|
نوشته: ماني شهرير به تاريخ 31/1/89
آشغال ريختن روي زمين كار بدي است!
در طبقه دوم رستوراني سرِ پلِ فشم نشستهايم كنار پنجره، در انتظار اينكه غذا را بياورند و دلي از عزا دربياوريم. پنجره مشرف به "سرِ پل" است. در حين صحبت ياد زمان بچگي ميافتيم كه پل مثل حالا پهن و "دو بانده" نبود. رستوران هم مثل حالا دو طبقه نبود. "كبابيِ سرِ پل" بود و روي زمين، كه كوبيدهاش معروف بود و همانجا جلوي رويت و در فضاي باز، كنار خيابان اصليِ ده، سيخها را ميگذاشتند روي منقل و از نزديكهاي غروب چه دود و دم و چه بوي كبابي راه ميانداختند! حالا بيا و ببين چه دم و دستگاهي به هم زدهاند.
همينطور كه داريم صحبت ميكنيم، توجهمان جلب ميشود به پسر يازده، دوازده سالهاي كه سر و كلهاش روي پل پيدا ميشود. بطري نوشابهاي در دست دارد و مطابق معمولِ اين سن و سال به نظر ميرسد نه عجله دارد و نه دغدغه و غمي. پرسه ميزند! كنار نردهي پل كه ميرسد، بطري نيمه پر را رو به رودخانهي جاري در زير پل ميگيرد و محتوي بطري را از آن بالا در رودخانه خالي ميكند. چند ثانيهاي، منظرهي نوشابه كه از بالا تا پايينِ پل مثل آبشاري باريك جاري شده "فتوژنيك" ميشود. در همين حين اخوي هم دم ميگيرد كه: "نندازي! نندازي! نندازي! ..." اما خيلي طول نميكشد. وقتي پسربچه ميبيند كه بطري خالي شده، چند ثانيهاي همانطور آن را در دست نگه ميدارد و بعد ولش ميكند تا از بالاي پل درون رودخانه بيافتد. بطري كه به آب خروشان رودخانه ميرسد مثل قايقي تندرو روي آب سوار ميشود و بعد از چند ثانيهي ديگر از ديدرس ما خارج ميشود.
اخوي بد و بيراهي حوالهي پسربچه ميكند. پسربچه اما سلانه سلانه از روي پل ميگذرد و بعد از چند ثانيه او هم از سمت ديگر صحنه خارج ميشود. همانطور بيدغدغه و بيغم!
دوم ارديبهشت، روز زمين يا "روز زمين پاك" است. چند سالي است كه يكي از دوستان جيرهكتاب، كه معلم هم هست، حوالي اين روز با نامه و نوشتهاي اين مناسبت را به من و ديگراني يادآوري ميكند. هر سال بعد از اين يادآوري به خودم ميگفتم كه من هم بايد براي اين مناسبت دمي تكان بدهم و سر و صدايي بكنم. اما هر بار نميشد تا امسال.
اما اينكه چرا اين سر و صدا را "براي معلمها" به راه انداختهام ...
بچه كه بوديم، همان وقتهايي كه كبابي سر پل هنوز دو طبقه نشده بود و همان موقعهايي كه هنوز صحبت چنداني از "حفاظت محيطزيست" نبود، به ما ياد ميدادند "آشغال نريزيد!" (و البته اينكه"دروغگو دشمن خداست!" و ... خيلي چيزهاي دست و پاگير ديگر.) اين روزها اما به نظر ميرسد كه خيلي از اين "تعاريف پايه" ناپديد شدهاند. نميگويم "كمرنگ شدهاند" يا "ضعيف شدهاند". چون واقعا و رسما از ذهن بسياري از ما "پاك شدهاند"! كافي است در اين دوره و زمانه خواسته باشيد به كسي تذكر بدهيد كه آشغالاش را در سطل زباله بريزد يا اينكه به او يادآوري كنيد كه در خيابان يكطرفه در جهت خلاف در حال حركت است (پس لازم است مقدار كمي احساس خلافكاري بكند و يك كوچولو ظاهر شرمنده و خجلتزده به خود بگيرد). اما اگر چنين تجربهاي را در ايران امروز داشتهايد حتما متوجه شدهايد كه معمولا مخاطبتان طوري بهتان نگاه ميكند كه انگار از كره مريخ آمدهايد و داريد به زبان كلينگان صحبت ميكنيد. "برو بابا حال نداري!"
نميدانم براي آنكه دوباره بخشي از اين "تعاريف پايه" را در خودآگاه (يا ناخودآگاه) نسل ديپلم گرفته و از دانشگاه فارغالتحصيل شده جا انداخت، چه بايد كرد. اما ميدانم كه ياد دادن چند نكته به آن پسربچهي ده يازده سالهي بيدغدغهي روي پل كار سختي نيست. كافي است متني تهيه كنيم، بازياي طراحي كنيم يا مسابقهاي به راه بياندازيم. يا حتي فقط اينكه هر روز بگوييم و باز بگوييم كه "ريختن آشغال روي زمين كار بدي است!" ("صد سال تنهايي" ماركز. تابلوي "خدا هست" در ورودي شهر/روستاي ماكوندو. شايد ما هم مبتلا به بيماري فراموشي شدهايم)
وقتي اولين مطلب "براي معلمها" را نوشتم، هدفام اين بود كه جريان مستمري به راه بياندازم و از طريق آن معلمهاي علاقمند را تشويق به استفاده از "كتاب" در سر كلاس درس كنم. "تشويق" هم قرار بود از جنس كتاب باشد. اينكه با كمك حامياني كتابهايي را كه معرفي ميكنيم در اختيار معلمها و مدارس علاقمند قرار بدهيم تا با استفاده از آنها ايدههايي را كه مطرح كردهايم، يا فعاليتهايي را كه خود معلمها طراحي ميكنند، در سر كلاسهاي درس اجرا كنند.
