|
درآمد
"دختر ستارهاي" را شهريورماه امسال خواندم و خيلي از آن خوشم آمد. از شما چه پنهان مدتهاست كه اغلب كتابهاي هيجانانگيزي كه به تورم ميخورند مربوط به رده سني نوجوانان است.
پس از خواندن كتاب تصميم گرفتم آن را براي عدهاي از مشتركين نوجوانمان بفرستم. اما راستش اشارههاي كتاب به فرهنگ نوجوانان آمريكايي باعث شد كه شك كنم. فكر كردم شايد بد نباشد اول كتاب را براي تعدادي از مشتركين بزرگسال ارسال كنم و بعد با دريافت بازخورد آنها براي قدم بعدي تصميم بگيرم. بنابراين به عنوان جيرهي مهرماه، كتاب را براي چند مشترك خاص ارسال كردم. از ميان چند مشترك انتخاب شده دو نفرشان معلم هستند. يكي ديگر مثل من علاقمند مطالعهي كتابهاي نوجوانان است و ميدانم با دريافت "كتابِ بچه" حرصاش نميگيرد! و بالاخره نفر آخر، مادرِ ريحانه يكي از مشتركين نوجوان جيرهكتاب.
من و رعنا در دوران دانشگاه با اختلاف يكي دو سال، همدوره بودهايم! حالا او، همانطور كه خودش نوشته، مادر دو دختر نوجوان است و من هم كتابفروش مجازي و خانوادگيشان. يك نسخه از "دختر ستارهاي" را براي او هم فرستادم. به همراه يادداشتي كه در آن موضوع را شرح داده بودم و خواهش كرده بودم تا ابتدا خودش كتاب را بخواند و بعد، هم نظرش را درباره كتاب به من اطلاع بدهد و هم اگر صلاح دانست آن را براي خواندن در اختيار ريحانه قرار دهد.
حاصل كار مطلب زير است كه او ابتدا آن را در قالب نامهاي برايم ارسال كرد و پس از اينكه من اجازه گرفتم از آن براي معرفي كتاب در اينجا استفاده كنم، با تغييراتي جزئي به اين شكل فعلي در آمد.
نوشته: رعنا يزديزاده
به تاريخ 90/7/28
جيرهي گلمنگلي اين ماه من (دربارهي "دختر ستارهاي")
دختر ستارهاي
نويسنده: جري اسپينلي (Jerry Spinelli)
ترجمه: فريده اشرفي
ناشر: ايرانبان
تعداد صفحات: 233 صفحه
قيمت: 5200 تومان
چاپ: سوم، 1390
شابك: 978-964-2980-05-5
دختر عجيبي به مدرسه لئو ميآيد و خودش را "استارگرل" (دختر ستارهاي) معرفي ميكند. اما اين فقط اسم او نيست كه عجيب و غريب است. استارگرل با همهي بچههاي ديگر فرق ميكند. او هر روز كه تولد كسي باشد در ناهارخوري مدرسه براي او آواز ميخواند. در مسابقات ورزشي مدارس اگر تيم رقيب بهتر بازي بكند، آن تيم را تشويق ميكند و ... خلاصه هيچيك از كارهاي استارگرل عادي و معمولي نيست.
لئو كمكم به استارگرل علاقمند و با او دوست ميشود. اما تمام بچههاي مدرسه برضد استارگرل هستند. به همين خاطر لئو نميداند چگونه ميتواند به اين دوستي كه باعث دوري همهي بچههاي مدرسه از او شده ادامه دهد ...
اگر اين كتاب را ميخواهيد ...
|
دیروز بسته خانوادگی ما رسید. طبق معمول سنواتی، بچهها با هیجان برای باز کردن یا بهتر بگویم پاره کردن بستهبندی با هم رقابت میکردند و من هم مثل یک مادر جاافتاده بدون هیچ هیاهویی به کارهای خودم مشغول بودم. تا اینکه دیدم هرکدام کتاب خود را برداشته و یک کتاب گلمنگلی با عنوان گلمنگلیتر برای من آوردند که این هم سهم تو!
اول فکرکردم (البته با صدای بلند) که آقای جيرهكتاب عمه و برادرزاده را اشتباه گرفته و کتاب دیبا یزدیزادهي یکسال و نیمه را برای عمه خانمِ در آستانهي چهل سالگی فرستاده است. بعد دیدم که نامهي همراه کتاب موضوع را روشن کرده است.
