي دنيا هستند. و اينكه هيچكس نميتواند صلاح و سلامت آنها را در اين دنيا تضمين كند. و من هيچوقت، هيچوقت، نميتوانم دست از مواظبتشان بردارم. و بايد تا آنجا كه ميتوانم چيزهايي را كه از دنيايشان ميدانم بهشان ياد بدهم. من روزي از اين دنيا خواهم رفت، و آنها بايد در آن روز آماده باشند.
خلاصه اينكه: "جاده" يك داستان شاد و مفرح و سبك نيست. اين يك كتاب سرد، سخت و دردناك است. كتابي كه اما خواندن آن خالي از لذت نيست. با خواندن آن ميتوانيد شكرگزار باشيد كه ماجرا فقط يك داستان است و تخيلي. اينكه امشب در بستري در خانه خود ميخوابيد، جايي كه آب و غذا و بقيهي امكانات برايتان فراهم است. و خوشحال باشيد كه مشغول خواندن كتابي هستيد كه اينچنين هنرمندانه نوشته شده."
چارلز پنتر، وب سايت آمازون
تمهيد ديگري كه، باز براي اولينبار، براي "جاده" آن را آزمودهام، ارائه بخشهايي از كتاب بصورت صوتي است. مدتها بود كه وسوسهي آزمايش اين كار، يعني خواندن و ارائهي صوتي بخشهايي از كتابها يقهام را گرفته بود. از شما چه پنهان تجربهي كار تا اينجا نشان داده كه انجام آن بسيار هم سخت و زمانبر است (براي درست كردن اين سه چهار دقيقه، دستكم بيست بار اين دو سه صفحه را بلند بلند خواندهام. و هنوز هم يكي دو جا "تپقهايي" قابل رديابي است!)
اينكه معرفي كتابها با اين روش جديد، بلند خواندن صفحاتي از اثر، ادامه پيدا خواهد كرد يا نه احتمالا تابع متغيرهاي متعددي است. با اين حال اگر نظري دربارهي اين نمونه اول داشتيد برايمان بنويسيد. كه "ميزان استقبال" يكي از اصليترين متغيرهاست!
و ديگر اينكه ...
براي آنكه با نظرات ديگري درباره اين كتاب آشنا شويد ميتوانيد مطالب زير را نيز در ديگر پايگاههاي اطلاعرساني ديگر مطالعه بفرماييد:
نگاهي به رمان "جاده" كورمك مككارتي (الهه دهنوي)
ده چيزي كه بايد دربارهي "كورمك مككارتي" بدانيم (سعيد كمالي دهقان)
حفاظت از آخرين منجي (سعيد مستغاثي)
وصيتنامهاي براي پدران آمريكايي (ميكائيل گاب، ن - روزنامه كيهان)
فهرست بقيه مطالب "درباره كتابهايي كه ميخوانيم!"
|