|
چرا "نخل" را دوست دارم!
(به بهانهي كتاب "نخل")
... من كاملا با تو موافقام! اگر "نخل" را با همان عينكي بخواهي بخواني كه "پسرها جنگ را شروع ميكنند" را ميخواني، همانطور كه تو امتياز دادهاي، امتياز "پسرها ..." پنج و امتياز "نخل" صفر خواهد بود. "نخل"، داستان هيجانانگيزي ندارد. بخش زيادي از متن آن به توصيف روستا و كوه و درخت و كوير ميگذرد. بقيهاش هم كه شرح زندگي بيهيجان و پرمشقت پسر بچهاي از اهالي يك روستاي كويري است. پس اصلا در لابلاي صفحات اين كتاب "خستهكننده" بايد دنبال چه بگرديم و چرا بايد امتيازي بالاتر از آنچه كه تو به آن دادي، به كتاب بدهيم؟ ادامه
ايدهي محشر + داستاني خوب = يك كتاب خواندني
(به بهانهي كتاب "پرنيان و پسرك")
بايد اعتراف كنم مدتها بود كتابي نخوانده بودم كه اينچنين ايدهي بكري توي آن مطرح شده باشد. خب، راستش بدون داشتن يك "فكر بكر" هم ميشود داستان نوشت و اين روزها خيلي نويسندهها قصههايشان را بدون آن مينويسند و تعريف ميكنند. آب از آب هم تكان نميخورد! حتي بعضيهايشان پرفروش و معروف هم ميشوند!
اما داستاني كه برپايه يك "فكر بكر" شكل گرفته باشه چيز ديگري است و خواندناش واقعا لذتبخش است. اگر بخواهيد برايتان مثال بزنم، الان "مسافرت به مركز زمين" ژول ورن به يادم ميآيد ... ادامه
|