مرحله بعدی، مطالعهي کتاب در استتار کامل بود، مبادا که کتاب نامناسب بوده و ریحانه بنا بر طبیعت نوجوانیاش برای خواندن آن تشنهتر شود! گو اینکه این ترفندها برای این نسل کاربرد ندارد. این نسل، نسل "پینوکیو" نیست که از ترس دراز شدن دماغ دروغ نگوید یا به "تابلوی جادویی آقای ووپی" اعتماد کند. این نسل "من میدونستم" را نمیشناسد یا به قول خودشان با اینها حال نمیکنند. "عصاره تنبلی" را ندیدهاند. "بارباپاپا" را نمیشناسند. "نخل" را نمیفهمند. اینها مهتاب شبی از کوچهای نگذشتهاند. اصلا کوچه ندیدهاند. در پارکینگ خانه سوار میشوند و جلوی مدرسه پیاده. اینها دچار نمیشوند. اصلا دچار یعنی چه؟
این نسل، نسل SIMS است و هزار چیز دیگری که من حتی اسمشان را هم یاد نمیگیرم. نسل "پ نه پ" است و ...
به هرحال خواندن کتاب را شروع کردم و به قول نظرسنجی جیرهکتاب یک نفس خواندمش. یکی از زیباترین کتابهایی بود که در این موضوعها خوانده بودم. صریح، زیبا، ملموس و واقعی. سحرآمیز و گیرا. حیفم آمد که دختر نوجوانم را از خواندنش محروم کنم. بلافاصله کتاب را به او سپردم و خودم دوباره مشغول کارهای عقب افتادهي روزمره شدم! حالا او با سرعت نور مشغول خواندن کتاب است و نمیدانم وقتي خواندن کتاب را تمام كند برداشتاش از آن چه خواهد بود. مسلما با نظر من تفاوت دارد.
شما نظر مرا به عنوان يك مادر پرسيده بودید. درباره این که ممکن است بعضی از والدین اشارات كتاب به فرهنگ آمریکایی را نپسندند. من نظر خودم را میگویم. اینکه به نظر من کوچه و خیابانهاي شهر ما به مراتب آمریکاییتر از این فرهنگي شده است كه در كتاب آمده. من به عنوان یک مادر ترجیح میدهم نوجوانم اصل موضوع را بداند تا با نسخهي بومي شده و بیربط این فرهنگ آشنا شود. من معتقدم نوجوان امروزی مثل نسل قبلی فکر نمیکند، حرف نمیزند، رفتار نمیکند، لباس نمیپوشد، معاشرت نمیکند. درست همانگونه که ما مثل نسل قبل از خود نبودیم. همیشه در عجب هستم که چگونه بعضی خانوادهها استانداردهای نسل خودشان را به نسل بعدی تحمیل میکنند و با هزاران ترفند و دوز وکلک سعی در توجیه این کار دارند.
اگر با معیارهای تنگ نسل ما بسنجیم اینها همه کتب ضالهاند و باید سوزانده شوند. نه حرفی از عشق گفته شود نه از فرهنگ بقیه ملتها نه از زندگی در جاهای دیگر. نه حتی حرفی از تفاوتها زده شود. مبادا که مجبور به فکر کردن و مقایسه شویم. سالهای دانشگاه را که یادتان هست؟ مسئولین ارشاد خانمها و عدهای که بطور خودجوش به این امر خداپسندانه مشغول بودند. اگر در ميان مشترکین جیرهکتاب از این گروهها دارید حتما این کتاب را برایشان ارسال کنید. شاید تلنگری باشد برایشان!
ولی به نظر من این کتاب برای نوجوانها، به خصوص دختران و مادرانشان بسیار مفید است. برای ستارهای بودن باید ستارهای رشد کرد. به قول معروف من ستارهای نیستم ولی ستارهایها را دوست دارم. برای دختر ستارهای داشتن باید مادر ستارهای باشی. حداقل کاری که میتوانيم بكنيم این است که نوجوانانمان را، به خصوص دخترانمان را، با معیارهای عالی تربیت کنیم و برای نسل امروز که گوشی برای شنیدن نصیحتهای تکراری و ملالآور ندارد این کتابها و اشارهها بهترین گزینه است.
نوجوان امروزی حوصله شنیدن قصهي عشق لیلی و مجنون و سر به بیابان گذاشتن قیس و همنشینی او با وحوش را ندارد. او سریع و صریح میخواهد. با زبان خودش و با ادبیات و کلام و رفتار مورد پسند خودش. این هنر والدین است که بتوانند معیارها و استانداردهای مورد نظرشان را با زبان امروزی به نسل بعدی منتقل کنند. چیزی که متاسفانه خیلی از والدینِ گرفتار در ترافیکِ وحشتناک کارهای روزمره، فراموش کردهاند و این فراموشی فاصله بزرگی بین دو نسل ایجاد کرده که بیشتر از همه جوانها و نوجوانها را آزار میدهد. نوجوانهای بدون انگیزه برای تلاش و همیشه ناراضی، والدین آزرده و ناامید از اصلاح نسل بعدی و جوانهایی که زبان والدین خود را نمیفهمند. گویی از کره دیگری آمدهاند.
فهرست بقيه مطالب "درباره كتابهايي كه ميخوانيم!"
|