از انتشار آن مطلب اول يكسال و اندي ميگذرد و من در طول اين مدت فرصت نكردهام به اين بخش بپردازم. حالا اما دوباره اول سال است و ميتوان باز در "برنامه كاري" براي خودمان تكليف تعيين كنيم كه اين چرخ را به گردش دربياوريم.
پس: خانم معلم، آقاي دبير
اگر تصور ميكنيد كه ميتوانيد در خلال فعاليتي، كتاب "زمين را دوست بداريم" را به شاگردانتان معرفي كنيد و آنها را تشويق كنيد تا بخشهايي از كتاب را بخوانند لطفا از طريق نشاني پست الكترونيك info@jireyeketab.com به ما اطلاع بدهيد تا به تعداد مورد نياز از اين كتاب برايتان ارسال كنيم.
زمين را دوست بداريم
نوشته: باربارا تيلور
ترجمه: محمود سالك
ناشر: كلام
سال نشر: 1388 (چاپ دوم)
قيمت: 1500 تومان
تعداد صفحات: 95 صفحه
شابك: 978-964-6143-39-5
|
"زمين را دوست بداريم" اصولا يك كتاب علمي/آموزشي براي نوجوانان است. بنابراين تصور نميكنم يافتن يك سناريوي آموزشي كه بتوان با استفاده از آن دانشآموزان را به خواندن كتاب تشويق كرد، كار مشكلي باشد.
همانطور كه از عنوان فصلهاي مختلف كتاب، كه در ادامه ميآورم، برميآيد نويسنده به بسياري از موضوعات مهم و پرسر و صداي محيطزيست در اين سالها پرداخته است. عنوان فصلهاي كتاب به شرح زير است:
- مقدمه: چرا بايد از زمين حفاظت كنيم؟
- فصل اول: سوراخهايي در آسمان
- فصل دوم: جهاني گرمتر
- فصل سوم: آلودگي هوا و باران اسيدي
- فصل چهارم: آلودگي آب
- فصل پنجم: انرژي
- فصل ششم: حمل و نقل
- فصل هفتم: اين همه آشغال!
- فصل هشتم: از حيات وحش و محيطهاي طبيعي حفاظت كنيد
- فصل نهم: شما چقدر سبز هستيد؟
كتاب مصور است و با تصاويري كارتوني، هم صفحههايش را آراسته و هم توجه خوانندهي نوجوان را به خود جلب ميكند.
و بالاخره اينكه:
فصل "شما چقدر سبز هستيد؟" در حقيقت پرسشنامهاي است در انتهاي كتاب كه از خواننده ميخواهد تا با پاسخ به پرسشهاي آن، وضعيت خود و ايل و تبارش را در قبال توجه به محيطزيست ارزشگذاري كند. سوال شانزدهم اين پرسشنامه از اين قرار است:
16- كدام كار را انجام ميدهيد:
الف) استفاده از كيسههاي جديد در هر نوبت خريد؟
ب) استفاده از كيسههاي قديمي كه همراه خود بردهايد؟
بقال محل ما (همان كه اين روزها بهش ميگويند "سوپري") اوائل كه ميديد من موقع خريد كيسهام را هم همراه خودم آوردهام طوري نگاهم ميكرد كه انگار از مريخ آمدهام. حتي حالا هم كه ماهها از شروع اين "رفتار غريب" ميگذرد، هر بار كه قيمت اجناس را با ماشينحساب جمع ميزند و پول را حساب ميكند، ناخودآگاه دستش ميرود به طرف كيسههاي نايلون كه جنسها را توي آن بگذارد. و وقتي كه ميگويم "كيسه نميخواهم!" انگشت اشارهاش را بالا ميآورد و با ژستي فيلسوفانه ميگويد: "آها! حواسم نبود."
او احتمالا هنوز هم فكر ميكند من از مريخ آمدهام. توي اين مدت اما عادت كرده كه با تعجب كمتري به "مريخيها" جنس بفروشد. "بالاخره كاسبي بايد يكجوري بچرخه ديگه!"
اگر خواستيد اين ايدهها را در سر كلاس به كار گيريد ...
لطفا حتما به ما اطلاع بدهيد! جيرهكتاب تلاش ميكند تا با استفاده از امكانات خود، كتابهاي معرفي شده را براي آنكه در اختيار شاگردانتان قرار دهيد، برايتان فراهم نمايد.
|
اگر مايل به تشويق استفاده از ايدههاي مطرح شده در كلاسهاي درس هستيد ...
لطفا با ما تماس بگيريد! جيرهكتاب در نظر دارد تا با فراهم كردن كتابهاي معرفي شده براي معلمهايي كه مايل به استفاده از آنها در سر كلاس باشند، بكارگيري اين ايدهها را آسانتر كند. شما ميتوانيد با اهداي اين كتابها به مدارس ما را در توسعه اين ايدهها ياري نماييد.
|
|